فرامتن مذاکرات به اندازه متن حائز اهمیت است، و تعریف ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای دارای تعامل فعال و دارای ابتکار عمل در برابر قدرتهای بزرگ، یا قدرتی منفعل ذیل نظم اماراتی/قطری/آمریکایی/اسراییلی، میزان بهرمنده مندی تهران از این توافق و همچنین پایداری آنرا تعیین خواهد کرد. لذا قابل قبول بودن یا نبودن متن، به نوع تعامل تهران با پایتختهای بزرگ و دول عربی و همچنین میزان پایبندی به خطوط قرمز از پیش تعریف شده و رصد میزان پایبندی طرف مقابل وابسته است.
جمع بندی متن توافق:
تنگهی هرمز بلافاصله بدون محدودیت وعوارض، باز میشود
رفع تحریم ها، مبهم
آزادسازی پولهای مسدود شده، مبهم
منفعت ایران از صندوق ۳۰۰میلیارد دلاری، مبهم
باید برای پایان جنگ مذاکره کنیم
مواد هسته ای هم باید رقیق شود.
آیا این متن منافع ملی را تامین میکند؟
تندرو؟
1. اینها تعابیری برای ترور مخالفانی است که طبیعیترین واکنش را به یک اتفاق تعیینکننده دارند.
2. مخالفان این توافق از طیفهای بسیار متکثری هستند.حتی موافقان توافق نیز به آن خوشبین نیستند. مقایسهکنید با دوران برجام که موافقان با چنان یقینی از آینده سخن میگفتند که سنگ هم ذوب میشد.
3. مخالفت/ موافقت با توافقی که اینقدر تعیینکننده است طبیعی ترین واکنش جامعه است. در بسیاری از جنگها در لحظهی توافق جامعه به طور طبیعی دوپاره میشود: کلمبیا 2016، سریلانکا 2002، کرواسی 1992، قبرس 1974، لبنان 1990 فقط چند نمونهی معروف از این دوپارگی هستند.
4. پس از این همه تجارب دردناک، افزایش حساسیت اجتماعی نسبت به توافق نشاندهندهی سلامت اجتماعی است. جز این بود تعجب داشت.
5. کافی است نظرات 10 سال گذشتهی فواد ایزدی یا آقای زیدآبادی را به محک تاریخ بزنیم تا معلوم شود دستکم در یک دههی گذشته کدام ایده با واقعیت منطبقتر بود. آقای زیدآبادی از واقعیت شکست خورده حالا با فرار به جلو آن را کتمان میکند.
6. تمام کسانی در این ماهها در خیابان بودند یکی از ستونهای اصلی دفاع ملی بودند. ترور رسانهای آنها و جو دادن برای بگیر و ببند حتما خلاف مصالح عمومی کشور است.
7. آقای زیدآبادی و دوستانش از تجربهی سالهای پس از جنگ و به ویژه دوران اصلاحات درس نمیگیرند. یکی از دلایل تنشهای اجتماعی سالهای بعد تحقیر کسانی بود که از جبههها بازگشته بودند. (بسیاری از شخصیتهای فیلمهای حاتمیکیا از آنها ساخته شد.)
اینبار هم داریم میدیم بره. اما اگر باز یه عده گفتن بد دادید، کج دادید، یا با جون و دل ندادید و باعث شد آمریکا مجدد حمله کنه، با پشت دست بزنید تو دهنشون. در ضمن سری بعد که خواستید مجدد تنگه رو ببندید، بدونید که در غرب تا تو شیشههای آب معدنیشون رو هم از قبل پر نفت کردن ...
There are moments in Gaza when suffering becomes so ordinary that people stop asking for solutions.
They begin asking only for the smallest relief. A little less pain.
A child who sleeps through the night.
When I entered the clinic that morning, I noticed a young woman carrying a baby so small that I could not tell whether the child was a newborn or simply made tiny by hardship.
When her turn came, she gently placed the baby on my desk and said:
“I want any cream you have.” Any cream. Not a specific medicine. Not a particular treatment.
Just anything.
She uncovered the baby and showed me the severe rash covering much of the child’s fragile skin.
“I treat the baby with whatever free creams I can find in clinics,” she explained.
“Anything helps.”
As she spoke, I noticed something else. The baby was not wearing a diaper. Only pieces of cloth.
I asked why.
“I can’t afford diapers,” she replied calmly. “I wash these and use them again.”
Then she added that they were living in a tent and that her husband had suffered a serious foot injury and was unable to work.
“I’m not asking for much,” she said.
“I only want a cream.”
But what caught my attention most was not the rash.
It was the malnutrition.
The baby was severely underweight. The kind of malnutrition that is visible before any examination even begins.
So I asked the mother whether she had noticed.
She nodded. “Yes, I know.”
Then she said something I cannot forget: “When the baby gets older, things will get better.”
Not because she truly believed it.
But because hope was cheaper than treatment.
And treatment was something she could no longer afford. That was the moment that broke me.
Not the tent. Not the poverty. Not even the illness.
But the fact that this mother had lowered her expectations so much that she no longer dreamed of proper medical care, diapers, or adequate nutrition.
She came asking for the smallest thing she could imagine. A tube of cream.
Any cream.
Something that might make the baby hurt a little less.
The baby could not have been more than five months old.
Too young to understand war. Too young to understand poverty. Yet already carrying both on that tiny body.
There is something profoundly cruel about a world in which a mother’s greatest hope for her child is no longer a better future.
Only a little less suffering tonight.
#WoundedGaza
هشدار: در این روزها به هیچ بهانه ای در اعمال سختگیرانه پروتکلهای حفاظتی مقامات ارشد کوتاهی نشود. تا زمان برقراری موازنه در بازدارندگی تنبیهی (تغییر دکترین هسته ای و احیای عملیات ویژه خارجی)، هیچ قرارداد و تفاهمی مانع ترور مقامات ارشد کشور توسط رژیم اسرائیل نخواهد بود.
لطفا جمله آخر این متن سناتور بدنام آمریکایی را جدی بگیرید.
از سال ۲۰۱۵ هر توافقی با ایران ذیل قانون اینارا نیاز به رأی مثبت کنگره دارد. با توجه به نفوذ لابی اسرائیل، کنگره به برداشته شدن تحریمها علیه ایران رأی مثبت نخواهد داد. نفوذ نتانیاهو در بین نمایندههای دمکرات و جمهوریخواه بیشتر از ترامپ است.
متن موجود توافقنامه ایران و آمریکا حداقلهای مورد نیاز ایران در مورد تنگه هرمز و اورانیوم غنیشده را تأمین نمیکند. و مهمترین کارکرد آن ایجاد فضای تنفسی برای ترامپ است.
و در نهایت اگر متن اصلاح شود در کنگره آمریکا رأی نخواهد آورد. #نمیپذیریم چون نمیپذیرند.