همون سالها من چس بچه بودم. تو اسپانیا برای بابام خونه و کار پیدا کردم. تمام شرایط اقامت رو هم داشتیم. حتی بابام همه مدارکشو ترجمه کرد که خانوادهگی مهاجرت کنیم. بابابزرگ گور به گورم (بایای بابام) با هزار نقشه و کلک برنامهمون رو خراب کرد چون میخواست وقتی سقط میشه یه حمال کنارش داشته باشه.
جدی جدی بالای چهل هزار نفر آدم سالم و شجاع شب از خونه رفتن بیرون و مثل برگ خزون ریختن زمین...
تا آخر عمرم این داغ عادی نمیشه
ما دیگه هیچ وقت تا آخر عمرمون آدمهای قبل از دی ماه نمیشیم
نشستی پشت ماشین، بارون میاد. Dies Ultimus پلی میشه، و تو فکر میکنی چی میشد اگر الان یه گلوله تو مغزم خالی میکردم و صد بار صحنه رو با جزئیات و عواقب مختلف تو ذهنت پلی میکنی.
#سلامت_روان