مثل کسی که بیست و چند روز در کما بوده.. اینهمه اسم و عکس و جنایت… حجم تصاویر جدید در تایملاین….. به یکباره بر سرم ریخته
نفسم بالا نمیاد! این مدت در بیداری و خواب کاورهای سیاه را کنار زدهام و آرزو کردهام خودم را پیدا کنم… و نکردم.. باید سوگ عمومی را همانطور بنویسم که هست. استخوانسوز و قلندرانه مثل رقص مادران و پدران عزادار… ولی اول باید ببینم… همهشان را میخواهم تک تک ببینم..
اتفاقا فضا اشباع شده از سرود و آوازخوانی و دیلینگ دلنگ! انباشتیست از آثار سری دوزی و تکراری. اینکه چرا آثار حرف جدیدی ندارند به نظرم به این دلیله که کنش مردم بسیار جلوتر از هنر، داره پیش میره.. تو مردم باعزتی را که برنج را به هوا میپاشند چطور وصف کنی؟ گیرم که وصف کردی ثبت واقعه خواهد بود، یک قدم عقبتر از اکت. این مردم از هنرمندان و مولفان بسیار جلوترند. نیازی به مارش ندارند. مبهوتت میکنند. هر روایت را که میخوانی فرو میپاشی و در آن جا میمانی.. اسطورههایی که فردوسی سرودشان..
امروز اگر بنویسی ثبت خواهد بود نه آفرینش پنجرهای. آنهم با آگاهی به اینکه چه مسئولیت عظیمی ست
عزیزانی که در خارج هستند و صدای ما، آیا براتون ممکنه زیر توییت خونشورها، مثل قدیم کامیونتی نوت بذارید؟ من وارد نیستم، میخوام بدونم آیا این قابلیت توییتر هنوز هست یا حذف شده؟
@monaborzouei@hediekimiaee این همان معلم دبیرستان است که در اولین ورودش به کلاس بعد از کشتهشدن فرزند، شاگردان همه به پایش ایستادند و همگی سرودی برای معلم داغدارشان خواندند و یکی هم پای تخته خطابه کوتاهی ایراد کرد.
چطور میشود کمترین گمان بقا و استمرار برای حکومتاسلامی قائل شد؟!