باقی مانده از اولین روز جنگ ساعت یازده :)))
بعد فکر کردین ما خونه رفتیم ؟
خیر آقا رفت لاستیکای ماشینشو عوض کرد چون احساس میکرد آج لاستیکاش سابیده شده با اینا نمیشه فرار کرد =))))))
هر بار که حرف جنگ میشه این مردی پا میشه میاد شرکت دنبال من ، نمیدونم فاصله ده دقیقه سرکار تا خونه رو کی اخه میخواد موشک بارون کنه که انقدر استرس میگیره 🤦🏻♀️
هر بار که حرف جنگ میشه این مردی پا میشه میاد شرکت دنبال من ، نمیدونم فاصله ده دقیقه سرکار تا خونه رو کی اخه میخواد موشک بارون کنه که انقدر استرس میگیره 🤦🏻♀️