یه جمله امروز خوندم که خیلی تکاندهنده بود. ما رو بیدار میکنه و به زندگیمون و رفتارهامون آگاه میکنه:
«مرگ تو در یک روز معمولی، وسط برنامههای ناتمام فرا میرسد و جهان بدون تو ادامه خواهد داد.»
دیگه بزرگ شدی عزیزم؛ نمیشه فرار کنی. باید از پس غمها، دلتنگیها، تصمیمهای سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگر شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش میکشی، تنهای تنها.
پدرم واسه مامانم بی مناسبت گل خریده شده ۱۲ میلیون بهش گفتم پول هدر دادنه گل خریدن
جوابش درس زندگی بود برام
گفت:گل بخری زنت خوشحال میشه زن ادم خوشحال باشه چرخ زندگیت میچرخه،چرخ زندگیت بچرخه پولم میاره همچی میاره با خودش
چه زندگی ساختی حاجی من که تا ابد هم شاگردتم هم فدایتم❤️
برای یه زن لازمه یبار باهمه وجودش عاشق شه،با همه وجودش تلاش کنه،با همه وجودش شکست بخوره و با همه وجودش اشک بریزه تا بفهمه معشوقه بودن بهتر از عاشق بودنه.
«حالا یه بار کافه نری که نمیمیری»، «چندتا آهنگ نتونی تو اسپاتیفای گوش ندی که نمیمیری»
اتفاقاً کمکم میمیریم. زندگی فقط زنده بودن نیست؛ همین خوشیهای کوچیکه: قهوه، موسیقی، دورهمی، شبگردی، خریدای الکی. وقتی یکییکی ازت گرفته بشن، فقط نفس میکشی