یه دوستی چند ماه پیش بهم گفت لاغر شدی (خودم دوست ندارم کم کنم بنظرم دیگه رو همون وزن بس بود)
دوباره امروز دیدم بهم گفت وای خوشبهحالت چقدر لاغر شدی
اینجور که معلومه یکم دیگه زمان بگذره فقط یه خاطره ازم میمونه🧚♀
حسی که الان دارم اینه که نه بنده ی خوبی برای خدا هستم نه فرزند خوبی برای خانواده نه آدم خوبی برای خودم
شاید هم کمالگرام ولی هرچی هست اون چیزی که میخوام نیست چیزی که باید تغییر کنه در من.
واقعا یه سری از مدیران کسبوکار مشخصه که چه مسیری رو طی کردن و آدمهای کمک کننده و انگیزه دهنده ای هستن. به چشم دیدم و لذت بردم از وجود همچین آدمایی
و دلم میخواد بیشتر ببینم و ازشون یاد بگیرم
اشتباه نکنین پدرم نیست،
هیچ کدوم از اعزای خانواده و دوست هامم نیست.
مدیرعامل اولین شرکتیه که وقتی ۲۲ سالم بود صفر کیلومتر بودم و بی تجربه، استخدامم کرد و دست از حمایت از من تحت هیچ شرایطی برنداشت.