من فهمیدم بیشتر از اون که آدمی باشم برای ساختن چیزهای جدید، آدمی هستم که تلاش میکنه برای حفظ و بقای چیزهایی که داره.
یک محافظهکار وابسته، در دنیای بیهیجان ثبات.
جدی حیرت میکنم از اینکه من چطور هر روز ساعت ۳.۵ صبح تکوتنها و با یه آلارم پامیشدم میرفتم پادگان. الان صبحا یه تیم پزشکی لازمه بیاد یکساعت CPR سنگین کنه بلکم چشمامو باز کنم همون تو رختخواب.
این پروسه اداری تعویض پلاک و از این سالن به اون سالن رفتن و پیچ و پرچ کندن و این داستاناش منو خیلی یاد پروسه تغسیل و تکفین تو بهشت زهرا میندازه. قشنگ حالم بد میشه هربار میرم تعویض پلاک.