به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن |
که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی |
غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد |
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
تمام داستان همینه دوستان:
#ترامپ به خبرنگار #اکسیوس: هیچکس نمیخواست ما نیروی زمینی پیاده کنیم. درسته؟! اگه بهشون حمله میکردیم، اونا تو غارهای گرانیتیشون که نابود کردنشون بسیار سخته، قایم میشدن. الان بیرونن اما حمله کنیم دوباره میرن اونجاها. تنها راه گرفتنشون پیاده کردن سربازه
شاید براتون سوال باشه ارث اسلامی چطوری کار میکنه، خطای فاحش ریاضیاتی معروف قرآن در این مورد چیه و تو صدر اسلام چطوری اولین بار معلوم شد چنین باگی وجود داره.
داستان اینه که قرآن اومده برای ارث سهم تعیین کرده:
زن فلانقدر
شوهر فلانقدر
پدر فلانقدر
مادر فلانقدر
دخترها فلانقدر
خواهرها فلانقدر
تا اینجا به نظر اکی میاد :-)
بعد از مرگ محمد، یه پرونده ارث میاد دست عمر، خلیفهی دوم.
یک زن مُرده بوده. وارثهاش:
شوهر
دو خواهر
طبق قرآن:
شوهر: ۱/۲
دو خواهر: ۲/۳
یعنی:
۱/۲ + ۲/۳ = ۷/۶ = ۱۱۶٪
یهو کلهی خلیفه دود میکنه که
"این چرا از ۱۰۰درصد بیشتر شد؟" :-))))
میگه:
"من نمیدونم خدا کدومتون رو جلو انداخته، کدومتون رو عقب."
یعنی اول سهم کیو باید بدم؟ :-)))
نصفو بدم، دو سوم کم میاد.
دو سومو بدم، نصف کم میاد.
این یکشیشم اضافه از کجا اومد داداش؟
از حساب بلوبانک جبرئیل؟ من الان دهن کیو باید سرویس کنم؟ :-)))
آخرش میگه:
"همهتون یه کم کمتر بردارین." :)))))
اسم این "قاعده" در فقه سنی میشه "عَول".
یعنی فرمول قرآن خروجی اشتباه میده، فقه ورود میکنه میگه:
نگران نباشید، باگ نیست، فیچره :-))))
خبر به ابن عباس میرسه، اونم در حالیکه پشمی براش نمونده بوده میگه:
"خدایی که تعداد ریگهای بیابان رو میدونه، چرا سهم ارث رو این شکلی تعیین کرده؟" :-)))
بعد یه مسئله دیگه هم هست به اسم "منبریه".
این یکی از اونم شاهکارتره و کار علیه، علی!
(با لحن حمید لولایی بخونین) :-)))
یه پرونده میبرن پیش علی.
وارثها:
زن
پدر
مادر
دو دختر
طبق قرآن:
زن ۱/۸
پدر ۱/۶
مادر ۱/۶
دخترها ۲/۳
جمع زدن دیدن شد:
۲۷/۲۴ :-))))
یعنی ارث ۱۰۰ درصدی، ۱۱۲.۵ درصد خرج برداشت.
اهل سنت میان میگن:
عَول کنیم بره.
یعنی مخرج رو از ۲۴ میکنیم ۲۷ :-))
نتیجه؟
سهم زن که قرآن گفته بود ۱/۸، عملا شد ۱/۹.
یعنی یکهشتم شد یکنهم.
اینجا روایتی هست که علی با تعجب گفته:
یکهشتم زن شد یکنهم؟ چرا؟ :-)))))
درست همین میم که مشاهده میکنین :-))))
بعدم لابد میگن مشکل از فرمول نیست، خود اکسل باگ داره و میخواستن به مایکروسافت ریپورت کنن و مسئله رو جهانی کنن که گویا وایفای قطع بوده :-)))
حالا شیعه و سنی بیش از هزار ساله سر این با هم دعوا دارن.
سنیها میگن:
وقتی جمع سهمها از کل ارث بیشتر میشه، از سهم همه به نسبت کم میکنیم.
شیعه میگه:
نه داداش، ما از سهم دخترا و خواهرا کم میکنیم اکی میشه :-))))))
یعنی شیعه دیواری کوتاهتر از دخترا و خواهرا پیدا نکرده.
به بیان ساده، دعوا سر این نبود که مشکل ریاضی وجود داره یا نه.
مشکلو همه دیده بودن.
دعوا سر اینه که:
"این کسری رو از جیب کی برداریم و قربانی کیه؟" :-))))
بعد یه پروندهی پشمریزون دیگه هم هست به نام "حماریه".
حماریه یعنی داستان الاغی.
نه که فکر کنین واسه طنزش میگم، واقعا اسمش همینه :-))
یک زن میمیره و وارثهاش اینا بودن:
شوهر
مادر
چند برادر مادری
چند برادر تنی
طبق فرمول ارث:
شوهر: ۱/۲
مادر: ۱/۶
برادرهای مادری: ۱/۳
جمع:
۱/۲ + ۱/۶ + ۱/۳ = ۱
کل ارث تموم شد :))))
برادرای مادری ارث بردن. ولی برادرای تنی، گوز هم نگرفتن. :)))) با اینکه از طرف مادر با اونا مشترک بودن و از طرف پدر هم نزدیکتر حساب میشدن.
برادرای تنی اعتراض میکنن و این نقل قول عینا اومده:
"اصلا فرض کن پدر ما الاغ بوده" :-))))))
از طرف مادر که ما با اونها یکی هستیم.
پس چرا اونا ارث ببرن، ما نه؟ :-))))
عمر هم حکمو عوض میکنه و برادرای تنی رو با برادرای مادری تو همون یکسوم شریک میکنه.
یعنی بازم فرمول خروجی داده بود، ولی اشتباه بود.
حالا ممکنه بپرسین فرمول سالم که همیشه کار میکنه چیه؟
خیلی سادهست:
به جای اینکه مثل قرآن، از "تقسیم با کسرهای ثابت" استفاده کنیم، از روش ریاضی "تقسیم به نسبت وزنها" استفاده میکنیم.
اول برای هر وارث یا هر گروه از وارثا یه "تعداد سهم" تعیین میکنی.
بعد همه سهما رو جمع میکنی.
بعد ارثو به همون تعداد تقسیم میکنی.
مثلاً:
زن: ۳ سهم
پدر: ۴ سهم
مادر: ۴ سهم
دخترها: ۱۶ سهم
جمع میشه ۲۷ سهم.
کل ارث رو ۲۷ قسمت میکنی:
زن ۳ قسمت
پدر ۴ قسمت
مادر ۴ قسمت
دخترها ۱۶ قسمت
تمام.
اگر دخترا بهجای دو نفر، سه نفر شدن، همون سهم گروه دخترا بین سه نفر تقسیم میشه.
اگر وارث جدیدی اضافه یا حذف شد، وزنا دوباره حساب میشن.
ولی کل ارث همیشه دقیقا ۱۰۰ درصد میمونه.
مثل تقسیم کیک:
هر چند نفر دور میز باشن، اول تعداد برشها رو حساب میکنی، بعد کیک رو میبری.
نه اینکه اول به همه قول بدی، بعد ببینی برای کیک ۱۰۰ درصدی، ۱۱۲ درصد بشقاب لازم داری :-))))
حتما تا حالا بارها به آسمان شب نگاه کردین و شهابها رو دیدین. همون رد نورانی کوتاهی که چند ثانیه میاد و میره.
تا حالا فکر کردین قرآن درباره شهابها چی گفته؟
مثلا گفته "اینها ذرات سنگ و غبار فضاییان که وقتی وارد جو زمین میشن، میسوزن و نور تولید میکنن"؟
نه عزیزم :-))))
قرآن گفته اینها تیرهایی هستن که به سمت جنها و شیاطین شلیک میشن :-))))
داستان طبق قرآن اینه:
شیاطین و جنها میرفتن بالا، نزدیک آسمان، مینشستن و یواشکی حرف فرشتهها رو گوش میدادن.
اخبار محرمانه رو میدزدیدن.
بعد میآوردن پایین و به کاهنها میرسوندن.
یعنی یه حلقهی جاسوسی-اطلاعاتی ساخته بودن :-)))))
بعد قرآن میگه خدا آسمان نزدیک رو با چراغهایی تزئین کرده و همین چراغها رو وسیله راندن شیاطین قرار داده.
ملک - ۵
یعنی ستارهها فقط دکوری نیستن، کاربری امنیتی هم دارن :-))))
جای دیگه میگه:
"ما آسمان نزدیک را با زینت ستارگان آراستیم، و آن را از هر شیطان سرکشی حفظ کردیم. آنها نمیتوانند به سخنان عالم بالا گوش دهند و از هر طرف رانده میشوند... مگر کسی که چیزی را برباید، که شهاب ثاقب دنبالش میکند."
صافات - ۶ تا ۱۰
یا مثلا:
"مگر آنکه کسی استراق سمع کند، پس شهابی آشکار او را دنبال میکند."
حجر - ۱۸
بعد قرآن از زبون جنها میگه:
"آسمونو از طریق Flightradar24 اسکن کردیم، پر از شهاب و نگهبان شده. قبلا شنود میکردیم اکی بود. الان هرچی میریم بالا، پدافند آسمان فعال شده، رو ما لاک میکنن و میزنن نامردا" :-))))
جن - ۸ و ۹
تفاسیر کلاسیک اسلامی هم دقیقا همینو گفتن.
ابنکثیر ذیل صافات - ۱۰ میگه شیطان یک کلمه از آسمان میپیچوند، میداد به شیطان پایینتر، اون هم به پایینی، تا برسه به کاهن.
گاهی قبل از اینکه خبر رو برسونه، شهاب میرسید و میسوزوندش.
گاهی هم خبر میرسید و کاهنها صدتا دروغ قاطیش میکردن.
حالا بخش روایی شیعهش حتی بامزهتره.
در امالی صدوق، با سندی که در منابع شیعه معتبر دونسته شده، از امام صادق نقل شده:
"ابلیس هفت آسمان را میشکافت و بالا میرفت. وقتی عیسی متولد شد، از سه آسمان منع شد و هنوز به چهار آسمان میرفت. وقتی محمد متولد شد، از همه هفت آسمان منع شد و شیاطین با ستارگان زده شدند."
یعنی قبل از تولد مسیح، ابلیس تا "هفت آسمان" رفتوآمد اطلاعاتی داشته :-)))))
با تولد مسیح لیمیت شده. بعدم وقتی محمد به دنیا اومده، وضعیت شیاطین اینطوری شده که:
"میخواستیم بریم، ولی آسمان بسته بود، زمین بسته بود" :-)))))))))
(بیانات ابلیس ۲۱ آذر ۱۴۰۳) :-))))))
تفاسیر کلاسیک شیعه و سنی هم همین تصویر رو به ما میدن.
ابنکثیر، طبری، قرطبی، طبرسی و طباطبایی همگی در توضیح این آیات، ماجرا رو حول همین ایده توضیح میدن.
اختلافات جزئی دارن، ولی اصل تصویر یکیه.
حالا اساسا این بحث که شهاب چیه و ماهیتش با ستاره فرق داره هم به کنار. اگه کمی با کیهانشناسی آشنا باشین تفاوتش رو میدونین.
شهاب ستاره نیست.
شهاب، نور سوختن ذرات کوچک سنگ و غبار فضایی در جو زمینه.
اما اصل مشکل حتی اینم نیست.
اصل مشکل اینه که قرآن برای یک پدیده طبیعی، که علم امروز بهش پاسخ روشن داده، نقش "پدافند ضدشنود علیه جنها" تعریف کرده :-))))))
شما تصور کنید یک شاعر عرب در قرن هفتم میلادی هستین و به آسمون نگاه میکنین.
این تصویر کاملا با جهان ذهنی اون فرد در اون زمان سازگاره:
آسمان مثل سقف،
ستارهها مثل چراغ،
فرشتهها پشت صحنه،
جنها در حال شنود،
شهابها مثل تیر ضدجاسوسی.
اما هنوزم هستن کسایی که میگن این حرف از طرف "خالق" میلیاردها کهکشان اومده و این کتاب "معجزه" است :-))))
شاید در مورد ازدواج محمد با عروس خودش شنیده باشین. ولی تا حالا فکر کردین این داستان دارک چطوری وارد قرآن شده؟
داستان طبق روایتهای مشهور تفسیری و خود قرآن اینه که:
محمد یه پسرخونده داشته به اسم "زید".
بهش میگفتن "زید بن محمد".
این آقای زید، یه زنی داشته به اسم زینب.
یه روز محمد میره خونهشون. زید خونه نبوده و زینب تنها بوده.
تو طبری و ابنسعد و بعضی منابع تفسیری و تاریخی، روایتهای مختلفی از این صحنه اومده که نمیپردازم :-)))
ولی مضمون کلی اینه که محمد زینب رو میبینه، منقلب میشه و با ذکرهایی مثل:
"سبحان الله" و "یا مقلب القلوب" ترک مکان میکنه :-))
شب میشه و زید میاد خونه. طبق همین روایتهای تفسیری، زینب زید رو در جریان امور قرار میده:
زید:
زینو مُ چه کِردُم تو با مُ چنینی؟ :-))))
زینب:
ببین، تو که منو میشناسی زیدی جون. من تکپرم. اهل این داستانا هم نیستم. ولی طرف لیترالی این دو تا ذکر رو گفت و پیچید به بازی. منم جاج نمیکنم. دیگه خودت میدونی اون پدرخوندهت :-))))
زید:
متاسفم واسه تجربه بدی که داشتی. بذار من بررسی و مداقه نهایی رو به عمل بیارم، بعد نتیجه غایی رو به اطلاعت میرسونم.
(با لحن حمید لولایی بخونین) :))))))))
پا میشه فرداش میره سراغ محمد:
طبق روایت معتبر بخاری، از زینب شکایت میکنه:
"راستش من با زینب مشکل دارم، میخوام طلاقش بدم."
ولی گس وات، محمد تعارف شابدالعظیمی رو بغل میکنه:
"از خدا بترس. همسرت رو نگه دار" :-))))
میگذره و محمد میره خونه. ولی امان از فکر و خیال. امان از فانتزی :-)))) که هرچه دیده بیند دل کند یاد :-))))))
بعد چند روز، میبینه راهی به جز سوییچ اکانت نیست :-))))
اینجاست که قرآن ورود میکنه:
"و آنگاه که به کسی که خدا به او نعمت داده بود و تو هم به او نعمت داده بودی میگفتی: همسرت را نزد خود نگه دار و از خدا بترس، و در دل خود چیزی را پنهان میکردی که خدا آشکارکنندهی آن بود، و از مردم میترسیدی، در حالی که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی."
احزاب - ۳۷
یعنی:
۱- به زید گفتی زنت رو نگه دار.
۲- ولی تو دلت چیزی رو پنهان میکردی.
۳- از حرف مردم میترسیدی.
۴- خدا قرار بود همون چیزی رو که پنهان میکردی، آشکار کنه.
حالا تا اینجا مشکل شرح داده شد. ولی حتی جزئیات اقدام و عملی که "خدا" انجام داده هم اومده :-))))) و به نظرم بسیار نسبت به زینب توهینآمیز صحبت کرده:
"پس چون زید نیازش را از آن زن به پایان رساند و او را طلاق داد، ما او را به همسری تو درآوردیم"
یعنی میگه وقتی زید کارش باهاش تموم شد، خودم شخصا برات اکیش کردم.
احزاب - ۳۷
وقتی "خدا" یه چیزی خواسته، دیگه کی جرات داشته مخالفت کنه؟ :-))))
خلاصه زید طلاق زینب رو میده و محمد عقدش میکنه.
قبلا در مورد بعضی از امتیازات ویژه قرآن به محمد گفتم. مثلا در مورد ماجرای ماریه، حتی راه شکستن قسم رو باز میکنه. اینجا هم قبح اجتماعی این کارو میشکنه :-)))
"محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست..."
احزاب - ۴۰
یعنی: "زید اصلا نسبتی با من نداره. یه سلام علیک ریزی داشتیم که مهم نیست." :-)))
"زینبم عروسم نبوده، اکس همین زیدی بوده" :-)))))
بخاری یه نقل مشهور از عایشه در مورد این آیه داره:
"اگر محمد میخواست چیزی از قرآن را پنهان کند، همین آیه را پنهان میکرد."
بخاری هم یه نقل از زینب هم داره که پیکمی بودنش رو نشون میده :-))))))
"خانوادههای شما، شما را شوهر دادند، اما خدا مرا از بالای هفت آسمان به ازدواج محمد درآورد." :-)))))
شاید بپرسین: "مگه میشه؟؟!!!"
بله میشه، در فرقههای ایدئولوژیک، همهچیز میتونه جزء املاک رهبر/رهبران فرقه باشه، از جمله "انسانها".
مشابه همین اتفاق رو در اون فرقهی اسلامیست - مارکسیست معاصر دیدیم دیگه. چیزی شبیه اون، بین محمد و زید و زینب رخ داده. همین میم که مشاهده میکنین.
حالا رهبر فرقه خواه سیبیل داشته باشه یا ریش!
تا حالا براتون سوال شده قرآن درباره کوهها چی گفته؟
مثلا گفته:
"کوهها نتیجه فشار و حرکت پوسته زمیناند"؟
این خبرا نیست گلم :-))))
قرآن گفته کوهها "میخهای زمین" هستن؛ گذاشته شدن تا زمین لق نزنه :-))))
فضا تو قرآن این شکلیه:
"آیا زمین را بستری قرار ندادیم و کوهها را میخهایی؟" نبأ - ۶ و ۷
واژهای که استفاده شده "اوتاد"ه.
"اوتاد" جمع "وَتَد"ه؛ یعنی میخهایی که در زمین میکوبیدن تا خیمه رو ثابت نگه دارن.
ممکنه بگین:
شاید فقط یک تشبیه شاعرانه بوده؛ کوهها نوکتیزن و شبیه میخ به نظر میان.
نه! :-)
قرآن عین کتابچه راهنمای نصب لوازم خونه، اومده "کاربرد" این میخها رو هم گفته :-))))
"و در زمین کوههای استوار افکند تا مبادا زمین شما را به لرزه و جنبش درآورد." نحل - ۱۵
"و در زمین کوههای استوار قرار دادیم تا مبادا زمین آنان را به لرزه و جنبش درآورد." انبیاء - ۳۱
دستبردار هم نبوده؛ تاکید پشت تاکید :-))))
دوباره در لقمان - ۱۰ مضمون مشابه تکرار شده.
یعنی زرت زمین هر لحظه ممکن بوده در بره و ساکنانش به باد برن که خدا شخصا کوهها رو مثل میخ کوبیده توش و فیکسش کرده. اینجا هم داره بهمون یادآوری میکنه و میخواد که شکرگزار باشیم :-))))
تفاسیر کلاسیک شیعه و سنی هم تصویر کاملا مشابهی میدن:
طبری میگه:
"کوهها برای زمین میخهایی هستند تا زمین شما را نلرزاند."
ابنکثیر میگه:
"خدا زمین رو بهوسیله کوهها لنگر انداخت و ثابت کرد تا آرام گرفت و با کسانی که روی آن هستند مضطرب نشد."
قرطبی هم میگه کوهها باعث شدن زمین آرام بگیره و با ساکنانش واژگون یا متزلزل نشه.
یعنی زمین با آهنگ:
"مُ سُختُم مُ بِرِشتُم، که دیشو نومه نوشتُم"
داشته بندری میزده که خدا ورود میکنه و کوهها رو نصب میکنه؛ بلافاصله زمین آروم میشه و از اون موقع ممد اصفهانی گوش میده و فاز sober برداشته :-))))))
تو منابع شیعه هم همینه.
طوسی و طبرسی همینو میگن، تو نهجالبلاغه به نقل از علی هم اومده:
"جنبش زمین را با صخرهها میخکوب کرد." :-))
بعدها که زمینشناسی مدرن شکل گرفت و سازوکار پیدایش کوهها روشن شد، یهو بعضیها اومدن گفتن:
"خوب، چه میدونم، لابد منظور قرآن ریشههای کوهها بوده! کوهها زیر زمین ریشه دارن." :-)))
خوب ریشه داشته باشن :-)
خیلی از رشتهکوهها امتداد و ریشه پوستهای دارن.
اما این ریشهها برای این نیستن که مثل میخ، زمین رو از حرکت و زلزله و فلان نجات بدن :-)))
این پدیده بخشی از "ایزوستازی"ه؛ یعنی تعادل جرم پوسته روی مواد زیرین.
به زبون خیلی ساده:
ریشه کوه، وزن خود کوه رو متعادل میکنه؛ نه اینکه زمین رو استیبل کنه :-))))
علم امروز کوهزایی و بسیاری از زلزلهها رو نتیجه حرکت و برهمکنش صفحات زمین میدونه. به همین سادگی.
جالبه که بدونین، اصل تصور "زمین ناپایدار که باید بهوسیله چیزی تثبیت شود"، هزاران سال قبل از قرآن هم وجود داشته.
در ریگودا، از قدیمیترین متون دینی بشر، درباره ایندرا گفته شده:
"او زمین لرزان را محکم و استوار کرد و کوههای آشفته را آرام ساخت."
با نسخه قرآن تفاوت داره، ولی این تصور که زمین ممکنه ناپایدار باشه و یک نیروی الهی باید اونو ثابت کنه، کاملا مشترکه.
در کتاب مقدس عبری هم زمین بر "پایهها" و "ستونها" قرار گرفته و خدا آن را طوری استوار کرده که تکان نخورد.
یعنی بشر باستان، جهان رو مثل یک بنا یا خیمه میفهمیده.
قبلا در مورد توصیف ستارگان و شهاب در قرآن نوشتم.
بهمرور، پازل تصویر ذهنی انسان اون روز شفافتر میشه:
زمین بهعنوان سطح/کف،
آسمان بهعنوان سقف،
ستونهای نگهدارنده،
و کوهها عناصر سنگین یا استوارکننده جهان.
در چنین جهان ذهنیای، اینکه کوهها رو "میخ زمین" بدونن اصلا عجیب نیست.
عجیب اینه که تو قرن ۲۱، همین کیهانشناسی باستانی رو به اسم "کلام خالق جهان"، و حتی با وقاحت تمام به اسم "معجزه علمی" بفروشن :-))))
موضوع از یه بوی ساده شروع شد.
بوی ماهی در جایی که هیچ ماهیای نبود.
رد بو رو گرفتیم.
رسیدیم به زیر زمین.
اونجا ماهی بود.
ولی ماهی آخر ماجرا نبود :-))))))
ماجرا از این قراره که یه روزی، برای ابان بن تغلب این سوال پیش میاد که:
"زیر زمین چیه؟"
میگه: "پاشم... پاشم برم سراغ امام صادق سوال کنم".
میره و مکالمه این شکلی جلو میره:
+ زمین روی چیه؟
- ماهی.
+ ماهی روی چیه؟
- آب.
+ آب روی چیه؟
- یه صخره.
+ صخره روی چیه؟
- شاخ یه گاو.
+ گاو روی چیه؟
- خاک نمناک.
+ خاک نمناک روی چیه؟
- نه که چیزی نباشه؛ ساینس پاسخی نداده، یا اگه داده گم شده :-))))))
شاید فکر کنین رو آوردم به نوشتن مطلب کمدی.
به هیچ عنوان :-))))
این روایت در روضه کافی نقل شده.
ترجمه جمله آخر روایت این شکلیه:
"هیهات! دانش دانشمندان در آنجا گم شده است." :-))))))
حالا شاید چون خیلی شنیدین که:
"فلان حدیث ضعیفه و..."
فکر کنین من برداشتم یه حدیث رندم آوردم بخندیم.
بازم به هیچ عنوان :-))))
سند خاص این روایت در کافی، طبق مبانی مشهور علم رجال شیعه، "صحیح" است.
سندش هم اینه:
کلینی - محمد بن یحیی العطار - احمد بن محمد بن عیسی - حسن بن محبوب - جمیل بن صالح - ابان بن تغلب - امام صادق
همه راویهای این chain نزد رجالیان مشهور شیعه ثقهان.
مجلسی هم درباره همین حدیث گفته:
"الحديث الخامس والخمسون: صحيح"
یعنی:
"حدیث ۵۵: صحیح است." :-))))))
حالا شاید بگین:
خوب، بالاخره حتما یه کسایی بودن که به این سند خدشه کرده باشن. اینطوری که نمیشه.
مشکل اینه که اعتبار این chain (طریق) انقدر بالاست که نمیشه با ترفند همیشگی "سندش ضعیفه" مشکل رو حل کرد.
پس چیکار میکنن؟
میان میگن:
"عاااااره، سندش صحیحه، ولی خب نمیتونیم قبولش کنیم." :-)))))))
مثلا شیخ محمد دهینی، استاد رجال و علوم حدیث، صریحا میگه:
"این روایت صحیحالسند است، زیرا همه راویان آن ثقه هستند."
بعدش؟
بعد میگه مضمون روایت با مسلمات و مشاهدات علمی سازگار نیست و با وجود صحت سند، نمیشه قبولش کرد :-))))))
به این سوی چراغ اگه دروغ بگم.
به زبون خیلی ساده، مضمون حرفش اینه:
"درسته سندش صحیحه، ولی ما فعلا نمیپذیریم تا بعدا ببینیم چی میشه." :-))))))
این مسئله به نظرم خیلی مهمه.
بحث این نیست که یه روایت بینامونشون با چند راوی مجهول تو یه کتاب متاخر پیدا شده.
روایت توی کافیه، طریق خاصش صحیحه و مجلسی هم صریحا صحیح دونستتش؛ ولی چون متنش با علم و مشاهده امروزی جور درنمیاد، بعضیها مثل دهینی، با وجود پذیرش صحت سند، خود روایت رو قبول نمیکنن.
جزئیات کامل بررسی رجالی و سندی رو همینجا کامنت میکنم؛ به هر استاد حدیثی که خواستین نشون بدین.
حالا میخوام برگردم به پازل اصلی.
تو پست قبلی گفتم بر اساس کیهانشناسی قرآن، کوهها مثل میخ تو زمین کوبیده شدن تا زمین تکون نخوره.
سوال شد:
این میخها دقیقا زمین رو به کجا میخ کردن؟
خود قرآن به این سوال پاسخ نمیده. روایتهای مختلفی هم هست که میتونن پاسخ این سوال باشن.
با اینکه بعضیاشون از اینم خندهدارترن، چون سندشون محل بحث و تردیده، نیاوردم.
امتیاز تکمیل این قسمت از پازل میرسه به امام صادق :-))))))
پازل داره کاملتر میشه و شما بخشی از اون رو تو تصویری که به پست اتچ شده میبینین :-))))))
تا اینجا چیا رو گفتیم؟
بالا: شهابها، پدافند آسمان علیه agentهای اجنه که برای جاسوسی و شنود میرن بالا.
روی زمین: کوهها مثل میخ، زمین رو استیبل کردن سر جاش که لق نزنه.
خود زمین: روی ماهی.
زیر ماهی: آب.
زیر آب: صخره.
زیر صخره: شاخ گاو.
زیر گاو: خاک نمناک.
و زیر خاک نمناک هم یه چیزی هست؛ نه اینکه نباشه. ولی دانش دانشمندان گم شده :-))))))
پازل بهمرور تکمیل میشه...
جنایتی که علیه این دختر شد باید دنیا را متوقف می کرد اسمش باید در سراسر جهان میپیچید اما به آن اندازه که باید شنیده نشدجاویدنام #مهرا_نیکزاد ۱۷ دی بازداشت شد و چند روز بعد پیکر بی جانش تحویل خانواده شد در ازای ۸۰۰ میلیون پول.رحم او تخلیه شده بودبه مادرش گفته بود زود آزاد میشم🖤
اواسط جنگ چهل روزه وقتی سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتم به زبان عبری و انگلیسی با تسلط حرفهای و لهجه دقیق شروع به سخنرانی و قرائت پیام کرد شبهات آغاز شد.
هیچ پیشینه و تصویر و ردی از او در نیروهای مسلح و حافظه جمعی رسانهها نبود.
کمی بعد کانال ١٢ اسرائیل بر اساس تحقیقات کاملا حرفهای و واکاپی عنبیه چشم او و اثبات مصنوعی بودن آن اعلام کرد: «سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا انسان واقعی نیست و ساخته هوش مصنوعی است»
در دو روز گذشته وحیدی فرمانده کل سپاه، عبداللهی فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء و تمامی فرماندهان ارشد سپاه و ارتش در این مراسم شرکت کردن الا سخنگوی هوش مصنوعی !
🚨🚨درخطراعدام🚨🚨
#ارغوان_فلاحی
۲۵ساله.ساکن پرند.۶بهمن بازداشت شد
به جرم کمک به مجروحین خیزش دیماه
پس از ماهها انفرادی وشکنجه اکنون در بند زنان زندان اوین است
ازقاضی قاتل صلواتی درشعبه۱۵ حکم اعدام گرفت و۱۰تیر حکمش به وی ابلاغ شد
شیردخترمان درخیزش مهسا همراه پدرش بازداشت شده بود
با قرار دادن چند مقوا زیر پلیور، پوشش زره ای ساخت تا از تیرهای ساچمهای در امان بماند، اما با تیر جنگی به شکمش شلیک کردند..
۱۸ دی ۱۴۰۴🕊️کرج
#پویا_کریمآبادی
۲۱ ساله ..
Tehran's Mosalla holds around 110,000, according to the regime's own media.
Iran has 90 million people. After 3 weeks of bussing people from across the country, including Afghan nationals, this is all they could stage.
What a mess!