تهی و تمامشدهام و فکر نمیکنم قابل بازگشت باشه. هر چیزی که مهم بود دیگه نیست و دیگه چیز مهمی نخواهد بود. غم گذشت و فقدان حالا ساکت و ساکن نه حاکم، که خود زندگیمه. ستون فقرات جدیدم.
بچهتو ازت میگیرن، نصف شغلا رو کلاً به زن نمیدن، ناخواسته باردار شدی باید بین حداقل طرد از همهجا و در بسیاری از موارد قتل ناموسی و سقط جنین کسخری با درد و آسیب و ریسک مرگش انتخاب کنی و و و و تعرض و مزاحمته، که همونجور که مستحضرید بسیار هم مسائل کوچیکیان به چشم عنآقا.
نمیدونم، آرزوی نهایی ما اینه که تجاوز و تعرض و مزاحمت جنسی کلاً از چهرهی جهان حذف بشن، اما بخوام صادق باشم اینا رو میبینم ته دلم چیزم که کاش حداقلش یه بار یه گولاخی نمد انگشتت کنه اسپنکت کنه کیرشو دراره بگه بخور یه همچین چیزی. حالا جدا از «انتهای» دغدغهی زن تو کشوری که دخترای
جوون نگرانن باباشون سرشون رو ببره، دختربچه رو شوهر میدن، ازدواج میکنی اجازهی طلاق نمیدن، برای خروج از کشور، ازدواج، تحصیل باید یکی اجازه بهت بده، با هر پزشکی صحبت میکنی چهار تا کیس دندهی خورد شده و سر شکسته و فلان از خشونت خانگی داره، اگه با بدبختی موفق شدی طلاقت رو بگیری
هر بار یه تست میخوای بگیری دو هفته منتظر باشیم. میگم اینو اصن منتظرش نباش دیگه اصن وجود نداره، باز میگه خب باید اون موقع که بود میگرفتی. انقد دور دایره چرخیدیم تا وا داد ولی آره، احتمالاً صدام رفته باشه بالا.
ممکنه تو جلسه یهکم سر استادم داد زده باشم. نمیدونم زدم یا نه، ایشالا که نه، ولی با توجه به مدل حرف زدن من که در حالت عادی هم انگار داده و اینکه کلهم رو کیری کرده بود و معیارهای کانادایی داد ممکنه چیز شده باشه. آخه گیر داده از فلان سمپل چرا دو هفتهس NMR نگرفتهای، میگم چون
عجیب پیش رفت و خب NMR و همهچیش رو هم گرفتم و جلو چشمته و بعد سنتز بعدی الان شبیه اونه دوشنبه آمادهست NMR میگیرم، میگه نه خب اون رو هم باید میگرفتی. برینمش این بگیرم خب مادرقحبه؟ نیست دیگه. وجود نداره. در تلاش برای سمپل NMR ردیف کردن هم تموم شد. چیکار کنم؟ میگه نمیشه که
سگ نمیشاشه به این زندگی به خدا. یعنی خیلی از خییییلی نظرا بهتره اوضاع ها، اما همین بهترشدهش هم کیریه. بعد اصن فکر اینکه این تازه بهترشدهشه باعث میشه بخوای بندازیش تو چرخ گوشت بریزی جلو خوک. بعدم خوکه رو ندی به چینیا و اینا؛ بدی دست وایتا آبپز کنن دو تا نخودسبزم بریزن کنارش.