یک هفته بود سقط کرده بودم خونریزی شدیدی داشتم و کیست هموراژیک گرفته بودم بخاطر سقط،یه وضع کثافتی بود که نگو ،اون روز صبح یک روز بود خونریزیم قطع شده بود داشتم دارو میخوردم برای کیست،رفتم بیرون که یه کاری بکنم یهو درد شدیدی پیچید توی دلم ..گفتم یا کیسته یا بقایای جفت،کسی که همراهم
@shpiamray برای من تابحال بدتر از سقط دردی نبوده(حتی سزارین )و (سقط یه درد غمباره غمشم خودش ضعیف ترت میکنه) ،همش فکر میکردم استخوان دنبالچه ام افتاده روی زمین دنبالش میگشتم
دوستم یایسگی زودرس گرفت،(١٢سال پیش) هنوز که هنوزه به شوهرش نگفته توی تقویم علامت میذاره به شوهرش میگه براش پد بخره ،از روز اول توافق کردن بچه دار نشن،میگه بدونه یهو دلش بچه میخواد
دوست مامانم تو سن پنجاه و هشت سالگی مجبور شد رحمش رو دربیاره، شوهرش که از قضا هفده سال هم ازش بزرگتر بود بهش گفته بود تو دیگه به درد نمیخوری مثل قوطی کبریت خالی شدی
فکر کنید مرد هفتاد و چند ساله، بعد از سالها زندگی زنش، مادر بچههاش رو به چشم سکسورکر خودش میدیده خاک بر سر
@melikanotfound نه ،یه ازمایشی بود میداد(amh)فکر کنم بود ،که عددش مشخص میکرد ذخیره تخمکت چقدره,مال این ٠/١،بود ،حتی یک دونه تخمکم نداشت که بره فریز کنه،یه عالمه آمپول اینا هم زد ولی گفتن فایده ای نداره
@JackieBrown6666 میگفت موقعی که با یهو گر میگیرم و لباسام مثل آتیش میشه به تنم ،میگم وای گرممه و سر میخورم میرم زیر دوش ،یا وقتی سردش میشد میگفت بهونه ی سردرد میرفتم زیر پتو ،البته مامانش طبقه پایین بود و در جریان بود پناهش اونجا بود ،
@pouribrando و وکیل و اینا(که میگن پدرمون توی حال احتضار بوده و گیج بوده نشان به اون نشان که سر ده روز مرده) دادگاه زن زنده اس مال اونه بعدش ببینیم چی میشه!چند سال بعد خانم میمیره ،بچه ها میرن خونه و مغازه رو بگیرن میبینن ،٤تا قلچماق نشستن میگن خونه مامانمونه ،الان سی ساله خونه و مغازه متروک