یااااااا صاحب سموم
داداش چطور این کس رو گفتی
انصافا عااالیی بود
جایزه داره والا
هیچ انسان کم هوشی نمیشناسم که بتونه این همه خارج از شعور صحبت کنه
احسنت برادر
یک کتیبه نادر اورارتویی در ایلانداغ در منطقه نخجوان آذربایجان کشف شده است.
گفته میشود این کتیبه یادبود لشکرکشی نظامی به رهبری شاه ایشپوینی و پسرش منوا است و شواهد جدیدی از رسیدن قلمرو اورارتو به قفقاز جنوبی بیش از ۲۷۰۰ سال پیش ارائه میدهد.
چگونه علیحسین قاضیزاده که زندانی کردن حتی خامنهای در دوران شاهنشاهی را نکوهش میکرد
حالا به رذالتی افتاده که میخواهد از روی جسد کسانی رد شود که هشتگ میزنن #از_دموکراسی_بگو
.
@Yehudathewitch بیشتر مطالعه کن
طبق تلمود ازدواج بین ادیان ممنوعه
اما ازدواج بین یه یهودی و کسی که تازه یهودی شده(یهودی کامل به حساب نمیاد)مشکلی نداره
چون همچین چیزی به کرات توی داستان های تلمود و عهد عتیق دیده شده
۱/۳
افشاگری علیرضا نادر از نقش مخرب امیر اعتمادی در کنترل رضا پهلوی، سقوطِ فرشگرد و رادیکال شدن طرفداران پهلوی! توییت علیرضا نادر توسط کاری لیک (@KariLake) نیز بازنشر شد.
به یاد #مسعود_مسجودی که از اعضای اولیه #فرشگرد بود.
من حدود نه سال پیش با امیر اعتمادی آشنا شدم. تازه شغلم را در مؤسسه «رند» (RAND) ترک کرده بودم و اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ (دسامبر ۲۰۱۷) تازه آغاز شده بود.
به خاطر شعارهایی که ایرانیها در داخل کشور میدادند، بسیار هیجانزده بودم. شعارهایی مثل: «جمهوری اسلامی نمیخوایم» و «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا».
این اولین بار پس از سالها، شاید هم دههها بود که گروههای بزرگی از ایرانیان نه برای مطالبه اصلاحات یا اعتراض به تقلب در انتخابات، بلکه برای خواستِ پایان دادن به این رژیم شیطانی به خیابانها آمده بودند.
این نشانهای از انقلابِ در پیش رو بود. ترک شغلم بالاخره مرا آزاد کرد تا هر آنچه واقعاً میخواستم درباره ایران بگویم، به زبان بیاورم. صادق بودن درباره ایران در واشینگتن دی.سی بسیار دشوار است. سعی میکنی آزادانه پرواز کنی، اما همیشه کسی منتظر است بالت را بشکند.
فکر میکنم نقطه عطف برای من، آخرین سخنرانیام در «شورای آتلانتیک» بود. از کارم در رند استعفا داده بودم و بالاخره عقدهگشایی کردم. آن سخنرانی، بیانیه «براندازی» من بود. سالها خشم فروخورده در ایران در کلام من رها شد و من از انقلاب علیه جمهوری اسلامی دفاع کردم.
میدانستم که آن سخنرانی، پایان رابطه من با بخشی از طبقه حرفهای و کارشناسان حوزه ایران بود. اما آنچه درک نمیکردم این بود که سخنرانی آتلانتیک، آغاز رابطه طولانی، گاه امیدوارانه، پیچیده و در نهایت دردناک من با رضا پهلوی بود؛ فرزند ارشد شاه فقید ایران (نمیگویم «آخرین شاه» چون میدانم شاهدوستها چقدر از این عبارت متنفرند) و کسی که خود را «رهبر قیام ملی و انقلاب شیر و خورشید» مینامد.
من در سخنرانی آتلانتیک فقط چند کلمه درباره او گفته بودم، اما بیآنکه بدانم، حتی همان چند واژه خنثی تا مثبت، موجی از هیجان و کنجکاوی شدید درباره من را در دنیای پهلویگرایان برانگیخت.
اینگونه بود که با امیر اعتمادی آشنا شدم. جزئیات و شخصیتهای درگیر را برای مجالی دیگر میگذارم، اما اعتمادی در آن زمان با مردی که امروز میبینید بسیار متفاوت بود. او به دلیل فعالیتهای سیاسی در ایران زندانی شده بود و به نظر میرسید که آسیبهای شدیدی از سوی رژیم دیده است. همچنین به نظر میآمد که صادقانه متعهد به نجات ایران است.
او اهل لاهیجان بود، شهری در استان گیلان در شمال ایران؛ همان منطقهای که اصلیت خاندان پهلوی از آنجاست.
امیر شخصی آرام، مسلط به خود و خوشبرخورد به نظر میرسید. چهره روشن و چشمان سبزش به او ظاهری معصوم میداد. در آن زمان، اعتمادی از لیبرال دموکراسی و حقوق بشر سخن میگفت. او مدعی بود که عضو گروهی به نام «دانشجویان لیبرال ایران» است که اعضای آن به دموکراسی لیبرال «کلاسیک» پایبند بودند.
من هیچ اطلاعاتی درباره این گروه پیدا نکردهام.
در واقع، اعتمادی و دوستانش عضو تشکلهای دانشجویی اصلاحطلب اسلامی مانند «تحکیم وحدت» بودند. اعتمادی حتی برای مهدی کروبی، رئیس سابق مجلس و متحد نزدیک آیتالله خمینی که اکنون منتقد دیکتاتور ایران، علی خامنهای و زندانی است، فعالیت تبلیغاتی کرده بود. این موضوع خیلی طنزآمیز است؛ زیرا اعتمادی و رفقایش اکنون هر کسی را که سلطنتطلب نباشد، حامی جمهوری اسلامی مینامند، در حالی که خودشان روزگاری در آغوش رژیم بودند.
اعتمادی علاوه بر اینکه مشاور ارشد پهلوی شد، گروهی از فعالان را در قالب یک «گروه فشار» سیاسی برای مبارزه با رژیم گرد هم آورد. این گروه «فرشگرد» یا «ایران دوباره برمیخیزد» نام داشت. طبق الهیات زرتشتی، فرشگرد به معنای پایان زمان است، زمانی که نیکی سرانجام بر اهریمن پیروز میشود و جهان به پاکی و کمال بازمیگردد. فرشگرد معادل سیاسی و اجتماعی انقلابی علیه رژیم و تولد ایران نوین بود.
من واقعاً ایده فرشگرد و مفهوم احیا یا رستاخیز ایران را پس از ویرانیهای رژیم دوست داشتم. فرشگرد از نمادها و پیامهای زرتشتی استفاده میکرد که بیش از هر گروه دیگری با افکار من همخوانی داشت. من هرگز یک مسلمان معتقد نبودم؛ حدوداً هشتساله بودم که معلم قرآنم در ایران (زنی بداخلاق با مقنعه سیاه) به خاطر درست نخواندن قرآن، ضربه محکمی به سرم زد.
سه هفته از مفقود شدن مسعود مسجودی استاد دانشگاه و فعال سیاسی در کانادا گذشت، کسی که بخاطر افشاگرىهایش که علیه شبکه پرنفوذ پهلوی بارها و بارها توسط ساواک نوین تهدید شده بود
اجازه ندیم صدای مسعود در بین اخبار پرحجم این روزها گم بشه
#مسعود_مسجودی
کاش نمیتونستم فکر کنم
کاش مغز نداشتم
کاش ایرانی نبودم
کاش این جا رو دوست نداشتم
کاش با شما ها هموطن نبودم
کاش یه درخت بودم تو یه جایی که از هر انسانی فاصله داره
مغزم داره منفجر میشه
بهش میگم زورگیری مجازی
معروفه قاچاقچی ها سر سربازایی که تو ایست بازرسی همکارانشون بگیرن رو میبرن تا که اون ها هم از ترسشون شیتیل بگیر قاچاقچی ها بشن.
همین چند روز پیش یه وکیل رو که چنتا قاچاقچی اعضای بدن رو با مکافات فرستاده بود زندان تو اتاق عمل بخاطر چاقو خوردگی عمل کردیم