میدونم شاید الان وقتش نیست ولی واقعا برای بالا آوردن این سایت خیلی زحمت کشیدیم و بعد از قطعی اینترنت خیلی اوضاع بد شد.
تو این گرونی مکمل و محصولات داروخانه ، سایت داروخانه ما یه سری مکملها رو تخفیف های خوبی زده.
https://t.co/zd99zSPUkK
اگه نیاز داشتین سر بزنین.
کاش آقای علی قمصری، هنرمند تارنواز، یک روز هم به نیت وصل شدن #اینترنت و #نه_به_اعدام تحصن کند، شاید جلوی کشتار بیشتر مردم گرفته شود و بقیه مردم هم مثل او دسترسی به اینترنت بیابند.
@Mil94enna آخوند و سپاه چون یه ایدولوژیه هرچقدر هم بکشنشون باز با همون تفکرات یکی دیگه جاشون رو میگیره بنظرم. در هر صورت اینکه ج.ا ترسناکه شکی توش نیست . جنگ هم چاره نبود انگار
وای باورم نمیشه حالا که زیر ساختارو نزدن و آتش بس شده یه عده توپو انداختن تو زمین کسایی که مخالف جنگ بودن و اونارو مقصر وضعیت میدونن :)))) انگار با جنگ چه گلی به سر ما زد آمریکا و چه دستاوردی بجز ویرونی و مرگ داشت. تنها دستاورد این بود که فهمیدیم آخوند با جنگ هم نمیره
@Somayeh1749173 اگر یدوفولیک خریدید اشتباهه، اون دوز از ید هیچ اثر محافظتی نداره فقط به عنوان مکمل استفاده میشه، قرص های ید با دوز بالا برای مواقع حمله اتمی رو مراکز خاصی رایگان توزیع میکنن
موضوع دیگر فقط «جوگیری»، «بیظرفیتی» یا «شخصیت فوّارهای» نیست. حالا وارد حوزهی امنیت ملی و اخلاق حرفهای شدهایم.
وقتی کارمند یک رسانه استفاده از سهمگینترین گزینهها (گزینهی ترومن) علیه میلیونها ایرانیِ هموطنِ خود را تشویق میکند؛ این دیگر نه تحلیل جوگیرانه است، نه یکی از آن سبُکسریهای روزانهی رایج!
این درخواست برای فاجعهی انسانی و ترویج جنایت جنگی است!
اینجاست که رسانه با انتخابِ واکنشاش، نه تنها میزان حساسیت، مسئولیتپذیری و پاسخگویی خود به افکار عمومی را نشان میدهد بلکه روشن میکند چهقدر برای دغدغه و آبروی حرفهای سایر کارمندانش احترام قائل است.
بچه ها یه سوال ازتون داشتم، ما ایرانیای داخل ایران چیکاز باید میکردیم که نکردیم چه هزینه ای باید میدادیم که ندادیم، تا وقتی نگران آوارگی و کشته شدنمون هستیم بهمون نگید" با آخوند حرف بزنید تسلیم شه"؟؟
واکسن و دارو به کنار، گفتند که کل بانک میکروبی زون فلات ایران در انستیتو پاستور از بین رفته. مجموعهی ۱۲۰ ساله نمونه. یک متخصص نوشته بود "این یک کاتالوگ بزرگ از دارو و زندگی و تاریخ طبیعی این خطه بود. نمونه برداریای که دیگه ممکن نیست، گونههایی که دیگه وجود ندارند."
همونجایی که شبا سفره پهن میکردیم و نون و کالباس میخوردیم با خاک و آوار پر شده، کاناپه ای که شبا روش میخوابیدم پاره پوره و درب داغون افتاده وسط خونه، هی زوم میکنم رو عکسا و باورم نمیشه اینجا همون خونهس...
خونه دوستم خراب شده، تمام زحمتی که این سال ها برای خریدن تک تک وسایل اون خونه کشیده بود رو یادمه، ذوق و شوقش از خریدن ایرفرایر یا یه دست مبل رو خوب یادمه، خاطره هامون از نشستن جلوی تلوزیون و پی اسی که لای آوار دفن شده و دیگه نیست مدام جلو چشممه،