تازگیا بعد مکان و زمان رو گم میکنم، مثلا فک میکنم تو اتاقم کرمان از خواب بیدار شدم، بابام داره اخبار گوش میکنه و مامان داره واسم چای میریزه. یا شب وقتی برمیگردم خونه قراره برم پارکینگ خونه کرمان. اگه پرده اتاق رو بزنم کنار، حیاط و باغچه کرمان رو میبینم و همه چی خیلی واقعیه ..
کاملا اعتقاد دارم که تنهایی اجباره، انتخاب نیست.
هرچقدر هم آدمها یاد بگیرن تنها زندگی کنن و حالشون تنهایی خوب باشه بازم تحت یک اجبار این مدل زندگی رو دارن، حتی میتونه به خاطر آسیبهای گذشته یا عوامل دیگه تنهایی رو انتخاب کرده باشن که به نظرم خود این هم اجباره.