او را در تاریکی می خواست.در ندانستن،نفهمیدن،نپرسیدن و جست وجو نکردن
.درتاریکی همه چیز معنای خود را از دست
می داد و می توانست او را هر طور که بخواهد قانع کند،شکل دهد،بچرخاند و هر گاه خواست خفه کند.در تاریکی هر اتفاقی می توانست رخ دهد..
رویاهایی که درحد یک رویا باقی می مانند ما را نمی رنجانند،مابابت چیزهایی که آرزویشان راداشتیم ومحقق نشدند ناراحت نمی شویم.
اندوه عمیق مابرای چیزهایی است که تنهابرای یک بار اتفاق افتادندوندانستیم که دیگر تکرار نخواهند شد..
به اندازه آنها نادان وبی عاطفه نباش.
نزد یک پیر برو ودارویی بخواه
که تلخی قلبت را به شیرینی تبدیل کند.
باید فوت وفن رهاشدن از سم رابیاموزی..
#زن_زندگی_آزادگی