… ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند که بیدریغ باشند در دردها و شادیهاشان حتی با نانِ خشکِشان و کاردهایشان را جز از برایِ قسمت کردن بیرون نیاورند…
رادیو پرزانس تولوز فرانسه در روز ۱۰ سپتامبر بخشی از کنفرانسی در شهر نانت با سخنرانی قاضی مارک ترویدیک را پخش کرد که با عنوان «عدالت در مواجهه با چالش تروریسم» برگزار شد.
مارک ترویدیک که از سال ۲۰۱۸ از رؤسای شعبه در دادگاه تجدیدنظر ورسای است، بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۵ قاضی تحقیق در بخش ضدتروریستی دادسرای پاریس و از ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ نایبرئیس اول دادگاه بدوی لیل بوده است.
او همچنین نویسنده کتاب «عدالت فرضی مجرم» است که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد.
در سال۲۰۱۱ قاضی ترویدیک طی یک حکم تاریخی، با رد کامل اتهام «تروریسم» علیه مجاهدین و مقاومت ایران در پرونده کودتای ارتجاعی-استعماری ۱۷ژوئن، مشروعیت مبارزه مجاهدین علیه استبداد را بهرسمیت شناخت و تأکید کرد که عملیات مجاهدین در داخل ایران علیه رژیم، اعمال مقاومت بوده است، نه تروریسم.
روز ۲۵شهریور۱۳۹۳ (۱۶سپتامبر ۲۰۱۴) مارک ترویدیک یک حکم منع تعقیب دیگر در زمینه اتهامات مالی علیه مقامت ایران صادر کرد و دستور بستن کامل و نهایی پرونده ۱۷ژوئن را که لکه سیاهی بر پیشانی عدالت فرانسه بود ابلاغ کرد.
این همچنین شامل حکم تبرئه تمام مجاهدین و هواداران در این پرونده از هر گونه اتهام آخوندساخته و آخوندپسند بود.
دستگاه عدالت فرانسه اعلام کرد: پس از ۱۴سال تحقیق، هیچ نشانه و شاهد مادی و واقعی پیدا نکرده است که بتواند فعالیت تروریستی یا تأمین مالی برای تروریسم را در مورد مجاهدین اثبات کند.
بخشهایی از سخنان قاضی ترویدیک در کنفرانس «عدالت در مواجهه با چالش تروریسم» که روز ۴ می۲۰۲۶ در نانت برگزار شد و رادیو پرزانس در ۱۰ سپتامبر آنرا پخش کرد، به شرح زیر است:
«من مواردی را دیدهام که ارزیابی تروریسم صرفاً بر اساس دلایل سیاسی بوده است. از نظر سیاسی. من به دفتر ژان لویی بروگیر رسیدم و دفتر او را تحویل گرفتم. اتفاقاً وقتی در اوایل دهه ۲۰۰۰ در دفتر دادستانی ضدتروریسم بودم، شاهد نزدیکی عجیب بین فرانسه و ایران بودم. این، خیلی با اتفاقات روز مرتبط است. ۲۰۰۱-۲۰۰۲، فرانسه میخواست قراردادهای پرسود زیادی با ایران امضا کند: نفت، گاز، هر چیزی که نیاز داشتیم. خب، (رژیم) ایران شرط گذاشت که مخالفانش را دستگیر کنیم و در فرانسه، همه مخالفان را داشتیم. تعداد بسیاری از آنها در آلمان بودند، ولی ما بهویژه سازمان مجاهدین خلق ایران را در اورسور اواز با مریم رجوی داشتیم. اینها افرادی بودند که برای بهدست گرفتن قدرت اقدام کرده بودند. در واقع، آنها توسط رژیم ایران ترور شدند. سرویسهای اطلاعاتی با تروریسم سر و کار داشتند، ولی بعد آمدند و به ما گفتند، اما آنها هم تروریست هستند! پس همه تروریست هستند! بنابراین، وقتی (رژیم) ایران مخالفان خود را کشت، مخالفان نیز تروریست محسوب میشدند. چه جالب! اما از آنجایی که سیاسی بود، متأسفانه، سیستم قضایی موافقت کرد که با آنها همراهی کند و ۱۵۰۰ افسر پلیس به اورسور اواز حمله کردند و اعضای سازمان مجاهدین را دستگیر کردند. بروگیر آنها را زندانی کرد، اما ۱۵روز بعد، شعبه تحقیقات همه آنها را آزاد کرد. میتوانیم بگوییم که خوشبختانه اتفاقی افتاد. اما وقتی بعداً، پس از جایگزینی بروگیر، تحقیقات را بهدست گرفتم، دیدم... بله، سازمان مجاهدین حملاتی را در ایران انجام میدادند، مطمئناً؛ و نهادهای دولتی را هدف قرار میدادند. آنها یک ژنرال را میکشتند، مثلاً مدیر زندان اوین که مردم را شکنجه میدهد و غیره هدف قرار میدادند. بنابراین آنها میکشتند. آنها همچنین قابلیتهای نظامی قابل توجهی در آنجا داشتند که بهنظر من، امروز برای سرنگونی رژیم برای ما بسیار مفید میبود. ما کسانی بودیم که آنها را از بین بردیم. ما، آمریکاییها، بریتانیاییها، زیرا همه در کل این ماجرا دخیل بودند. در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲؛ اما هنوز هم یک مشکل قانونی ایجاد میکرد. زیرا همه آنها پناهنده سیاسی با وضعیت پناهندگی سیاسی بودند. در آن زمان، هر دو هفته یکبار، د. اس. ت (سرویس اطلاعات داخلی فرانسه). آنها را میشنید تا از وضعیت ایران، برنامههای این و آن مطلع شوند. بنابراین، خب، مشکلی نداشتند. و بعد یکشبه، بفرمایید، خیر! آنها تروریست هستند! بیایید آنها را دستگیر کنیم!
این ماجرا دیگر چیست؟ این سوءاستفاده ابزاری از سیستم قضایی ضدتروریسم برای اهداف سیاسی است. بنابراین در نهایت در این پروندهها من حکم منع تعقیب صادر کردم. من آنرا بر اساس چیزی بسیار ساده بنا کردم: ماده۲ اعلامیه حقوقبشر و شهروندی، که ارزشی بالاتر از قانون دارد و حق مقاومت در برابر ستم. در مقطعی، باید بتوانید بگویید، آیا این افراد در برابر ظلم خاصی از سوی رژیم ایران حق مقاومت دارند؟ و مهمتر از همه، آیا ما باید از دستورات آخوندها پیروی کنیم؟ جدی میگویم، این قضیه که «بعداً خواهیم دید چه میشود» نیست. خیلی خندهدار است، زیرا شما در مورد لیستگذاری در لیستهای تروریستی شنیدهاید. فقط قدرتهای سیاسی هستند که این کار را میکنند. ایالات متحده فهرست سازمانهای تروریستی خود را دارد. اتحادیه اروپا هم همینطور، انگلستان، همه. اینها سیاسی است. ما قضات به اینکه یک سازمان در فهرست هست یا نیست، متعهد نیستیم. ما به اقدامات عملی نگاه میکنیم. آیا این سازمان مرتکب عمل تروریستی شده است؟ این چیزی است که ما را علاقهمند میکند، تأثیر آن. مسأله، قرار گرفتن در فهرست نیست. خوشبختانه، چون سازمان مجاهدین سه بار، بسته به نزدیکی با ایران، از فهرست حذف و دوباره بازگردانده شده بودند. عرفات که روزی تروریست بود، جایزه صلح نوبل را برد. جدی میگویم، در مقطعی باید کمی مراقب باشید. ما با همه این چیزها و نوسانات سیاسی، کنترل خودمان را در دست نداریم. آیا مدتی پیش متوجه شدید که حزبالله به فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا اضافه شد؟ بنابراین، البته که آنها تروریست هستند. و بنابراین، شما تازه اینرا کشف کردید؟ چرا الآن دارید اسم آنرا در لیست میگذارید؟ چون در رابطه با بحران فعلی یک موضوع سیاسی است. هیچ توضیح دیگری وجود ندارد. اما وقتی آنها کارتن، فونتن و کافمن (گروگانهای فرانسوی در لبنان) را شکنجه میکردند، این چیزی نبود؟ وقتی سفیر فرانسه را کشتند، چیزی نبود؟ منظورم را متوجه میشوید؟ خب، مشکل سیاست این است که نمیتواند چیزی پایدار باشد. و مشکل جرایم جنایی این است که به یک تعریف نیاز دارید، به قطعیت قانونی نیاز دارید. مردم باید بدانند چه چیزی تروریسم هست و چه چیزی نیست. بنابراین خیلی پیچیده است».
خانم خضرحیدری,
درصدد پاسخگوی به افاضات شاه و شیخ ساخته آریا کنگرلو در مورد سازمان مجاهدین نیستم؛ صحبتم بر سر مسئولیت حرفهای شما بهعنوان مجری "میدان" است.
وقتی یکی از شرکت کنندگان در "میدان" شما، در غیاب طرف مقابل، مجاهدین را «جزء منفورترین گروههای سیاسی» میخواند، حداقل وظیفه یک مجری این است که همانجا بپرسد: سندتان چیست؟ بر اساس کدام داده معتبر و قابل راستیآزمایی؟
این فقط یک اظهار نظر سیاسی نیست. بلکه در شرایطی که اعضا و هواداران مجاهدین در ایران زندانی میشوند، حکم اعدام میگیرند و شماری از آنان در ماههای اخیر اعدام شدهاند، عبور بیچالش از چنین انگزنیهایی به عادیسازی و نرمالیزه کردن همان ادبیات تخریبی کمک میکند که قربانیان سرکوب را بیارزش جلوه میدهد.
برای خانوادههایی هم که طی دههها عزیزانشان را بهدلیل عضویت یا هواداری از مجاهدین از دست دادهاند، شنیدن اینکه جگرگوشه هاشون بیهیچ سندی «منفورترین» توصیف میشوند و مجری سکوت میکند، چیزی جز افزودن بر رنج و توهین به خاطره آنان نیست.
از شما انتظار دفاع از مجاهدین نمیرود؛ انتظار میرود ادعای بیسند را بیچالش از آنتن عبور ندهید.
بیطرفی یعنی مطالبه سند از همه، نه سکوت در برابر تخریب یک طرف غایب.
ادعای سنگین، سند سنگین میخواهد.
@Fahimehkhezr
در سالگرد قیام ۱۴۰۱ مردم جان بهلبرسیده و نسل فداکار و جوانان شورشگر، خاطره آن خیزش بزرگ و همه شهیدان و مجروحان و رزمآورانش را با تدارک قیامی توفنده گرامی میدارند.
https://t.co/fZdkKY2I44
گزارش خبری - وقتی کلیدواژه «منفور» ترجیعبند شاه و شیخ میشود
اظهارات اخیر یک عنصر معلومالحال شاهپرست در برنامه تلویزیون «صدای آمریکا» که مجاهدین را گروهی منفور معرفی کرد، بار دیگر از همسویی خفتبار بقایای استبداد سلطنتی با دستگاه تبلیغاتی استبداد دینی پرده برداشت.
این همصدایی، واکنش شتابزده شاه و شیخ به گسترش عملیات کانونهای شورشی و پیشرویهای سیاسی مجاهدین پس از انتخاب مسئول اول جدید است.
تجربه ۴۵سال مقاومت انقلابی نشان میدهد که هر زمان مجاهدین، پس از عملیاتها و پیروزیهای سیاسی با اقبال گسترده اجتماعی روبهرو شدند، خط «منفور جلوه دادن» از دهان سرکردگان رژیم بیرون آمده و کاسهلیسهای سلطنت نیز نشخوار کردهاند.
بهعنوان مثال، زمانی که لاجوردی، سرجلاد اوین توسط قهرمان مجاهد خلق کیفر یافت و بسیاری از مردم و خانوادههای زندانیان و شهیدان با توزیع شیرینی و پیامهای تبریک به جشن و شادمانی پرداختند. خامنهای بلافاصله برای انکار اقبال گستردهٔ مردم از عملیات مجاهدین، گفت: «منافقان کوردل و خیانتپیشه با این جنایت... چهره منفور خود را تیرهتر و منفورتر ساختند».
یک سال بعد، وقتی پاسدار جنایتکار صیاد شیرازی هم ضمیمهٔ لاجوردی شد، دوباره کلیدواژهٔ «منفور» را نشخوار کرد.
این فقط دو نمونه از هزاران موارد مشابه در واکنش به پیشرویهای مجاهدین است. در اینجا شیخ و شاه تعارف را کنار گذاشته و در دشمنی با مجاهدین همپیمانی خود را نشان میدهند. هدف انکار محبوبیت مجاهدین، تاثیرگذاری منفی بر حمایتهای جهانی از مجاهدین و در داخل، زمینهسازی برای سرکوب بیشتر آنها است. این زبان و غیظ مشترک ناشی از پوسیدگی و عقبماندگی شیخ و شاه و اقتدار روزافزون مقاومت پیشتاز و سازمانیافته است. اعترافات صریح درندهترین جانوران نظام و اعضای هیأت مرگ خمینی در تبیین نقش مجاهدین، بهترین گواه بر محبوبیت مجاهدین و غیظ و کینه حیوانی مخالفانشان است. توجه کنید:
رئیسی جلاد، عضو هیأت مرگ: «شما در هر فتنهیی که در این ۴۰ ساله در کشور میبینید جای پای مجاهدین را میبینید. شما نمیتوانید از یک جریان علیه نظام یاد بکنید و جای پای مجاهدین را در آنجا نبینید».
مصطفی پورمحمدی از اعضای فعال هیأت مرگ: «هیچ تخریبی در چهره نظام در این ۴۰ سال اتفاق نیفتاده مگر آنکه مجاهدین پای اصلی آن هستند».
پاسدار حمید نوری، پادوی فعال در راهرو مرگ زندان گوهردشت: «اگر اسم سازمان مجاهدین را ببرم بهمحض اینکه وارد ایران شوم من را دستگیر میکنند. در ایران هر کس نام مجاهدین را ببرد توسط قضاییه دستگیر میشود. محسنی اژهای با هیچکس شوخی ندارد».
برای جنبش مقاومت و کانونهای شورشی، نشخوار این شعارهای سفارشی توسط پشههای لاغر سیاسی در رسانهها، نه تنها مایه افتخار و شرف، بلکه اثبات این حقیقت است که ضربات مقاومت درست به هدف خورده که کابوس سرنگونی، اینچنین جبهه استبداد دینی و سلطنتی را به همگرایی علیه مقاومتی خونبار کشانده است.
پنجشنبه شب ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ یک شاهپرست معلومالحال به نام آریا کنگرلو در یک برنامه در تلویزیون صدای آمریکا ادعا کرد «مجاهدین که فکر میکردند به تنهایی جمهوری اسلامی را میتوانند زمین بزنند امروز جزء منفورترین گروههای سیاسی شدند»!
منفور بودن مجاهدین رلة آشکار و سابقهدار عروسکهای خیمهشببازی استعمار و ارتجاع است زیرا آبشخور و منشاء آن دهان کثیف آخوندهای حاکم در ایران است
کنگرلو همان موجودی است که در ۱۹ خرداد امسال در همین برنامه در تلویزیون صدای آمریکا ادعا میکرد که رژیم سلطنتی و بچه شاه در ایران «۸۰ درصد موافق» دارند! این آن روی سکهٔ ارتجاعی و استعماری منفور بودن مجاهدین است
برای مجاهدین مزید بر شرف و افتخار است که از جانب دنبالچههای شاه و ساواک مورد اهانت و غیظ و نفرت قرار بگیرند. این جز بر ننگ و نفرت خلق و انقلابیونش نسبت به این شاهپرستان پلید نمیافزاید
واضح است که برای شاهپرستان مجاهدین بدتر از این رژیم و همین رژیم بسا بهتر از مجاهدین است و برای همین کنگرلو هم از اصلاحاتیهای داخل رژیم ائتلاف میطلبد!
خامنهای ضحاک مجاهدین را بهخاطر ضرباتی که به رژیم زدند «منفورترین و زشتروترین تروریستها» میخواند (۱۰ بهمن ۱۳۸۳)
خامنهای میگفت: «نفرت» ملت ایران با «خون صیاد شیرازی و شهید لاجوردی» روزبهروز نسبت به مجاهدین بیشتر میشود (۲۱ فروردین ۱۳۷۸)
دژخیم حمید نوری در دادگاه سوئد میگفت: «اگر اسم سازمان مجاهدین را ببرم بهمحض اینکه وارد ایران شوم من را دستگیر میکنند. در ایران هر کس نام مجاهدین را ببرد توسط قضاییه دستگیر میشود. محسنی اژهای با هیچکس شوخی ندارد» (۴ آذر ۱۴۰۰)
رئیسی جلاد با ابراز نفرت از مجاهدین میگفت: «شما در هر فتنهیی که در این ۴۰ ساله در کشور میبینید جای پای مجاهدین را میبینید. شما نمیتوانید از یک جریان علیه نظام یاد بکنید و جای پای مجاهدین را در آنجانبینید»
شیخ حسن روحانی رئیسجمهور اعتدالی ولایت فقیه نیز مجاهدین را «منفورترین گروهک در تاریخ ایران» میخواند (۱۵ مرداد ۱۳۹۷)
احمدینژاد در مورد مجاهدین میگفت: «گروهی که منفور ملت ایران است!» (۱۱ مهر ۱۳۹۱)
اژهای سردژخیم قضاییه جلادان: مجاهدین «منفورترین افراد هستند» (۱۵ شهریور ۱۴۰۰)
سردژخیم یونسی وزیر اطلاعات بدنام رژیم: «نفرتی که ملت ما از مجاهدین دارد به سراسر دنیا سرایت کرده. نفرت آنقدر عمیق است که سبب شده هر نوع حرکتی از سوی مجاهدین را با حساسیت دنبال کنند» (۹ شهریور ۱۳۷۹)
سردژخیم پورمحمدی عضو هیأت مرگ در قتلعام زندانیان سیاسی، وزیر دادگستری روحانی و وزیر کشور احمدینژاد، دادستان اعدامها در خوزستان، بندرعباس، کرمانشاه و مشهد: «مردم ما از گروهکها و مجاهدین بهشدت متنفرند. دهه ۶۰ مطالبات مردم از ما تندتر بود از ما تقاضای حکم خیلی شدیدی داشتند!» (۴ تیر ۱۴۰۳)
سردژخیم پورمحمدی: «هیچ تخریبی در چهره نظام در این ۴۰ سال اتفاق نیفتاده مگر آنکه مجاهدین پای اصلی آن هستند» (۴ تیر ۱۴۰۳)
ظریف وزیر خارجه پیشین رژیم: مجاهدین «یک گروهک منفور تروریستی» (۱۱ شهریور ۱۳۹۷)
کمال خرازی وزیر خارجه پیشین رژیم: مجاهدین «منفورترین گروه در ایران» (۳۱ تیر ۱۳۹۶ در آکادمی علوم بینالملل در پاریس)
عراقچی: «گروهک تروریستی و منفور منافقین هیچ جایگاهی نزد ملت ایران ندارد» (۲ اردیبهشت ۱۳۹۶)
علی لاریجانی: «منافقین منفورترین گروه در عراق هم بین شیعیان، هم بین اهل تسنن و عشایرش، هم بین کردها» (۱۱ دی ۱۳۸۴)
نامه رسمی مجلس رژیم به ۵۵۰ نماینده مجلس عوام انگلستان درباره لیستگذاری سپاه پاسداران: «این اقدام تحت القائات گروهک تروریستی و منفور منافقین» صورت گرفته (۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴)
دزد بزرگ پاسدار شمخانی وزیر سپاه و وزیر دفاع و دبیر شورای عالی امنیت خامنهای: «مردم از منافقین بیزار هستند» (۳ آذر ۱۳۹۸)
محسن رضایی دبیر کنونی شورای عالی امنیت رژیم: «یکی از فرضیات اساسی اغتشاشات و آشوبهای اخیر در کشور، حمایت و حضور مستقیم عناصر سازمانهای مطرود و منفور نظام در دامنزدن به اعتراضات و هدایت آن به سوی ناامنی و آشوبهای خیابانی است... از جمله سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که در جریان اغتشاشات اخیر نقش قابل توجهی در مدیریت و هدایت اعتراضات به سمت ناامنی، تشویش، ارعاب و خشونت داشت» (۲۰ مهر ۱۴۰۱)
خرچنگ نظام آخوند احمد خاتمی: «منافقین برای همیشه (بهخاطر ترور ۱۷ هزار نفر) منفور مردم ایران هستند» (۶ تیر ۱۳۹۸)
غریب آبادی معاون کنونی عراقچی و دبیر سابق ستاد حقوقبشر قضاییه جلادان: «گروهک تروریستی منافقین منفور است» (۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲)
سیاهه بالا طی ۴۸ سال در دهانهای آخوندها و دژخیمان و جلادان استمرار داشته و از اینرو همدهانی و همزبانی کثافات شیخ و شاه تعجب ندارد. الا اینکه پشههای لاغر سیاسی از قبیل کنگرلو در جایی که اژدهای شیخ و شاه و مهرههای درجه اول آنها پر میریزند، در آخر صف جا میگیرند!
ضمناً عبارت «پادشاهیخواهی» که پس از مفتضح شدن «سلطنتطلبی» جایگزین آن شده است، یاوهیی بیش نیست زیرا سلطنت و پادشاهی خواستنی نیست بلکه در تاریخ ایران پیوسته با شمشیر و قدرت بر تخت نشسته است بهجز محمدرضا شاه و رضاشاه که منصوب اجنبی بودند
طبق اصل سی و پنجم متمم قانون اساسی سلطنت که بچه شاه هم به آن سوگند خورده است، سلطنت «ودیعه» و «موهبت الهی» است و هرگز و هیچگاه خواستنی نیست! لجنپراکنی علیه مجاهدین هم جزء واجبات و ضروریست!
لنگر انداختن بر روی «پادشاهی» و خوردن کنگر ائتلاف با سایر نیروها هم مضحک و مسخره است. ودیعه و موهبت الهی انتخاب و ائتلاف برنمیدارد!
شاهیها از قدیم میگفتند که شاه سایهٔ خداست و شیخیهای نوع خمینی هم ولیفقیه را نایب امام زمان میدانند. برای شیخ و شاه همین کافیست!
شاه مجاهدین را که خواهان سرنگونی «سایه خدا» بودند، تحت عنوان مارکسیستهای اسلامی شکنجه میکرد و میکشت. خمینی هم حکم و فتوای اعدام همه مجاهدین سرموضع را که ولایت فقیه را تحریم کردند، یکجا صادر کرد https://t.co/tXtmNEQRuf
✔️انقلاب ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین خلق؛
✅قسمت اول
مقدمه
➖هر مبارزه انقلابی، در کنار سازمان، برنامه سیاسی و اقدام عملی، نیازمند یک چارچوب ایدئولوژیک است. کما اینکه طبقات حاکم تنها از طریق مناسبات اقتصادی و بهرهکشی از نیروهای مولد، کارگران، مستضعفان و فقرا سلطه خود را اعمال نمیکنند، بلکه همزمان از طریق کنترل اندیشه، فرهنگ و نظام فکری جامعه نیز در جهت تثبیت موقعیت خود عمل میکنند. این سلطه فکری میتواند روشنفکران و نیروهای بالقوه تغییر را نیز در بر گیرد و ظرفیت انسانی جامعه برای دگرگونی را محدود سازد.
از این منظر، نیروی انقلابی نمیتواند صرفاً در عرصه سیاسی، تشکیلاتی یا نظامی با ساختار حاکم مقابله کند؛ بلکه ناگزیر است با نظام فکری مسلط نیز درگیر شود و در برابر آن نوعی شورش ایدئولوژیک سامان دهد. هدف از چنین شورشی، هم رهایی ذهن خود نیروی انقلابی از ارزشهای مسلط و هم فراهمکردن امکان رهایی جامعه از اسارت فکری آن ارزشهاست.
چنین ضرورتی در تاریخ سازمان مجاهدین خلق ایران نیز بارها خود را نشان داده است. تأسیس سازمان توسط محمد حنیفنژاد در سال ۱۳۴۴ در اولین بار بود که سازمان مجاهدین باید علاوه بر تشکیل یک سازمان انقلابی در برابر تفکر حاکم نیز چارچوب فکری خود را ارائه میکرد
از همین رو بود که محمد حنیفنژاد هم نظام سلطنتی حاکم و هم قرائت سنتی و ارتجاعی از اسلام را به چالش کشید و تلاش کرد اسلامی را که طی قرنها تحت رهبری آخوندها قرار داشت، در قالب یک ایدئولوژی انقلابی برای مبارزه با حکومت شاه بازتعریف کند. در ادامه، مسعود رجوی در سال ۱۳۵۴ از طریق تبیین نظری، آموزش کادرها و فعالیت گسترده ایدئولوژیک، این چارچوب را تثبیت و منسجم کرد.
با سقوط نظام سلطنتی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی، و همزمان با دگرگونی معادلات جهانی، شرایط سیاسی و ایدئولوژیک نیز تغییر کرد. در چنین شرایطی، سازمان مجاهدین خلق بار دیگر خود را با ضرورت بازتعریف نسبتش با ایدئولوژی مسلط مواجه دید. در یک کلام پاسخ به این ضرورت در مقطع جدید با آنچه «انقلاب ایدئولوژیک» نامیده شد پیوند خورد؛ فرایندی که نقش محوری آن توسط مریم رجوی ایفا شد.
#انقلاب_ایدئولوژیک
#مریم_رجوی
پس از تخریب مزار شهیدان در خاوران، بهشتزهرا، تبریز، مشهد و اهواز، نوبت به تخریب زندان گوهردشت رسیده است؛ تلاشی مذبوحانه برای محو اسناد قتل عام ۱۳۶۷ و سربدار شدن ۳۰هزار زندانی سیاسی که ۹۰درصد آنها اعضا و هوادران مجاهدین سرموضع بودند. اما با تخریب صحنه جرم، حقیقت نه دفن میشود و نه از بین میرود. و نه جنایتکاران خواهند توانست از عدالت بگریزند، مردم نه می بخشند و نه فراموش میکنند.
https://t.co/Jqeo90okxR
ویکتور خارا شاعر و خواننده و انقلابی بزرگ شیلیایی
سال ۱۹۶۹ گروههای چپ شیلی ائتلافی به نام «جمعیت مردم» تشکیل دادند، سال بعد با معرفی سالوادور آلنده، وارد رقابت انتخاباتی شدند. در این زمان خارا در استادیوم شیلی شهر سانتیاگو کنسرت موسیقی بزرگی برپا کرد.
وقایع بزرگ یک سال گذشته، توجهات وسیعی را در همه دنیا به اوضاع ایران جلب کرد. تنشها و پیامدهای این وقایع همچنان ادامه دارد و جهان سیاست و اقتصاد را تحت تأثیر قرار میدهد.
اوضاع فعلی را در این عبارت میتوان خلاصه کرد که هرچند آتش جنگ خارجی مدتی است خاموش شده، اما جنگ اصلی که بین مردم ایران و فاشیسم دینی است، بدون توقف ادامه دارد.
https://t.co/k0P9w5MylI
کنفرانس در برلین
مریم رجوی: وجود یک مقاومت سازمانیافته، برنامه انتقال قدرت، دولت موقت با مأموریت محدود، برگزاری انتخابات آزاد برای یک جمهوری دموکراتیک و طرح دهمادهای، به نگرانی درباره خلأ قدرت پس از تغییر رژیم پاسخی روشن میدهد #NCRIAlternative
Ein Freiheitspreis für Reza Pahlavi? Ein Schlag ins Gesicht der Opfer des Schah-Regimes.
Reza Pahlavi hat nichts, aber auch gar nichts mit den liberalen Werten zu tun, für die die Friedrich-Naumann-Stiftung stehen sollte – solange er sich nicht unmissverständlich mit der autoritären Herrschaft seines Vaters auseinandersetzt.
Ein solcher Preis wäre glaubwürdig, wenn Pahlavi:
die Verbrechen seines Vaters und des SAVAK eindeutig verurteilen würde,
sich klar von einer Restaurierung der Monarchie distanzieren würde,
Verantwortung für das historische Erbe der Pahlavi-Dynastie übernehmen würde,
sich für Aufklärung, Aufarbeitung und Entschädigung der Opfer einsetzen würde,
und sich eindeutig zu einer demokratischen Republik bekennen würde.
Stattdessen sagt er:
„I’m proud of the heritage of my grandfather and father.“
Das ist kein „mutiger Wandel“. Das ist Verklärung des eigenen politischen Erbes.
Wie kann eine Stiftung, die sich Freiheit, Liberalismus und Menschenrechte auf die Fahnen schreibt, ausgerechnet einen solchen Mann zum Überbringer ihres Freiheitspreises machen?
Die Naumann-Stiftung mag behaupten, der Preis gelte dem iranischen Volk. Aber wer Pahlavi als Repräsentanten dieses Volkes auswählt, trifft damit eine politische Entscheidung.
Und diese Entscheidung ist nicht nur falsch – sie droht die Friedrich-Naumann-Stiftung und den Begriff „Freiheitspreis“ selbst in Verruf zu bringen.
Freiheit bedeutet auch, sich der eigenen Geschichte zu stellen.
Wer seine autoritäre Vergangenheit nicht aufarbeitet, kann schwerlich glaubwürdig für Freiheit stehen.
Kein Freiheitspreis für die Verklärung der Diktatur.
@StSaebisch@starkwatzinger@RolandWerner@MarenJasper@rbb24@fr@ARDKontraste@BILD@derspiegel@tazgezwitscher@welt@Tagesspiegel@faznet@fnp_zeitung@dw@c_lindner@KubickiWo
#No2Pahlavi #PahlaviAusladen #No2ShahNo2Mullahs #FreeIran
Warum legitimiert die Friedrich-Naumann-Stiftung Reza Pahlavi? Er ist kein Gesicht der Freiheit, sondern steht für die Rückkehr monarchischer, autoritärer Strukturen.
Wenn Anhänger der Monarchie in Regensburg mit #SAVAK-Symbolen und Bildern Reza Pahlavis auftreten, ist das für viele Iraner mehr als nur politische Symbolik.
Gerade für ehemalige politische Gefangene erinnert SAVAK an eine dunkle Zeit: an Diktatur, Überwachung, Verfolgung von Andersdenkenden und Folter.
Wer heute für Freiheit und Demokratie im Iran spricht, sollte verstehen, welche Wirkung solche Bilder auf die Opfer der früheren Herrschaft haben – und sich klar von dieser Vergangenheit distanzieren.
@StSaebisch@starkwatzinger@RolandWerner@MarenJasper@rbb24@fr@ARDKontraste@BILD@derspiegel@tazgezwitscher@welt@Tagesspiegel@faznet@fnp_zeitung@dw@c_lindner@KubickiWo
#No2Pahlavi #PahlaviAusladen #No2ShahNo2Mullahs #FreeIran
Die Vergabe des Freiheitspreises durch @FNFreiheit an Reza Pahlavi im Namen des iranischen Volkes ist höchst problematisch. Er ist kein „Symbol der Einheit“ sondern eine spalterische Figur, schwächt die Oppoition und spielt politisch den Mullahs in die Hände.
Als sich im Februar 2026 fünf iranisch-kurdische Parteien zu einem Bündnis gegen die Mullah-Diktatur zusammenschlossen, bezeichnete Pahlavi sie als „separatistische Gruppen“ und stellte in Aussicht, dass „Iranische Armee“ sie in Zukunft bekämpfen würden. Die betroffenen Parteien wiesen den Separatismusvorwurf zurück und warfen ihm eine ausgrenzende Haltung vor.
Auch die Associated Press wertete diesen Konflikt als sichtbares Zeichen tiefer Spaltungen innerhalb der iranischen Opposition.
Hat die Friedrich-Naumann-Stiftung diese Seite seiner politischen Bilanz berücksichtigt, bevor sie ausgerechnet Reza Pahlavi auswählte, um den Freiheitspreis „für das iranische Volk“ entgegenzunehmen?
Wer im Namen des iranischen Volkes auftritt, sollte verbinden – nicht neue Gräben zwischen seinen ethnischen und politischen Gruppen schaffen.
@StSaebisch@starkwatzinger@RolandWerner@MarenJasper@rbb24@fr@ARDKontraste@BILD@derspiegel@tazgezwitscher@welt@Tagesspiegel@faznet@fnp_zeitung@dw@c_lindner@KubickiWo
#No2Pahlavi #PahlaviAusladen #No2ShahNo2Mullahs #FreeIran