چقدر دیگر باید بــدون تــو
کـــوچه ها را پـــرسه بزنم
چقدر دیگر باید
دســت های تو را کــم داشته باشم
چقدر دیگر باید بـغــض کنم
تا به خــــودت بـیـایـی
Lifestyle
رد میشوی از چشمهایم
رد میشوی از پلکهایم
توی مغزم گرمای برهنگیات قدم میزند
شقیقههایم تیر میکشند.
دنبال تفنگم میگردم
پیدایش نمیکنم!
پنجره را باز میکنم
....
برهنگیات هنوز بعد از ماهها
میان خانه قدم میزند
به روی پنجههایش میایستد
از کابینت چیزی برمیدارد
به سمتم میآید
روی پاهایم مینشیند.
دوباره دارم کابوس میبینم
دوباره معاشقه با اشک روی تنت
برهنگی زنانهات را
آرام در تنم فرو میکنی
صدای نفسهایت توی خانه میپیچد.
خانه بی تو، خلا غریبی دارد
دیوارها همعرض درد گسترش مییابند
به هیچ کنجی نمیتوان گریخت
میان تمام گوشهها تو را بوسیدهام
میان تمام گوشهها به آغوشت کشیدهام
به سقف خیره میشوم
سقف آویزان میشود
با دهانی کجکرده
انگار به تمسخر تنهاییام پرداخته است.