بابام اصولا قیمت هیچ خریدی رو نمیپرسه ازم مگر مطمئن باشه که پول زیادی رو بابت چیز چرتی دادم و تقریبا هم همیشه حسش درسته، منم اینجور وقتا خیلی جدی میگم ببخشید بابا ولی نمیتونم بگم و مطمئنش میکنم که درست فکر میکنه :))
آرزوی لحظه فوت کردن شمع کیک تولدم برآورده شد، اما دنیا جوری پیش رفت که خوشحالی اون آرزو برام پوچ شد، برای همین آنچنان در روز خوشیم دلگیر شدم که مادر گیتی نزاد.
دیدن ورود آقایان ممنوع یکی از بهترین خاطرات نوجوونیمه
آخرای اکرانش بود که تعریفش رو شنیدم و به بابام گفتم
رفتیم سینما و فقط بلیط آخرین سانس ویژه به خاطر عید فطر برای بعد از ساعت ۱۲ مونده بود
بعد دیدنش نصفه شب چهارتایی خوشحال از سینما اومدیم بیرون
لذتش هیچ وقت یادم نمیره 🥲
تا تمرین رو براشون توی گروه تایپ کنم جوری که واضح و قابل فهم و قابل اجرا باشه، یک ساعت طول کشید! تمرینی که سر کلاس توضیح دادنش کار پنج دقیقه است.
واقعا دلم میسوزه براشون با این وضعیت کلاس آنلاین هیچ لذتی از معماری خوندن نمیبرن.
پولهایی که بابت ویپیان تو این مدت دادم رو جمع زدم و فهمیدم باهاش میتونستم چه چیزهایی که مورد علاقهام هست رو بخرم!
در حال حاضر از خودم و همه شرمسار و بیزارم!