و شما اگه به همون بچه نزدیک بشی و اعتمادشو جلب کنی و بهت راجع به خانوادهاش بگه متوجه میشی چرا بچه اینطوریه!
فک کنم برای باز هزارم دارم تعریف میکنم. پسر بچهی ۳ سالهای که صندلی پرت میکرد، رو معلمش تف میکرد، همه رو میزد و...
یه بار وسط گریه و این اذیتها اوردمش پیش خودم
من دیگه نمیدونم برای جنوب گریه کنم یا برای جوونی ازدست رفتم گریه کنم یا برای کار و زندگی فاجعه و مهاجرتی که رو هواست یا برای لاو لایفم یا برای خانوادهم یا بخاطر زن بودنم یا برای اون هزارهزار ادمی که زمستون پرپر شدن یا برای همین باقیمونده میلم به زندگی... نمیدونم، دیگه نمیدونم.
هر روز داریم خبر قتل زنان و خودکشیشون به خاطر مفاهیم مزخرفی مثل غیرت و ناموس و... رو میبینیم ولی یه عده معتقدند بابا فمنیستها دیگه شورشو درآوردن و مسالهی فمنیسم پشم زیر بغل و غذا درست نکردن برای دوستپسره!
خفهخون مرگ بگیرین سیاهبازای دوزاری.