زندگی به اندازه چشم بهم زدنی کوتاه است.یک شب هفت ساله در آغوش مادرت میخوابی وفردابیست وپنج ساله در خانهی خودت بیدارمیشوی.یک روز در سی سالگی برای خرید ماهانه برنامه ریزی میکنی وشب درپنجاه سالگی خریدهارا توی یخچال جا میدهی ؛گاهی این چکیدن روزها از لای انگشتانم مرا میترساند.
غم خیلی خالصتر از شادیه. جایِ صافِ وجودته! اون موقعی نمایان میشه که عمیقا غمگینی و هیچکس نمیتونه درکت کنه. اون موقعست که شاعر میشی! برای لحظهای چیزی میگی که جهان میایسته!غم هاتونو قدر بدونین.