خبری که همه عمر انتظارشو داشتم به شیرین ترین حالت ممکن بالاخره رسید.
علی خامنه ای سقط شد.
ضحاک سرنگون شد.
مبارک همه خانواده های داغدار و جاویدنامان
مبارک همه ایرانیان باشرف ✌🏻🥳😍🇮🇷
Hello everyone, this is a message from inside prison, from a young Iranian woman who is about to be executed. Please help me to amplify her voice before they hang her. 💔
«Remember my name, maybe I will not be able to speak again.»
This is the voice of Najmeh Amini, a 23 year old accounting student, speaking from Vakilabad Prison in Mashhad. In her voice message she says: «Be my voice. I am an innocent girl, a young woman full of hopes and dreams.»
Najmeh is one of the detainees of the January uprising .
She spent months in detention without a verdict, denied access to a lawyer of her choice and pressured during interrogation. In August, her trial was held at the Revolutionary Court of Mashhad on charges of «assembly and collusion» and «insulting sacred values.»
She said in her voice message that her death sentence was issued on September 16, 2026.
In her own words: «People, I only want justice and the chance to defend myself.» And this is her dream: «Before the rope ends my life, let me see my Iran prosperous and free.»
Be her voice and all of political prisoners, especially those at risk of execution.
#NajmehAmini
#StopExecutionsInIran
امروز سی شهریوره
سی شهریور ۱۴۰۱ کشتار بزرگی اتفاق افتاد و از خونینترین روزهای تاریخ معاصر ایران بود. به ویژه در مازندران قتل عام بزرگی اتفاق افتاد. جمهوری اسلامی هر جمعیتی جمع شد رو به گلوله بست.
قهرمانان اون روزها، هرگز فراموش نخواهند شد.
تصویر از اکانت @HeKasrehCrisis
قتل عام خاموش در قلب میراث هیرکانی!
تجاوز بی رحمانه و آشکار به ریههای ایران
جنگلهای چند میلیون ساله هیرکانی، که باید به عنوان یک گنجینه ملی محافظت شوند،به جولانگاه خودروهای آفرودی تبدیل شدهاند که با هر چرخش چرخ، ضربهای مهلک به پیکره شکننده این اکوسیستم وارد میکنند ۲/۱
چی شد؟؟؟؟ چی شد ازگل؟؟؟؟
بخاطر یه انتقاد کوچیک همه رو بلاک میکردی حالا قبله عالم رو مسخره میکنی و رفتار همایونی رو نقد میکنی پدرسوخته؟؟ رعیت رو چه به انتقاد پدرسوخته.
@MahnazShirali
فرزانه قره حسنلو رو خب از زندان میشناسم. زنی که به خاطر کمکهای انسان دوستانهاش به همراه شوهرش در زن زندگی آزادی دستگیر شد و بعد حکم اعدام گرفتن. خب اینجا باید اشاره کنم که وقتی داخل زندان بود خونه و خانواده ش در جنگ آسیب دیدن.
شوهرش همزمان در تبعید زندان یزد مونده. وقتی فرزانه رو در زندان دیدم اولین جمله ای که بهم گفت عدد روزهایی بود که حمید و فرزانه محروم از دیدار هم بودن. متاسفانه من هیچ عکسی از فرزانه پیدا نکردم که شبیه تصویری باشه که ازش میشناسم. که باهاش میتونم بگم فرزانه چه شکلی بود، که چطور باید فرزانه رو دید. فقط میتونم بگم: سر زنده، سرحال با خنده هایی زیبا.
حالا چهارمین سالگرد ژینا مهسا امینی است و من دلم میخواد بگم و یاداوری کنم که هنوز فرزانه قره حسنلو عزیزم به همراه همسرش در زندانه، زندان که در تبعید و زندان همزمانه در وکیل آباد مشهد.
میخوام بگم فرزانه برام تجلی زنانگی و زندگیه، فرزانه روزگار سختی در زندان داره، روزگاری که کمتر به چشممون اومده و درباره ش گفته شده، چهارمین سالگر زن زندگی آزادی چهارمین سال زندان فرزانه است و فرزانههای زیادی هستن که از اون موقع زندانن و به دست فراموشی سپرده شدن، چرا چون حاکم ابلیس میخواد توالی تاریخی این ستمهارو از ما بگیره. خاطرههامون رو، سرمایههامون رو، عزیزامون رو از ما بگیره....
#فرزانه_قره_حسنلو
قتل حکومتی مهسا امینی جرقهای بود که خیزش بی سابقه ۱۴۰۱ را آغاز کرد. شعار پیشرو و همهگیر «زن، زندگی، آزادی» تبدیل به نقطه مشترکی در جهت همبستگی مخالفان جمهوری اسلامی شد و جنبشی انقلابی به وجود آورد که دستاوردهای آزادیخواهانه ایرانیان را به فرازهای جدید رساند. هر چند سرکوب بیرحمانه حکومت اسلامی از یک طرف، و از همگسستگی و بیبرنامگی اپوزیسیون از طرفی دیگر، این خیزش را به سکون رساند اما دستاوردهای اجتماعی و سیاسی آن پابرجا خواهد ماند.
تاریخ مبارزات آزادیخواهانه کشورمان با افت و خیزهای بسیار همراه بوده. فرازهایش در سایه همبستگی، و نشیبهایش در نتیجه از همگسستگی بوده است. ما بیش از هر چیز نیاز به پذیرش یکدیگر، علیرغم تفاوتهایمان، داریم. به جای اقتدارگرایی برای پیشبرد تفکر و منافع انحصاری خود، آن هم در حالی که هنوز حکومت اسلامی پابرجاست، باید به تکثرگرایی و همبستگی در جهت منافع ملی ایران پایبند باشیم و با برنامهریزی پایهای و اصولی، خود را برای استفاده از فرصتهای پیش رو برای سرنگونی حکومت اسلامی آماده کنیم.
این وظیفه ما در قبال کشتهشدگان و قربانیان جنبشهای آزادیخواهانه ایران در دهههای اخیر است. یادشان گرامی…
#همبستگی #نه_به_جمهوری_اسلامی #زن_زندگی_آزادی
اره حرفایی که میخواستم مطرح کنم اما وقت نشد:
این مصاحبه را میکنم چون سکوت من به درد بازداشتی نمیخورد. اختلاف سلیقه را بعداً میشود بحث کرد. آنچه امروز در خطر است، خودِ حقیقت است. اسمها، زخمها، و اینکه اینها تصادفی نبود.
نیامدهام پرچم گروهی را بالا ببرم. آمدهام بگویم آنچه دیدم و ثبت کردم. اگر این را نگویم، هم به زندانی خیانت کردهام، هم به کسی که هنوز داخل است.
اختلاف عقیده حق است؛ انکار جنایت نه.
در سپیدار و وکیلآباد و تهران، از ۱۴ تا ۶۵ سال بودند؛ محصل و معلم و آرایشگر. کسی که تجاوز شد یا تیر خورد، اول از تو نپرسید اصلاحطلبی یا برانداز، چپ یا سلطنتطلب. سرکوب روی بدن رفته، نه روی مانیفست.
وقتی اول میپرسی «تو با کدام طیف بودی»، همان منطق بازجو است: جدا کن، وصل کن به رسانه و موساد، بیاعتبار کن. وحدت بهمعنای یکی شدن فکر نیست؛ بهمعنای این است که سند شکنجه را به خاطر پرچم طرف مقابل پاره نکنیم.
میشود فردا سر قانون اساسی، سکولاریسم، فدرالیسم یا اقتصاد جنگید. نمیشود امروز سر اینکه تجاوز در ون رخ داده یا سالن تهران بزرگ پر از تیرخورده بوده، معامله کرد. اگر روی واقعیت به توافق نرسیم، روی آینده هم به توافق نمیرسیم.
اختلاف عقیده را کنار نمیگذارم چون فکرها یکی شده. کنار میگذارم چون شکنجه منتظر اجماع ما نماند. کسی که در فریمان تجاوز شد یا در فشافویه به پا تیر خورد، اول عضو حزب من نبود. اول یک انسان بود. اگر تا وقتی شبیه ما فکر نکند حاضر نباشیم صدایش را بشنویم، همان کاری را کردهایم که بازجو میخواست: ما را تکه تکه کند تا هیچ شهادت جمعی ساخته نشود.
اختلاف را حذف نمیکنیم. جایش را عوض میکنیم. اول حقیقت و نجات آدمها؛ بعد دعوای برنامه سیاسی. برعکسش یعنی دعوا روی جسد.
وظیفه سیاسی من از گزارش آمده، نه از شعار. وقتی در چند زندان یک الگو میبینی، دیگر مسئله سلیقه نیست. مسئله این است که این نظم فقط با ترس زنده است. پس کار سیاسی من این است که آن ترس را بشکنم: روایت کنم، هزینه انکار را بالا ببرم، و نگذارم جنایت به امر مدیریتی تبدیل شود.
زن، زندگی، آزادی فقط شعار ۱۴۰۱ نبود. همان منطق است: بدن زن و بدن معترض مال حکومت نیست. دیماه ادامه همان است؛ فقط بیرحمتر شد. من امتداد آنام چون هنوز همان حرف را میزنم: زندگی مقدم است بر ولایت، و آزادی مقدم است بر ترس
بعد از کشتار، ظاهر خیابان عوض شد: تجمع کمتر شد، حسابگری بیشتر شد. اما اقتصاد همان فشار را هر صبح برمیگرداند؛ نان، اجاره، مغازه، کار. حکومت با گلوله صدا را گرفت، با گرانی زخم را باز نگه داشت. نتیجه این شده که مطالبه از گرانی عبور کرده. مردم دیگر فقط نمیگویند کالا گران است؛ میگویند این نظم هم جان میگیرد هم نان. خیابان خاموش نیست. فشرده است. و خیابان فشرده خطرناکتر از خیابان پرسر و صدا است، چون دیگر توهم اصلاح ندارد.
ما قدرتطلبی نمیخواهیم. عزت نفس میخواهیم. عزت نفس یعنی حق زندگی بدون ترس و بدون تحقیر. جمهوری اسلامی دقیقاً همین را گرفته: نان را، بدن را، نام را، و حتی حق سوگواری را.
بازسازی روایت یکی از راههای ادغام تجربه وحشتناک در زندگی فرد است نه فراموشکردن، بلکه شکلدادن به آن. همزمان، حافظه جمعی ساخته میشود: نامها، مکانها (خاوران، اعتراضات ۱۴۰۱ و غیره) به نماد دادخواهی تبدیل میشوند چون خانوادهها ایستادگی کردند و روایت کردند.
جزئیات را برای تماشا نمیگویم. میگویم تا نتوانند بگویند اینها شایعه است. هر روش یک کارکرد داشته. اگر کارکرد را نگوییم، جنایت ناقص روایت میشود.