دیگر نه اسراری به مرگ دارم، نه زندگی...
اگر به خانه بگردی، همه جارا گل خواهم کاشت، کتاب هارا مرتب خواهم کرد، کفش دوزک هارا بیدار خواهم کرد، سیب برایت قاچ خواهم کرد و لیمو هارا خواهم شست...
اگر هم نیایی، باز هم همین خواهم کرد...
تو قامت سیاه شب...
وقتی ستاره میمیره، انگار میخواد بهم بگه: واسه رسیدن به تو دیره.
از من خسته رو خط رفتن، بی تو یه سایه فقط میمونه؛ سایهٔ مردی که خوش خیاله... تو نارفیق رو، رفیق میدونه.
هنوزم اسمت عزیزه...