شهزادهٔ #عصر_حجر، از خوابِ گران خیز
از تختِ خیالی، به رهِ فهمِ جهان خیز
از ژستِ نجاتِ وطن و فهمِ مسائل
رو سوی حقیقت! از خواب گران خیز
با عکس و شعار و هیجان، معجزهای نیست
از عصرِ حجر، عصرِ حجر، عصرِ حجر خیز
" بررسی سه الگوی از تجارب گذار به دمکراسی در قرن بیستم میلادی "
مقالهای از پدر، که مدتی قبل از دوره زندانشان به نوشتار در آورده اند، لینک، وب سایت کلمه
✍️ محمد باقر بختیار:
گذار به دموکراسی (Transition to Democracy) یکی از مباحث مهم علوم سیاسی، جامعهشناسی سیاسی و پراتیک سیاسی در یک قرن گذشته بوده است. مکاتب و نظریههای مختلفی برای بررسی اشکال گوناگون گذار به دموکراسی وجود دارد. ادبیات غنی تولید شده جهانی در دهههای گذشته در ایران رواج یافته و برخی مباحث و انتقال تجربه و مفاهیم در داخل کشور منتشر شده است. اما همچنان در این زمینه نیاز به بررسیهای تطبیقی و موشکافیهای نظری جدید است. در این مقاله تلاش میشود سه تجربه جهانی در پرتو یک دستهبندی کلی مشتمل بر سه گونه از بالا به پایین، تلفیقی و از پایین به بالا تشریح شود. منتهی باید توجه داشت که این مدلها به صورت پسینی و بعد از وقوع تبیین شدهاند و قالبلیت تعمیم ندارد. تنها میتوان از چارچوبها و پارهای از نکات آنها استفاده کرد. الگوپردازی در شکل تام از آنها برای ایران ممکن نیست چون هر یک بر زمینه و سیاق متفاوتی از شرایط کنونی سیاسی و اجتماعی ایران رخ دادهاند.
🔸الگوی اول: اسپانیا (از بالا به پایین)
گذار به دمکراسی در اسپانیا به مجموعه تحولات و فعالیت های سیاسی و حاکمیتی گفته می شود که با مرگ ژنرال فرانسیسکو فرانکو در سال ١٩٧٥ میلادی شروع شد و در نهایت منجر به بازسازی دمکراسی در اسپانیا در قالب نظام پادشاهی مشروطه با تصویب قانون اساسی جدید در سال ١٩٧٨ شد. این اتفاق در موج سوم دمکراسی در دنیا رخ داد.
برای درک آنچه در اسپانیا منجر به انتقال از حکومت اقتدارگرای فاشیستی فرانکو به یک حکومت دمکراتیک شد نخست باید مروری کوتاه بر تاریخ اتفاقات سیاسی قرن بیستم اسپانیا داشت. جمهوری دوم در دهه سی میلادی اولین تجربه دمکراسی در اسپانیا بود اما این حکومت از ابتدا با مجموعه ای مخالفت ها از سوی سلطنت طلب ها، کلیسا، ارتش، اشرافیت زمین دار و طیفی از چپ گرایان کمونیست و سوسیالیست مواجه بود. قدرت گرفتن چپ ها در انتخابات پارلمانی ١٩٣٦ در قالب ائتلاف انتخاباتی «جبهه خلق» مرکب از کمونیست ها و احزاب چپ و گرایش آنها به وقوع انقلاب مارکسیستی باعث شد تا بخشی از ارتش اسپانیا با ناسیونالیستهای افراطی دارای مشی تروریستی این کشور متحد شده و اقدام نظامی علیه جمهوری دوم انجام دهد. در نتیجه جمهوری دوم سقوط کرد و حکومت نظامی با گرایش فاشیستی دست راستی فرانکو برای چهار دهه در اسپانیا مستقر شد که کاملا ویژگی آمرانه و غیردمکراتیک داشت. (هیگ توماس، ١٣٥٢، صص ٣٥-٣٠)
فرانکو بعد از اینکه خود را کائودیو « رهبر عالیمقام» نامید به بهانه حفاظت اسپانیا از کمونیسم همه قدرت را در دست خود گرفت و همه اشکال آزادی را محدود کرده و خفقان سنگینی را با زندان، شکنجه و کشتار مخالفان بر عرصه اسپانیا تحمیل کرد. او در سال ١٩٦٩ شاهزاده خوان کارلوس دِ بوربون از خاندان سلطنتی اسپانیا را به عنوان جانشین خود برگزید تا ارکان حکومت خود را تحکیم کرده و تداوم ببخشید. از این مقطع به بعد دوباره سلطنت به اسپانیا بازگشت و نظام جمهوری کاملا منحل شد. (بهرام قاسمی، ١٣٩٣)
مرگ فرانکو و خلا قدرتی که در عرصه سیاسی اسپانیا ایجاد شد به دلیل وابسته شدن سررشته تمامی امور به فرانکو زمینه را برای گذار به دمکراسی هموار ساخت. نقش محوری را خوان کارلوس ایفا کرد که پادشاه اسپانیا شده بود. او از همان زمان زمامداری فرانکو در اندیشه اصلاحات اساسی بود و راهکار پارلمانتاریستی و رویکرد از بالا به پایین را برای جلوگیری از مداخله ارتش روش مناسب می دانست. ترس از ارتش در آن زمان زیاد بود که اجازه شکلگیری توسعه سیاسی را نمی دهد.
خوان کارلوس در گام اول نخست وزیر را تغییر داد تا افرادی در سطح بالای مسئولیت های اجرائی قرار بگیرد که به اصلاحات دمکراتیک باور داشته و توانایی جلب اعتماد عمومی را داشته باشند. او فقط شش ماه دولت نخست وزیر دوران فرانکو یعنی «آریاس» را تحمل کرد سپس او را برکنار کرده و به جای او ادولفو سوارز خوشنام را در چارچوب قانونی برگزید که از معتمدانش بود. علاوه بر آن از کمک مربی پیشین خود «تورکوتو فرناندز-میراندا» نیز بهره برد که استراتژیست توانایی بود. دوران دولت ٥ ساله سوارز که به «پدر دمکراسی» در اسپانیا مشهور است دوران تحولات بزرگ گذار به دمکراسی در اسپانیا است که تا به امروز ماندگار شده است. او و خوان کارلوس با چالشهای "مداخله احتمالی و ناشکیبایی ارتش و ناسیونالیست های تهاجمی" از یک سو و "بی اعتمادی اپوزیسیون چپ" از سوی دیگر مواجه بودند. اما با تدبیر و تلاش هدفمند و مناسب توانستند ابتدا محدودیت ها و موانع پیش روی آزادی بیان و اجتماعات و فعالیت سیاسی را به آرامی برداشته و فرایند توسعه سیاسی را به صورت هدایت شده و گام به گام جلو ببرند. اقدام مهم دیگر که نقطه عطفی در مسیر دمکراتیزاسیون شد اقناع پارلمان برای انحلال و تشکیل مجلس موسسان بود. مرحله بعدی مذاکرات طولانی با گروههای چپ گرا و رهبران اپوزیسیون بود تا آنها رویکرد رفورمیستی را پذیرفته و در انتخابات مجلس موسسان شرکت کنند. در نهایت انتخابات مجلس موسسان به خوبی در فضای مشارکتی برگزار شده و قانون اساسی جدید اسپانیا که پذیرای موازین و الزامات دمکراسی بود در سال ١٩٧٨ تصویب شد. (سایت توانا) بدینترتیب گذار به دمکراسی در اسپانیا با موفقیت تحقق یافت و در گذر زمان تثبیت شد.
گذار به دمکراسی در اسپانیا مبتنی بر رویکرد از بالا به پایین و ترکیبی از "اصلاحات توافق شده و گسست های توافق شده" بود که با هدایت نفر اول حکومت یعنی پادشاه دن خوارلوس حول سه اصل " حوزه رسمی و برخوردار از مشروعیت قانونی"، "فراگیری و مشارکت همه گروههای اصلی"، و "مذاکره و سازش" استوار بود. این مدل از دمکراسی نوع خاصی از گذارهای توافقی را برجسته می سازد که اراده گرایانه بر اساس خواست راس هرم قدرت و تاکید بر رویکرد پارلمانتاریستی و در چارچوب ساختار قانونی موجود متحقق شده است. ویژگی های خاص و در عین حال نادر عمومیت دادن به آن را دشوار می کند؛ بیشتر از آنکه یک روال باشد، حالت «استثنایی» دارد.
همچنین انگیزه های اقتصادی به دلیل نیاز به ادغام در مناسبات تجاری و اقتصادی اروپا و پایان دادن به انزوای بینالمللی و مشکلات اقتصادی نیز نقش زیادی در ایجاد اصلاحات دمکراتیک ایفا کرد. به دلیل اینکه اروپای غربی دولت فرانکو را «فاشیستی» ارزیابی کرد این دولت از برنامه کمک دولت آمریکا موسوم به «مارشال» کنار گذاشته شد. اسپانیای دوران فرانکو به لحاظ شاخص های اجتماعی و اقتصادی مورد نیاز برای دمکراسی وضعیت مناسبی نداشت. در زمان حکمرانی فرانکو نوعی سیاست خودکفایی اقتصادی ملی دنبال شد که شبیه سیاستهای حکومتهای فاشیستی در دوران پیش از جنگ جهانی دوم در آلمان و ایتالیا بود. این رویکرد شامل مداخله گسترده دولت در اقتصاد از طریق کنترل واردات، کنترل واحد پول و نفوذ در بازاریابی بود. مالکیت دولتی هم در این زمان به شدت بالا بود.
تاکید بسیار بر حرکت در ساختار قانونی موجود از دیگر محدودیت های این مدل است. در حکومت های اقتدارگرا و ماقبل دمکراسی قوانین بیشتر اراده حاکم و یا طبقات حامی هیات حاکمه را بازتاب داده و ظرفیت موثری برای بن بست گشایی و پیشبرد اصلاحات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ندارند؛ در واقع متصلب شدند. در شرایط خاصی که موازنه قوا باعث می شود تا بازیگران اصلی قدرت رضایت به تغییر قوانین در چارچوب رویه ای موجود بدهند این مدل کارساز خواهد بود که فعالیت در چارچوب نهادهای قانونی موجود و رویه های رسمی پیشنیاز اجرا و تحقق آن بوده و تحولات معطوف به استقرار و تثبیت دمکراسی با هدایت و مداخله فعال دولت مدیریت می شود.
🔸الگوی دوم،: کره جنوبی (تلفیقی)
کره جنوبی در سال 1960 حکومتی دموکراتیک داشت اما دموکراسی نوپای کره جنوبی، یکسال بیشتر دوام نیاورد. سرلشکر پارک چونگهی در 1961 علیه حکومت دموکراتیک چانگمیون کودتا کرد و از آن پس کره جنوبی بیش از دو دهه تحت حاکمیت یک دیکتاتوری مدرنیست (تجدد طلب) قرار داشت.
ژنرال پارک چونگهی در پی رشد و توسعه اقتصادی بود و آزادیهای سیاسی را ممنوع کرده بود. در دوران هجده ساله حکمرانی پارک چونگهی، طبقه متوسط جدید رشد کرد و سطح زندگی کارگران صنعتی نیز ارتقا یافت؛ چراکه جامعه کره در حال انتقال از اقتصادی مبتنی بر کشاورزی به اقتصادی صنعتی بود و شهرنشینی نیز در کره رو به افزایش بود.
در دهه 1970 بیش از 65 درصد نیروی کار در بخش صنعت فعال بودند نیمی از مردم کره نیز شهرنشین شده بودند. سطح سواد در مناطق روستایی به 85 درصد رسیده بود و رادیو و تلویزیون و روزنامههای سراسری نیز در افزایش آمادگی اکثریت مردم کره برای مشارکت سیاسی نقش مهمی ایفا کرده بود.
مطالبات سیاسی نوظهور ناشی از این تحولات، موجب بینظمیهای سیاسیای شده بود که نهایتا به ترور پارک چونگهی منتهی شد و پس از وی، یک نظامی دیگر به نام چون دو هوان قدرت را قبضه و همان سیاست رشد و توسعه اقتصادی را دنبال کرد.
فشار نیروهای اجتماعی مدرن و نوخاسته برای نقشآفرینی در عرصه سیاسی، در دهه 1980 در کره جنوبی شکل پررنگی به خود گرفت و یکسال قبل از المپیک سئول، فضای سیاسی کره را به شدت ملتهب کرد و سرلشکر چون دو هوان به انتخابات آزاد تن داد. روهتائهوو، که خودش در کودتای 1979 و به قدرت رسیدن چون دو هوان نقش داشت، در انتخابات برنده شد. فشار اجتماعی که در آن جنبش کارگری نقش محوری داشت باعث شد تا انتخابات نسبتا آزادی در ١٩٨٧ برگزار شده و دو حزب عمده ي مخالف دولت یعنی حزب وحدت دموکراتیک به رهبری کیم یونگ سام و حزب صلح و دموکراسی به رهبری کیم دائه جونگ به پیروزی رسیدند. در ادامه نخبگان سیاسی کره جنوبی در یک بازه زمانی پنجساله، یک قانون اساسی دموکراتیک برای کشورشان نوشتند و پس از یک دوره گذار، دموکراسی در کره جنوبی به طور دقیق از سال 1992 آغاز شد که در ارتباط تنگاتنگ با توسعه گرایی در دولت بود. (رضا شیرزادی، ١٣٩٠، صص ٢٠-١٨)
کارگران کرهای در شکل فعالیت تودهای و یا سازمان یافته در قالب اتحادیه ها نقش زیادی در استقرار دمکراسی در کره جنوبی ایفا کردند. اعتصاب آنها در سال ١٩٨٧ باعث شد تا دو هو آن رئیس جمهور نظامی استعفا داده و روهتائهوو رئیس جمهور شود. الگوی گذار به دمکراسی در کره جنوبی به صورت تلفیقی (هیبریدی) انجام شد که توامان رویکرد از پایین به بالا (جامعه محور) و از بالا به پایین (دولت محور) را در بر می گرفت. فشار سازمان یافته گروه های اجتماعی بخصوص کارگران و فعالیت موثر روشنفکران و نیروهای جامعه مدنی باعث شد تا بلوک قدرت حاکم تن به اصلاحات داده و سازوکار دمکراتیک برقرار شوند. اگرچه این مدل نسبت به مدل اول طرح شده جنبه استثنایی کمتری دارد اما باز از وضعیت نرمال حاکم بر نظام های سیاسی اقتدارگرا بدور است. آنچه موفقیت این مدل را هموار کرد توسعه گرایی در ذهنیت مقامات ارشد کره جنوبی و در هم تنیدگی آن با نظام اقتصادی و فرهنگی غرب بود که باعث شد تا به رغم مقاومت اولیه نظامی ها در برابر خواست عمومی تسلیم شوند.
استمرار و نهادینه شدن دمکراسی در کره جنوبی نیز محل بحث بوده و قطعیتی در این خصوص وجود ندارد. چالش نواقتدارگرایی با توجه به زمینه فرهنگی کنفوسیوسی که همبستگی جمعی حول سلسله مراتب اقتدار و وحدت جامعه حول یک کلیت را توصیه می کند، از تهدید های دمکراسی نوپای کره جنوبی است. «حضور ارزشهایی مانند، آرمان بازگشت به فرهنگ بومی و افتخارات گذشته كه در كره جنوبی عرصه زندگی سیاسی را انباشته است، به این جریان كمك می کند. اینها همه موجب شکلگیری نظام سياسي می شود كه نه اقتدارگرایی در شكل معمول آن است و نه دموکراسی به شكلي كه در کشورهای دارای دموکراتیک رشد یافته وجود دارد، بلكه در واقع ترکیبی از هر دو است. این نظام تركيبي را برخی از تحلیل گران نواقتدارگرایی نامیدهاند. (دال سیانگ یو، ١٣٩٦، ص ١٤٩)
🔸الگوی سوم: چکسلواکی (از پایین به بالا)
گذار به دمکراسی در کره جنوبی در شکل جنبشی و از پایین به بالا بوقوع پیوست و از پیامدهای فروپاشی شوروی بود. به عبارت دقیق تر آنچه باعث سقوط نظام سیاسی کمونیستی چکسلواکی شد ناکامی دو برنامه «گلاسنوست» یا تلاش حکومت برای شفافیت و بحث آزاد و «پرسترویکا» یا بازسازی نظام سیاسی و اقتصادی در اتحاد شوروی بود. حزب کمونیست چکسلواکی ابتدا در برابر اجرای این برنامه ها مقاومت کرد اما سرانجام تسلیم شد و از شدت سرکوب و برخوردهای انقباضی کاست. این اتفاق باعث شد تا فضای بسته سیاسی که با مجازات های شدید و اختناق در چند دهه بعد از جنگ جهانی دوم تحکیم و تضمین شده بود ترک های جدی بخورد. در مبارزات دمکراسی خواهان چکسلواکی که به «انقلاب مخملی» مشهور است دانشجویان پیشتاز تحولات بودند و رهبری حرکت را واسلاو هاول نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس سرشناس چکی بر عهده داشت که ناظران و فعالان وقت به او لقب «قلب تپنده دمکراسی در چک» داده بودند.
انقلاب مخملی بدون در اقدامی غافلگیرکننده و بدون برنامه ریزی قبلی در ١٧ نوامبر ١٩٨٩ با یک تجمع دانشجویی برای بزرگداشت پنجاهمین سال مرگ یک یکی از فعالان دانشجویی که در جریان تظاهرات دانشجویی علیه اشغال چک توسط نازیها جان باخته بود شروع شد. این تظاهرات به سرعت به یک تظاهرات ضد حکومتی مسالمت آمیز تبدیل شد و دانشجویان به حمل پلاکاردها و سر دادن شعارهای ضد کمونیستی پرداختند. اعتراضات دانشجویی صلحآمیز بود. این تظاهرات و برخورد خشن نیروهای امنیتی و انتظامی وقت چک الهام بخش اتحادیه های کارگری و دیگر نیروهای جامعه مدنی برای سازماندهی اعتراضات و بسیج اجتماعی برای دستیابی به یک چکسلواکی آزاد و دموکراتیک شد.
پس از تظاهرات دانشجویی، اعتراضات انبوه در چند شهر چکسلواکی برگزار شد. بازیگران و نمایشنامهنویسان در جنبش اعتراضی، نقشی برجسته داشتند و به همین لحاظ سالنهای تئاتر به محل گردهمایی تبدیل شدند.
واسلاو هاول که باور عمیقی به دموکراسی لیبرال و اعتراض غیرخشونتآمیز داشت در گذار انقلابی چک نقش تعیین کننده ای داشت. او یکی از بنیانگذاران منشور ۷۷ به مثابه اقدام مدنی بود که در سال ۱۹۷۷ منتشر شد و از حکومت چک خواست تا به تعهدات حقوق بشری بینالمللی خود عمل کند. مخالفت حکومت با سند یادشده و زندانی کردن نویسندگان باعث شد تا هاول موقعیتی در بین مخالفان پیدا کند.
البته هاول در واکنش به حضور تانک های ارتش روسیه در دوران جنگ سرد در پراگ علیه تجاوز در رادیو آزاد چکسلواکی، حرف زده بود و به همین دلیل نمایشنامههای او به خاطر فعالیت حقوق بشریاش از اجرا در تئاترهای چکسلواکی منع شده بود. او در سال ١٩٧٧، به چهار و نیم سال کار مشقتبار محکوم شد.
هاول در نوامبر ۱۹۸۹، تریبون مدنی را پایهگذاری کرد و اعضای شاخص منشور ۷۷، تحت رهبری وی کنار وی قرار گرفتند. هدف او متحد کردن مخالفان چک علیه حزب کمونیست و خلق قدرت مردم که وی بعدها آن را «قدرت بی قدرتان» نامید برای تغییر حکومت و استقرار دمکراسی در روش مبارزاتی بدون خشونت بود. هاول با هماهنگ کردن موفقیتآمیز سلسلهای از تظاهرات عمومی و اعتصابات در یک دوره سه هفتهای، به چهره اصلی مخالفان چک مبدل شده و این گروه را در مذاکرات با دولت در اوایل دسامبر ۱۹۸۹ هدایت کرد. گروه «تریبون مدنی» که مجموعهای از سخنگویان جنبش دمکراتیک را در خود جای میداد مطالباتی چون «استعفای دولت کمونیستی، آزادی زندانیان سیاسی و تحقیق در مورد رفتار پلیس در ۱۷ نوامبر» را طرح کرد.
حضور پر رنگ هنرمندان و نقش آنها در بسیج و تهییج توده مردم از ویژگی های گذار به دمکراسی در چکسلواکی است. البته از دهه شصت میلادی گروه های موسیقایی زیرزمینی تاثیر خود را گذاشتند و حتی شایع است که نام مخملی به خاطر فعالیت و اسم این گروه ها به انقلاب آرام چکسلواکی داده شد. (وب سایت توانا)
واسلاو هاول پس از مذاکرات موفقیتآمیز با دولت کمونیست در سال ۱۹۸۹، به عنوان رئیس جمهور دولت انتقالی منصوب شد و سپس در ژوئن ۱۹۹۰، در انتخابات برنده شده و تا سال ۲۰۰۳ رئیس جمهور چکسلواکی دمکراتیک بود. حرف اصلی هاول این بود که قدرت واژه ها از گلوله و سلاح نظامی ها بیشتر است.
همانگونه که پیشتر گفته شد نقش تحولات ناکام در نظام شوروی سابق روسیه تاثیر ویژه ای در موفقیت انقلاب مخملی در چکسلواکی داشت اگرچه نمی توان در رویکردی تقلیل انگارانه تنها این عامل را در نظر گرفت ولی در عین حال نمی توان از اهمیت آن چشمپوشی کرد. ارائه تصویر قطعی از چگونگی گذار به دمکراسی در چکسلواکی و اینکه آیا اگر شوروی دچار فروپاشی نمی شد و یا اگر برنامه گلاسنوست موفق می شد باز امکان گذار به دمکراسی در شرق اروپا وجود داشت ناممکن است.
«ارنست کاکس (Ernest Kux) » توصیف جالبی از تاثیر تغییرات درونی شوروی بر روی انقلابهای شرق اروپا ارائه داده است: «برنامه اصلاحی گورباچف به نام «پرسترویکا» (Perestroika) ابتدا به شرق اروپا انگیزه داده و سپس تحولات آن منطقه را سرعت بخشید. اما سرانجام این شکست طرح پروسترویکا به عنوان یک "انقلاب از بالا" در شرق اروپا و شوروی بود که باعث بروز "انقلاب از پایین" در لهستان، مجارستان، لایپزیگ، پراگ، صوفیه و بخارست شد» (آدام رابرتز، ١٣٩٤، ص ٩)
مقاومت مدنی و بسیج گسترده معترضان از گروه های اجتماعی و طبقات مختلف حول خواسته های دمکراسی خواهانه و مبتنی بر حقوق شهروندی دیگر ویژگی مهم گذار انقلابی چکسلواکی بود که بر روش مبارزاتی بدون خشونت تاکید داشت. در این روش مبارزاتی معترضان در برابر خشونت پلیس به اقدام نظامی و خشونت متقابل روی نیاورند. البته از حق دفاع مشروع برای نجات خود استفاده کردند.
مقاومت مدنی که در کنه خود رویکردی مسالمت آمیز با محفوظ نگاه داشتن تهدید به اعمال خشونت بود، برای نخستین بار در جنبش دمکراسی خواهانه اروپای شرقی آزموده شد و قدرت خود را به نمایش گذاشت که توان بازدارندگی در برابر خشونت ناموجه و سرکوب دولت های اقتدارگرا را دارد.
الگوی گذار به دمکراسی در چکسلواکی حالت انقلابی داشت و در گسست کامل با نظام حکومتی ماقبل دمکراسی بوقوع پیوست. منظور از «انقلابی» جنبش سیاسی و اجتماعی است که به دنبال تغییر پایه ای و اساسی نهادهای اصلی قدرت است. این تلقی از انقلاب با «انقلاب های کلاسیک» تفاوت داشت حتی برخی از صاحبنظران نام انقلاب را بر روی آن نگذاشتند. به عنوان نمونه تیموتی گارتون اش تاریخ دادن و استاد علوم انسانی تجربه گذار به دمکراسی در چکسلواکی را اصلاح انقلابی (Refusion) نامید. (تیموتی گارتوناش، ١٣٩٣، ص 30)
این انقلاب در مقایسه با دو مدل قبلی به ویژگی های عام شرایط اجتماعی ماقبل گذار در کشورهای اقتدارگرا و غیر دمکراتیک به صورت نسبی نزدیک تر است اما باز نمی توان آن را به همه شرایط تعمیم داد و از آن الگویی همیشگی استخراج کرد. افت روحیه کارگزاران کمونیست چکی بعد از فروپاشی شوروی در تعدیل فضای سرکوب نقش ویژهای داشت. این اتفاق جنبه خاص و ویژه ای به مدل گذار به دمکراسی در چکسلواکی می دهد، همچنین مناسبات جنگ سرد و حمایت غرب از تحولات دمکراتیک در اروپای شرقی. جایگاه خاص هنرمندان و نویسندگان دیگر ویژگی اختصاصی چکسلواکی است. اما آنچه دمکراسی در چکسلواکی دهه نود میلادی و جمهوری چک کنونی را شکننده ساخته وضعیت اقتصادی و آمار بالای فساد است. گذار به دمکراسی در شرایطی در آنجا رخ داد که شاخص های رشد اقتصادی بالا وجود نداشتند. اگرچه اکنون وضعیت جمهوری چک بهتر است اما باز در حدی نیست که دمکراسی در برابر ظهور گرایش های پوپولیست دست راستی و یا چپی بقایش تضمین شده باشد.
منابع:
🔸تامس، هیو ترجمه مهدی سمسار (١٣٥٢) جنگ داخلی اسپانیا، تهران، نشر خوارزمی چاپ اول
🔸قاسمی، بهرام (١٣٩٣) ماجرای نامه شاه مستعفی اسپانیا به محمدرضا شاه، وب سایت تاریخ ایرانی
🔸سایت توانا، گذار به دموکراسی در اسپانیا
🔸شیرزادی، رضا (١٣٩٠) دولت و توسعه در کره جنوبی، تهران، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی شماره پانزدهم
🔸سیانگ یو، دال (١٣٩٧) فرهنگ سياسي و دشواريهاي تحكيم دموکراسی در كره جنوبی و ایران، تهران، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی شماره پانزدهم
🔸سایت توانا، پایان مسالمتآمیز کمونیسم در چکسلواکی
🔸آدام، رابرتز ترجمه بهنام صارمی (١٣٧٠) مقاومت مدنی در انقلابهای شرق اروپا و شوروی، واشنگتن دیسی، موسسه آلبرت اینشتین
🔸گارتون اش، تیموتی ترجمه فرزانه سالمی (١٣٩٣) فانوس جادو، تهران، انتشارات آگاه چاپ اول
https://t.co/mND4efKiff
سلام
در این ویدو که حاج قاسم محمدی عزیز منتشر کردن بنده اشتباها داستان شهید عباس کریمی فرمانده لشکر حضرت رسول را فراموش کردم برای همین ویدوی که شهید کریمی و سرنوشتش هم در آن هست آپلود میکنم
شهید قلب تاریخ است
ادمین کانال شهید حاج داوود کریمی
روایتی از شکایت فرماندهان جنگ منجمله شهید حاج داوود کریمی و آقای حاج باقر بختیار از محسن رضایی نزد آیت الله منتظری از زبان آقای مجتبی لطفی از شاگردان و نزدیکان و ریس دفتر آیت الله منتظری
#محمد_باقر_بختیار
جوانی! آرمان گرایی و تغییر!
#حاج_محمد_باقر_بختیار و همرزمانش هم جوان بودند و به دنبال جوانی.
بزرگترین عامل سازنده قشر خاکستری، نه سرکوبهای حکومتی، که اپوزیسیون نا آگاه است!
تغییر! هزینه میطلبد،
و تنها انسانی به دنبال آرمان، آماده هزینه دادن.
بسته به کرممان!
با جهل! نفی! انکار! یا تحریف! نسل آرمانی قبل،
متوجه نشدیم که راه را برای تغییر مسدود میکنیم.
#حاج_محمّد_باقر_بختیار قبل از انقلاب و جنگ
#محمد_باقر_بختیار
#محمدباقر_بختیار