در دورهی کارشناسی ارشد در دانشگاه یزد ایران، شعری از علامه اقبال لاهوری با مفهوم همین «عصر شدن»، با خط نستعلیق در بورد دانشکدهی ما نوشته شده بود که مرا بیشتر به یاد این جمله میانداخت:
«مثل آیینه مشو محو جمال دیگران
از دل و دیده فروشوی خیال دیگران
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز
که پریدن نتوان با پر و بال دیگران»
کارشناسی ارشد را با کمی اختلاف رشته، آمار اجتماعی-اقتصادی، آغاز کردم. در کنار این مشکل، تفاوت لهجه، بهویژه لهجه یزدی، و تفاوت اصطلاحات علمی در افغانستان و ایران، روزهای دشواری را در آغاز این دوره برایم رقم زد. در آن روزها، بهطور آشکار تردید استادان را نسبت به خودم در پیشبرد درسها حس میکردم. با آنهم، هر روز صبح که دانشگاه میرفتم، این شعر اقبال را در بورد میخواندم و یکبار دیگر در ذهنم تلقین میشد که عصر ما عصر شدن است و چیز ناممکنی وجود ندارد. با تمام وجود تلاش کردم، کتابهای آماری متفاوت خواندم، ۱۱ واحد با دانشجویان کارشناسی، پیشنیاز پاس کردم و به درسها ادامه دادم. در نهایت، رتبه اول شدم و در مراسمی که برای تقدیر از دانشجویان برتر برگزار شده بود، یکی از استادان ما که در روزهای نخست فکر میکرد ادامه داده نمیتوانم، روی استیج تالار به من نزدیک شد و آهسته در گوشم گفت: «همچون نگین میدرخشی.» این جمله برای این بود که در بین دانشجویان برتر در مقاطع مختلف، فقط من پسر بودم و دیگران همه دختران ایرانی بودند.
اکنون که در مسیر نگارش رسالهی دکترایم در این دانشگاه هستم، با مطالعهی کتابها و تجربههای افراد موفق و آموختن از فرازوفرودهای زندگی آنان، بیش از پیش به این باور رسیدهام که عصر ما عصر «شدن» است، نه صرفا عصر «بودن».
بیشتر بخوانید: https://t.co/uN5bvmrcF8
در دورهی کارشناسی ارشد در دانشگاه یزد ایران، شعری از علامه اقبال لاهوری با مفهوم همین «عصر شدن»، با خط نستعلیق در بورد دانشکدهی ما نوشته شده بود که مرا بیشتر به یاد این جمله میانداخت:
«مثل آیینه مشو محو جمال دیگران
از دل و دیده فروشوی خیال دیگران
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز
که پریدن نتوان با پر و بال دیگران»
کارشناسی ارشد را با کمی اختلاف رشته، آمار اجتماعی-اقتصادی، آغاز کردم. در کنار این مشکل، تفاوت لهجه، بهویژه لهجه یزدی، و تفاوت اصطلاحات علمی در افغانستان و ایران، روزهای دشواری را در آغاز این دوره برایم رقم زد. در آن روزها، بهطور آشکار تردید استادان را نسبت به خودم در پیشبرد درسها حس میکردم. با آنهم، هر روز صبح که دانشگاه میرفتم، این شعر اقبال را در بورد میخواندم و یکبار دیگر در ذهنم تلقین میشد که عصر ما عصر شدن است و چیز ناممکنی وجود ندارد. با تمام وجود تلاش کردم، کتابهای آماری متفاوت خواندم، ۱۱ واحد با دانشجویان کارشناسی، پیشنیاز پاس کردم و به درسها ادامه دادم. در نهایت، رتبه اول شدم و در مراسمی که برای تقدیر از دانشجویان برتر برگزار شده بود، یکی از استادان ما که در روزهای نخست فکر میکرد ادامه داده نمیتوانم، روی استیج تالار به من نزدیک شد و آهسته در گوشم گفت: «همچون نگین میدرخشی.» این جمله برای این بود که در بین دانشجویان برتر در مقاطع مختلف، فقط من پسر بودم و دیگران همه دختران ایرانی بودند.
اکنون که در مسیر نگارش رسالهی دکترایم در این دانشگاه هستم، با مطالعهی کتابها و تجربههای افراد موفق و آموختن از فرازوفرودهای زندگی آنان، بیش از پیش به این باور رسیدهام که عصر ما عصر «شدن» است، نه صرفا عصر «بودن».
بیشتر بخوانید: https://t.co/uN5bvmrcF8
«تو مهتابی ولی دایم، میگردی پشت آوُرها
برای دیدنت هر شَو، مُوپالوم روی آسمو ره
نمیترسم اگه مردم، مره کافر بوگویه هم
پرستش مونوم از دلخُو، هر دو چشمایِ آهو ره»
عشق واقعی یعنی وقتی با کسی حرف میزنی و او فاصلهاش را با تو رعایت نمیکند، تو حلقهی خود را طوری به رُخش بکشی که بپرسد متاهلی؟ آن وقت تو در پاسخ عکسش را نشان بدهی و بگویی آری و عاشقشم. عشق واقعی یعنی وفاداری دو قلب گرهخورده تا ابد...
تا کمتر از دو ساعت دیگر، ستارههای تیم فوتسال ما به مصاف تیم ملی کشور آنگولا میرود. آنگولاییکه نایب قهرمان قارهی آفریقا است. از آنجاییکه این نخستین بازی تیم فوتسال ما در جام جهانی است، برای تیم ما بسیار سرنوشتساز میباشد. برای ستارههایتان انرژی مثبت بفرستید.
یکی از راههای شناسایی دوست خوب این است که وقتی حالت را میپرسد، بتوانی واقعیت را برایش بگویی. مثلاً اگر حالت خوب نبود، بیتردید گفته بتوانی که خوب نیستم. این به این معنا است که روی آن دوست خود اعتماد داری و میتوانی به آن تکیه کنی. اکثریت "خوبم خدا را شکر"ها واقعیت ندارد.
Tonight, @KamalaHarris showed the world what I have known to be true. She is ready on day one to be President and represents the best of America. Let’s get to work.
Cycle Matters.
Nibha Kumari, a resident of Bihar, India’s poorest state, recalls how a bicycle transformed her life when she turned 15.
“If I didn’t have a cycle, I don’t think I could have finished high school. It changed my life,” says Nibha,now 27.
https://t.co/4zSKnWdzE7
آرامش اصلیترین اصل زندگی است. وقتیکه انسان آرامش نداشته باشد، هیچ چیزی ندارد. بدون آرامش، تمام داشتهها و امکانات "هیچ" است. بزرگترین هنر یک انسان در زندگی این است که در عین تلاشهای روزمره، آرامش خود را حفظ کند.
یکی از راههاییکه انسان را به آرامش میرساند، در حال زندگیکردن است. اکثریت ما زندگی امروز را قربانی فردایی میکنیم که دقیق معلوم نیست چه میشود. غافل از اینکه همین امروز همان فردای دیروز است. یا امروز را در حسرت کارهایی از دست میدهیم که قبلاً اتفاق افتاده و تمام شده است.
من هر وقت که موسیقی گوش میکنم، بیشتر به اشعار و غزلهاییکه خوانده میشود، توجه دارم. واقعیت این است که در این اواخر موسیقی افغانستان هم به افتضاح کشیده شده است. یک زمانی ساربان، ناشناس، احمد ولی، احمدظاهر، هنگامه، خانم نغمه، داوود سرخوش و ... با تمام ظرافت آواز میخواند و
مینواخت، اما اکثر خوانندههای امروز فقط در حد یک سرگرمی به موسیقی میبینند و هر پرت و بلایی را که دلشان خواست به خورد مردم میدهند.
امروز در یوتیوب یک ویدیوی آموزشی میدیدم. وقتیکه تمام شد، بهطور اتومات یک خواندن قطغنی آمد که معمولاً هموطنان شمالی ما میخوانند.