«الفِقْهُ مَعْرِفَةُ النَّفْسِ مَا لَهَا وَمَا عَلَيْهَا.»
«فقه آن است که انسان حقوق و مسئولیتهای خویش را بشناسد.»
— الإمام أبو حنيفة النعمان رحمه الله
چرا تغذیه در اسلام مهم است؟
تغذیه سالم تنها برای سلامت بدن نیست؛ بلکه میتواند سبب کسب رضایت الله شود!
۱. غذای طیب و سالم → ۲. تن سالم → ۳. اراده سالم → ۴. انجام بهتر اوامر الله → ۵. رضایت الله و مقامهای بلند بهشتی
#تغذیه_طیب#تغذیه_سالم
ولې په اسلام کې تغذیه مهمه ده؟
صحي تغذیه یوازې د بدن د روغتیا لپاره نه ده؛ بلکې د الله تعالی د رضا سبب کېدای شي!
۱. پاکه او سالمه غذا → ۲. سالم بدن → ۳. سالمه اراده → ۴. د الله تعالی د اوامرو ښه ترسره کول → ۵. د الله رضا او د جنت لوړې درجې
#سالمه_تغذیه#تغذیه_طیب
غذا زمانی نعمت است که حافظ سلامت انسان باشد، نه عامل بیماری. مصرف بیرویه غذاهای صنعتی و نوشیدنیهای شیرین میتواند سلامت را تهدید کند. از نگاه اسلام، حفظ جان و صحت مسئولیت است؛ بنابراین سود اقتصادی نباید بر سلامت مردم مقدم شود.
#تغذیه_طیب_طبیعی
@HTAFMediaOffice سلامت مردم نباید قربانی منفعت اقتصادی شود؛ دولت و نظام در برابر صحت مردم مسئولیت مستقیم دارند و باید بر تولید و عرضه مواد غذایی نظارت جدی داشته باشند.
زاویه جدید
وقتی منفعت اقتصادی از سلامت انسان مهمتر شود؛ فاجعه پنهان صحی غذاهای صنعتی در افغانستان
نویسنده: فریدالله احرار
در افغانستان، یک بحران صحی بهتدریج در حال گسترش است که شاید زیان آن از جنگ، بیکاری و فقر هم بیشتر و خطرناکتر باشد. اگر به شفاخانهها مراجعه شود، شمار بیماران شکر، کلیه، قلب و دیگر بیماریهای مزمن، نگرانکننده است. داکتران در مورد عوامل این بیماریها، همواره از مصرف زیاد غذاهای ناسالم، نوشیدنیهای دارای شکر مصنوعی، نوشابههای انرژیزا، چیپس، پاپر و دیگر غذاهای صنعتی یاد میکنند. یعنی چیزهایی که ما برای تفریح، مزه و آسانی میخریم، ممکن است در درازمدت بهای سنگینی برای سلامت ما داشته باشد.
مشکل تنها این نیست که مردم غذاهای ناسالم مصرف میکنند؛ مشکل این است که بازار به گونه گسترده محصولاتی را عرضه میکند که مطابقت آن با معیارهای صحی باید به صورت جدی بررسی شود. نوشیدنیهای رنگارنگ، نوشابههای انرژیزا، چیپس و پاپر که در دست کودکان دیده میشود، تنها مواد خوراکی نیست؛ بلکه بخشی از یک فرهنگ تجارتی شده است که در آن سلامت انسان بعد از منفعت اقتصادی قرار میگیرد. در اینجا مسئولیت حکومت از همه مهمتر است. درست است که شرکتها عواید خود را افزایش میدهند، برای مردم زمینه کار فراهم میکنند و بخشی از تولید داخلی را میسازند؛ اما تمرکز اصلی دولت نباید تنها گرفتن مالیه از آنان باشد. اگر یک محصول به سلامت مردم آسیب جدی میرساند، حکومت باید تولید، ترکیب، بستهبندی، اعلان و چگونگی عرضه آن به بازار را زیر نظارت داشته باشد. حفظ صحت عامه باید بر هر منفعت اقتصادی مقدم باشد. اسلام نیز حفظ جان و سلامت انسان را از اصول مهم مسئولیت عامه میداند.
آزادی بازار به این معنا نیست که کسی به قیمت زیان مردم، منفعت شخصی به دست آورد. همانگونه که جلوگیری از کارهای زیانآور در معاملات اقتصادی مسئولیت دولت است، در بازار مواد غذایی نیز نباید محصولاتی که به مردم زیان میرسانند، بدون نظارت جدی و کنترول قانونی به حال خود گذاشته شوند.
بازار به گونه گسترده از معیارهای نظام سرمایهداری متاثر است؛ یعنی به همه چیز از زاویه منفعت مادی دیده میشود. این معیار باید تغییر کند. راه حل تنها نصیحت کردن به مردم نیست. نخست باید برای غذاها و نوشیدنیهای صنعتی، معیارهای سخت و روشن تعیین شود؛ مقدار و کیفیت شکر مصنوعی، نمک، رنگهای مصنوعی، مواد نگهدارنده و دیگر مواد زیانآور باید مشخص و به صورت جدی بررسی شود. دوم،شرکتهایی که این معیارها را رعایت نمیکنند، باید مجازات قانونی شوند و جلو تولید محصولات غیرمعیاری آنان گرفته شود. مهمتر از آن، باید فرهنگ مصرف غذاهای طبیعی، ارگانیک و صحی دوباره در میان مردم ترویج شود. میوههای تازه، سبزیجات، شیر، مغزیات و غذاهای طبیعی باید بخش اصلی غذای خانوادهها را تشکیل دهند، نه محصولاتی که تنها با بستهبندی زیبا و اعلانات پیدرپی بازار را در دست میگیرند. اگر حکومت امروز جلو این مشکل را نگیرد، ممکن است فردا برای درمان بیمارانی که امروز میتوان با جلوگیری از عرضه محصولات ناسالم از بیماری آنان پیشگیری کرد، چند برابر بیشتر بودجه مصرف کند. رشد اقتصادی زمانی ارزش دارد که انسان سالم بماند؛ صنعتی که منفعت تولید میکند، اما در کنار آن شمار بیماران را نیز افزایش میدهد، پیشرفت نیست؛ بلکه یک فاجعه پنهان در برابر سلامت انسان است.
@qarargah_panj عطا خان را چه به سیاست و آیندهٔ افغانستان؛ بهتر است فعلاً با همان لافوپتاقها و نقشهای پرهیاهویش راهی سینمای هند شود! این پنج سال بیکاری ظاهراً آنقدر آزارش داده که دوباره هوس کرده با نسخههای سیاسیاش خودی نشان بدهد و خود را بچه فلم سازد. 😄
@HizbutTahrirCMO بدون آگاهی سیاسی و سواد سیاسی اسلامی، امت نمیتواند نظامها، معادلات قدرت و ریشه مشکلات خود را درست بشناسد. سواد سیاسی اسلامی، نیاز اساسی برای بیداری و ایجاد تغییر در جامعه است.
میلاد پیامبر اکرم ﷺ آغاز یک انقلاب فکری و سیاسی بود؛ انقلابی که نظمهای ظالمانه زمانه را به چالش کشید و معادلات قدرت را دگرگون کرد. امروز نیز یاد این میلاد باید ما را به ضرورت تغییر نظم ناعادلانه جهان و رهایی از سلطه و ظلم، بر اساس الگوی نبوی، بیدار کند.
@AmeerhtAtabinKh True victory comes through sincere faith, steadfastness, and commitment to Allah’s Deen. May Allah grant us the strength to follow the example of the Messenger ﷺ and strive for His guidance and justice.
@HTAFMediaOffice پیامبر اکرم ﷺ تنها الگوی مسلمانان در اخلاق و عبادات نیست؛ بلکه در سیاست، رهبری، مدیریت جامعه، روابط اجتماعی و جهاد نیز الگوی کامل است. سیرهٔ نبوی نشان میدهد که اسلام تنها مجموعهای از عبادات فردی نیست، بلکه برای ساختن جامعه و ادارهٔ زندگی اجتماعی و سیاسی نیز رهنمود دارد.
میلاد رسولالله ﷺ؛ از یاد یک ولادت تا فهم یک رسالت
حبیب الله دوست
ربیعالاول که میرسد، نام رسولالله ﷺ بیشتر بر زبانها جاری میشود. از ولادت ایشان گفته میشود، از اخلاق، رحمت، جمال، صداقت و امانتشان. قصیده خوانده میشود، صلوات فرستاده میشود و محبت رسولالله ﷺ در دلها تازه میگردد. در کنار آن، بحث دیگری هم هر سال تکرار میشود: تجلیل از میلاد جایز است یا بدعت؟
اما در میان همهٔ این سخنان، یک سوال مهمتر کمتر پرسیده میشود: میلاد رسولالله ﷺ چه پیامی برای ما دارد؟
آیا کافی است محمد بن عبدالله ﷺ را بهعنوان انسانی صادق، امین، مهربان و صاحب اخلاق عظیم بشناسیم؟ یا باید او را پیش از همه بهعنوان محمد رسولالله ﷺ بشناسیم؛ رسولی که با یک رسالت، یک هدف و یک امانت مبعوث شد؟
محبت رسولالله ﷺ بدون شک بخشی از ایمان است. اما اگر از اخلاق و رحمت او بگوییم و نپرسیم برای چه مبعوث شد، چه دعوتی را حمل کرد و چه چیزی را در زندگی مردم تغییر داد، شناخت ما از رسولالله ﷺ کامل نخواهد بود. رسول را نمیتوان از رسالتش جدا کرد.
قرآن هدف اصلی این رسالت را با تعبیر بسیار روشن بیان میکند:
﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ﴾ [سورهٔ توبه: ۳۳]
الله سبحانه وتعالی رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا این دین را ظاهر گرداند.
إظهار دین تنها این نیست که اسلام شناخته شود یا دربارهٔ آن سخن گفته شود؛ بلکه دین الله در زندگی ظاهر گردد، کلمهٔ حق عالی گردد و دین اسلام بر سایر ادیان ظاهر و غالب شود. این همان هدف اصلی رسالت است.
وقتی سیرت رسولالله ﷺ را با همین زاویه میخوانیم، بسیاری از حوادث معنای دیگری پیدا میکند. بعثت، دعوت در مکه، تربیهٔ اصحاب، مبارزهٔ فکری، تحمل آزار، طلب نصرت، بیعت عقبه، هجرت و مدینه حوادث جدا از هم نبودند؛ همه حلقههای یک مسیر بودند. رسولالله ﷺ تنها مردم را به چند عمل فردی دعوت نکرد، بلکه برای حمل و اقامهٔ دینی کار کرد که مأمور به إظهار آن بود.
از همینجا ربیعالاول معنای دیگری پیدا میکند. در میان حوادث این ماه، یک توافق شگفتانگیز و پیوندی عجیب توجه را جلب میکند: ولادت رسولالله ﷺ، ورود ایشان به مدینه برای تاسیس دولت، و سپس وفات ایشان و مصروف شدن اصحاب برای تعیین خلیفه. همهٔ این رویدادها در ربیعالاول اتفاق افتادهاند.
آیا این پیوند انسان را به فکر وادار نمیکند؟ ولادت رسولالله ﷺ، ورود او به مدینه و آغاز دولتی که رسالت در سایهٔ آن صاحب کیان شد، و سپس وفات او و انتقال مسئولیت رهبری به امت؛ گویی ربیعالاول ما را در یک مسیر از تولد رسول به رسالت، از رسالت به دولت، و از وفات رسول به ادامهٔ مسئولیت امت میبرد. پس این ماه تنها ماه یادآوری یک ولادت نیست؛ میتواند ماهی برای فهم تمام مسیری باشد که آن ولادت به آن انجامید.
به همین دلیل است که اصحاب، وقتی برای امت اسلامی شروع تاریخ تعیین ميکردند، آن را از میلاد رسولالله ﷺ آغاز نکردند، بلکه از هجرت آغاز کردند. هجرت فقط انتقال از یک شهر به شهر دیگر نبود؛ نقطهای بود که دعوت وارد مرحلهٔ تازهای شد و اسلام صاحب دولت و قدرت گردید.
همینجا مفهوم «اسوه بودن» رسولالله ﷺ نیز معنای عمیقتری پیدا میکند. ما در نماز، اخلاق، خانواده و رفتار شخصی از او پیروی میکنیم؛ اما آیا در دعوت، ثبات بر مبدأ، برخورد با واقعیت، تغییر جامعه، طلب نصرت، سیاست و رهبری نیز اسوه نیست؟
اگر سیرت را فقط برای شنیدن قصههای زیبا بخوانیم، شاید متأثر شویم، اما زود فراموش کنیم. سیرت زمانی برای ما زنده میشود که از داستان سیرت به فقه سیرت برسیم؛ هر موقف را ببینیم و بپرسیم این موقف رسولالله ﷺ برای امروز ما چه معنا دارد؟
اگر رسولالله ﷺ امروز میان ما میبود چه میکرد؟ برای پاسخ لازم نیست چیزی از خیال خود بسازیم. سیرت او پیش روی ماست. در مکه با واقعیت مخالف رسالتش سازش نکرد؛ برای تغییر آن کار کرد. مال و مقام نتوانست رسالتش را تغییر دهد. آزار و اذیت او را از دعوت بازنداشت. و هنگامی که در مدینه صاحب دولت شد، همان دینی را که سالها برای آن دعوت کرده بود در زندگی اقامه نمود.
پس مسئلهٔ میلاد تنها این نیست که در یک روز چقدر از رسولالله ﷺ سخن گفتهایم؛ مسئله این است که چقدر رسول را شناختهایم.
اگر رسول را یاد کنیم اما رسالتش را فراموش کنیم، چیزی اساسی کم است. اگر درود بفرستیم اما ندانیم او برای چه مبعوث شد، شناخت ما ناقص است. و اگر سیرت او را بخوانیم اما از آن برای زندگی امروز خود چیزی نگیریم، سیرت را به تاریخ محدود کردهایم.
میلاد باید ما را از محمد بن عبدالله ﷺ به محمد رسولالله ﷺ برساند؛ از محبت رسول به شناخت رسالت، و از شناخت رسالت به فهم هدف آن: إظهار دین.
پس رسولالله ﷺ را یاد کنیم، اما رسالتش را نیز بشناسیم. سیرت او را فقط برای این نخوانیم که بدانیم چه اتفاقی افتاد؛ بخوانیم تا بفهمیم چرا اتفاق افتاد، چه چیزی را تغییر داد و امروز از ما چه میخواهد.
نبض: سفری به دیار نقل از شاهراه عقل
یکی از منازعات مهم در تاریخ فکر اسلامی، تقابل میان «عقل» و «نقل» بوده است؛ تقابلی که گاه چنان تصویر شده که گویا برای وفاداری به وحی باید از عقل فاصله گرفت، یا برای عقلانی اندیشیدن باید از سلطه نقل بیرون آمد. اما این دوگانه از اساس نیازمند بازنگری است. عقل و نقل (وحی) دو منبع متخاصم نیستند؛ بلکه در امتداد یکدیگر قرار دارند: سفر به دیار نقل، ناگزیر از شاهراه عقل آغاز میشود.
بخشی از بدبینی تاریخی نسبت به عقل، محصول یک عکسالعمل بود. هنگامی که برخی جریانها عقل را از ابزار شناخت فراتر بردند و آن را معیار مستقل خیر و شر و حتی داور وحی قرار دادند، در سوی مقابل واکنشی شکل گرفت که گاه به جای نقد «عقلِ خارجشده از قلمرو خود»، خود عقل را سرکوب کرد. در نتیجه، یک افراط با افراطی دیگر پاسخ داده شد؛ در حالی که مسئله اصلی نه حذف عقل است و نه حاکمیت مطلق آن، بلکه شناخت قلمرو عقل است.
واقعیت این است که حتی ورود به جهان نقل نیز بدون عقل ممکن نیست. انسان پیش از آنکه بپرسد «وحی چه میگوید؟»، باید بداند چرا این سخن را وحی میداند. وجود آفریدگار، امکان نبوت، صدق پیامبر و حقانیت وحی مسائلیاند که عقل باید دلایل آنها را بررسی کند. از این جهت، عقل از نظر معرفتی پیش از نقل قرار میگیرد. عقل انسان را تا دروازه وحی میرساند.
قلمرو طبیعی عقل، واقعیت است. هر آنچه محسوس باشد، میدان فعالیت عقل است. عقل درباره وجود و عدم اشیا تحقیق میکند، کمال و نقصان آنها را میسنجد، روابط علت و معلول میان پدیدهها را کشف میکند، نفع و ضرر مادی را بررسی میکند و حتی واقعیت را تغییر میدهد. طب، صنعت، اقتصاد، انجنیری و تکنالوژی حاصل همین حرکت عقل در لایههای مختلف واقعیتاند.
اما پرسشی وجود دارد که از جنس شناخت واقعیت محسوس نیست: الله سبحانه و تعالی از چه چیزی راضی است؟
رضایت الهی پدیدهای محسوس نیست که بتوان آن را در طبیعت یا آزمایشگاه کشف کرد. عقل ممکن است بفهمد چیزی مفید یا زیانآور است، اما نمیتواند از این راه به تنهایی کشف کند که آن چیز خیر است یا شر، حلال است یا حرام، موجب ثواب است یا عقاب. حلال و حرام در ذات محسوس اشیا نوشته نشدهاند. اینجاست که وحی سخن میگوید. پس محدود شدن عقل در تشریع، تحقیر عقل نیست؛ بلکه شناخت مرز طبیعی آن است.
با این همه، خود عقل مخاطب وحی است. تکلیف بدون عقل معنا ندارد. در اصول فقه، عقل از پایههای اهلیت تکلیف است؛ از همین رو هرچقدر که عقل کم شود، تکلیف کم میشود، برای همین است که مجنون مکلف نیست. اسلام برای تنظیم زندگی موجودات بیعقل نیامده است؛ بلکه انسانی را مخاطب قرار داده که میفهمد، میسنجد و انتخاب میکند.
اما مسئله مهمتر این است که عقل چگونه در خدمت نقل قرار میگیرد؟ شاید یکی از نشانههای انحطاط امت همینجا آشکار شود: گاهی حکم شرعی را میشناسیم، اما عقلی را که باید زمینه تحقق آن حکم را فراهم کند، تعطیل میکنیم.
در اصول فقه میان «حکم تکلیفی» و «حکم وضعی» تمایز وجود دارد. شارع چیزی را واجب یا حرام میکند؛ اما تحقق حکم با سبب، شرط، مانع و غیره موارد ارتباط پیدا میکند. شناخت بسیاری از شرایط تحقق حکم، نیازمند شناخت دقیق واقعیت است؛ واقعیتی که دائماً تغییر میکند.
برای مثال، اگر امت برای اقامه، حفظ و اظهار دین، تأمین امنیت و استقلال و ظهور دوباره بهعنوان یک ابرقدرت در سیاست جهانی نیازمند قدرت باشد، پس بداند که مصادیق قدرت در طول تاریخ ثابت نمیماند. امروز قدرت تنها در شمار سرباز و سلاح خلاصه نمیشود؛ اقتصاد صنعتی، علم، تکنالوژی، امنیت سایبری، مدیریت، رسانه، زیربنا و توانایی نظامی مدرن نیز از منابع قدرتاند. شرع ضرورت قدرت را بیان میکند، اما کشف منابع قدرت و چگونگی تولید آنها میدان عقل است.
اینجاست که قاعده اصولی «ما لا يتم الواجب إلا به فهو واجب» معنایی تمدنی پیدا میکند. اگر انجام واجبی بدون فراهم شدن مقدماتی ممکن نباشد، فراهم کردن آن مقدمات نیز اهمیت شرعی مییابد. بنابراین اگر قدرت و استقلال بدون علم، صنعت و تکنالوژی ممکن نیست، بهکارگیری عقل برای شناخت و تولید این ابزارها دیگر یک سرگرمی فکری نیست؛ بلکه بخشی از مسئولیت شرعی امت است.
پس نه باید عقل را بر تخت تشریع نشاند و نه آن را به نام نقل زندانی کرد. عقل شارع نیست؛ اما بدون عقل، وحی نه اثبات میشود، نه درست فهم میشود و نه بهدرستی تطبیق میشود . عقل ما را به آستانه وحی میرساند، وحی جهت را تعیین میکند و سپس عقل دوباره به میدان بازمیگردد تا شرایط را بشناسد، ابزارها را بسازد و حکم را در جهان واقعی تحقق بخشد. عدم درک درست رابطهٔ عقل و نقل بود که مسلمانان را از سیاست جهانی کنار زد، دولت خلافت را زایل ساخت و آنان را از تمدن و صنعت دور کرد. برخی هنوز هم عاشق تجربههای ناکام گذشته اند. برای ظهور دوباره، این مفهوم باید اصلاح شود.
افتخار پر قوم، وطن، پښتونتوب او افغانیت بس کړئ!
قرآن کریم په عربي ژبه او د قریشو او بنيهاشمو په منځ کې نازل شوی دی؛ خو په ټول قرآن کې حتی په یوه ځای کې هم عربان یا قریش د قومیت او نسب له امله نه دي ستایل شوي.
#شیخ_الحدیث_والتفسیر_عبدالسمیع_غزنوی
صحت مردم؛ قربانی منفعت کمپنیها و بیتوجهی دولت
یکی از مکلفیتهای اساسی یک دولت، توجه جدی به صحت مردم است. اما در شرایط فعلی، شرکتها و کمپنیهای مختلف، بهخاطر کسب پول بیشتر، بهگونه بیرویه و با نامها و برندهای مختلف، انواع نوشابههای گازدار را تولید میکنند.
این کمپنیها در ظاهر، با تبلیغات گسترده افکار عامه را اغوا میکنند که گویا این نوشابههای انرژیزا طبیعیاند و برای بدن و انسانها مضر نیستند؛ اما در واقع، استفاده از این نوشابهها مرگ تدریجی است که زندگی مردم، بهویژه جوانان، را مانند مواد نشهآور در معرض خطر قرار داده است.
به دلیل اینکه بازار آزاد است و دولت از آنها مالیات اخذ میکند، هیچ نوع کنترول دقیق در این عرصه وجود ندارد. از طرف دیگر، اگر به شفاخانهها مراجعه کنید، فکر میکنید همه مردم در شفاخانهها هستند و در بیرون، فرد سالمی را پیدا نمیکنید.
در بیرون، کمپنیها بهخاطر کسب منفعت، با صحت مردم بازی میکنند و از طرف دیگر، زمانی که مردم برای تداوی به شفاخانهها مراجعه میکنند، داکتران و شفاخانهها مریض را منحیث یک مشتری برای آزمایشهای ناق و بدون ضرورت و فروش ادویهجات خود میبینند.
بنا بر این، مسؤولیت دولت است که در این عرصه توجه جدی نماید، مسؤولانه با این کمپنیها برخورد کند و از تولیدات بیرویه آنها جلوگیری نماید.
#نوشابه
#انرژی
#کمپنیها
#دولت
د اونۍ خبره: پینځه کاله وروسته د مهاجرو مجاهدینو برخلیک
دوکتور زمری افغان
د امریکايي یرغل پر وړاندې د افغانانو تر څنګ زرګونو نورو مسلمانانو هم برخه لرله، چې له بېلابېلو هېوادونو راغلي وو. د دوی یوه برخه په جهاد کې شهیدان شول، یوه برخه یې د ۲۰۲۱ کال له بریا وروسته خپلو هېوادونو یا نورو ځایونو ته ولاړل او یوه برخه یې په افغانستان کې پاتې شول. ددغو مهاجرو یوه ډله افراد یوازې وو، خو د افغانستان له شاوخوا هېوادونو یوه برخه مجاهدین بیا له خپلو ماشومانو او مېرمنو سره راغلي وو. له ۲۰۲۱ کال را وروسته ددغو مجاهدینو او د هغوی د کورنیو د برخلیک په اړه پوښتنې، شکونه او اندېښنې شته دي.
د امریکا او ناټو پر ضد جهاد کې یا تر هغه وړاندې د شوروي یرغل ضد جهاد کې د افغانستان له پولو ورهاخوا د مجاهدینو ګډون، د اسلامي امت د یووالي د پیکه شوې اور بڅرکي را ښکاره کړل، چې بېرته تازه کېدای شي. دا سمه ده چې پر اسلامي خاورو واکمنو موږ د امریکا او ناټو یرغل ته یوازې پرې اېښي وو او حتی د هغوی ملاتړ یې کاوه، خو په اسلامي امت کې ډېر داسې ځوانان وو چې زموږ سره یې د درېدو هیله او هوډ درلود او یوه برخه وتوانېدل چې په عملي ډول زموږ په څنګ کې د امریکايي وحشیانو پر ضد جهاد وکړي. له همدې امله دغو مجاهدینو ته موږ د امت د یووالي د اور بڅرکي وایو، چې د امت د یو کېدو شونتیا او زیری یې راکاوه، خو اوس ددغو بڅرکو په اړه ګڼې اندېښنې، پوښتنې او زړه بوږنوونکې کیسې شته دي.
له طالبانو د امریکا، اروپا او نورو هېوادونو یوه غوښتنه همدا وه چې دغه مهاجر مجاهدین به کنټرولوي، د فعالیت اجازه به نه ورکوي او حتی له خپلې خاورې به یې وباسي. که څه هم طالبانو د الفاظو په یو څه ادلون بدلون دا خبره منلې، خو چارواکو یې تل په شخصي مجلسونو کې ویلي چې دا زموږ له اړخه له غربي نړۍ سره خدعه ده او موږ به کله هم له خپلو مهاجرو مجاهدو وروڼو سره خیانت ونه کړو، دوی به پرې نه ږدو او تل به یې تر څنګ ولاړ وو. له فقهي اړخه ددې خدعې بحث پر خپل ځای، خو تمه دا وه چې امارت به همداسې وکړي او خپل د سختو ورځو وروڼه به پرې نږدي، بلکې ملاتړ به یې وکړي چې د اسلام واکمني نورو خاورو ته هم وخځېږي.
له بده مرغه د مهاجرو مجاهدینو په اړه زړه بوږنوونکي خبرونه او کیسې اورېدل کېږي، دوی محدود کړل شوي، مجبور کړل شوي چې ووځي او ځینې یې په پنجرو کې پراته دي. په دې اړه په جزیاتو خبرې کول به دلته مناسب نه وي، خو نه یوازې هغه څه ورسره ونه شول چې تمه یې کېده، بلکې خبره سرچپه شوه. که د مجاهدینو خبره یو طرف ته کړو، د دوی کورنۍ له سخت ناوړه حالت سره مخ دي، د وزیرستاني مجاهدینو کورنۍ اوس د ځانګړو ښارګوټو په نوم په داسې ځایونو کې ژوند کوي، چې له پاسه پرې د ډرون سیوری دی او له ځمکې پرې اقتصادي، ښوونیز او نور خدمات کم شوي او بې برخلیکه په وېره، ډار او خواشینوونکي حالت کې دي.
د مهاجرو مجاهدینو پر ضد ځینې ګامونه د مصلحت په نوم توجیه کېږي او فکر کېږي چې په دې سره به د دوی نظام له بهرني شر څخه وژغورل شي. دلته بیا هم که دا بحث څنګ ته کړو چې شر او خیر د چا په لاس کې دی، خو له سیاسي اړخه هم دا یوه ناسمه محاسبه ده. له اوسني نظام سره د نورو هېوادونو ستونزه یوازې دا مهاجر مجاهدین نه دي، بلکې نور لوی او ستراتیژیک مسایل دي. که همدا د پاکستان خبره وکړو، نو دا به سیاسي سادګي وي چې ووایو پاکستان د ټي ټي پي په خاطر د طالبانو له نظام سره ستونزه لري، نو که پر ټي ټي پي هر څومره فشار راشي، بندي شي، بې وسلې شي او په افغانستان کې اکسېجن اخیستو ته هم پرې نښودل شي، بیا به هم پاکستان راضي نه شي. ځکه پاکستاني واکمن غواړي چې په افغانستان کې د دوی تر لاس لاندې یو داسې ګوډاکی رژیم وي، چې هر څه د دوی په خوښه وکړي. د افغانستان ځمکه، هوا، سیاست، اقتصاد او هر څه باید د دوی په کنټرول کې وي او دوی پرې بیا له غرب سره سیاسي معاملې وکړي. نو له سیاسي اړخه هم دا یوه ناسمه محاسبه ده، چې د سختو ورځو د ملګرو پرېښودل به موږ له بهرنیو ګواښونو وژغوري.
مهاجر مجاهدین د حاکم نظام د کمزورۍ نښه نه ده، بلکې د هغه د قوت یو مهم ټکی بلل کېږي؛ ځکه چې دا د امت په بسیج، د مسلمانانو په یووالي او د داسې یو واحد نظام په جوړولو کې رول لوبوي، چې د مسلمانانو د ګډو ارزښتونو او اهدافو استازیتوب وکړي.
موږ باید پینځه کاله وړاندې حالت هېر نه کړو. هغوی چې په سختو ورځو کې حاضر شول د الله تعالی د رضا او زموږ د ازادۍ لپاره زموږ په څنګ کې سرونه قرباني کړي، زموږ تر ټولو نږدې دوستان دي. زموږ عزت او ذلت د دوی له عزت او ذلت سره تړلی دی او تر دې مهمه دا چې زموږ نننۍ کامیابي هم د الله تعالی له لوري ده او سبا کامیابي او ناکامي به مو هم د الله تعالی له لوري وي. موږ چې هر څه کوو، دا باید هېره نه کړو چې الله تعالی مو ویني او هغه مو غورځوي او هغه مو را پورته کوي.