احمقهای سیاسی ای که به مشروطه و مشروطه خواهان حمله میکنند در عمل نوچه و نوکر حمید شبخیز و هما سرشار در ۱۹۸۲ و مصداقی و کیان و بقیه در ۲۰۲۶ هستند.
گوش کنیم و ببینیم دیدگاه رضاشاه دوم را در هین زمینه.
متاسفانه علی همدانی بار معنایی کلماتی را که به کار میبرد نمیداند (شاید هم میداند اما وقتی میبیند که طرف مقابل مرعوب نمیشود حرفش را عوض میکند).
در پست قبلی نوشته بود «اگر تا حالا از زندگی در غرب یاد نگرفتهاید، یادتان بیاندازم که کوئیرستیزی در کشورهای مترقی جهان جرم است و امیدوارم در آینده ایران هم جرم باشد».
بعد از اینکه توضیح دادم که جرمی به نام «کوئیرستیزی» وجود ندارد علی همدانی حرفش را عوض کرد و نوشت که اگر کسی اظهارات «زن ستیز، کوئیرستیز و نژاد ستیز» داشته باشد باید از محل کار اخراج شود!
به این میگویند «فرهنگ حذف یا cancel culture» نه «جرمانگاری».
«فرهنگ حذف» روش جدید چپولها برای نابود کردن آزادی بیان در کشورهای متمدن است.
فقط یک لحظه فکر کنید این لجن منفعت طلب
امیرفرشاد ابراهیمی ، الان توی تیمه و به بقیه میگه سپاهی!
تیم نگو،بگو جمهوری اسلامی شعبه ۲
تازه میگه چشم شما بخیل ها در بیاد که هم میشه نیروی سرکوب ج ا بود هم تیم شاهزاده!!!
خداوندا ملت ایران رو از دست جمهوری اسلامی شعبه ۱ و جمهوری اسلامی شعبه ۲ نجات بده.
امروز داشتم فکر میکردم که نوچهها الان روی اکانتهای ما چنبره زدند که درباره این دیدار اظهارنظر کنیم، تا برچسب مهمل دیگری به باقی انگهایی که به ما میزنند_و از قضا همگی شرح خودشان است_به ما بچسبانند! :))))
ما همسایهای داریم که دموکراتند…یعنی عملا به بایدن و هریس رای دادند، اما زمانی که ترامپ گفت “ایالات متحده دو جنسیت مرد و زن را به رسمیت میشناسد”، در فیس بوک علنا نوشتند که در تمام آن سخنرانی ترامپ، تنها از شنیدن این جمله او خوشحال شدند، زیرا که حاکی از عقلانیت است…حتی نوشتهشان پاک هم نشد.
اینها اصلا ارتباطشان با بطن جامعه و میهنپرستان ایرانی و غیر ایرانی قطع است! خبر ندارند که خانوادهها با تنها چیزی که شوخی ندارند فرزندانشان است…خبر ندارند که چپهایی که ذرهای از سلامت روان و یا عشق به میهنشان برخوردارند هم با افراط و تفریط و سانتیمانتالیسم مخالفند…
از «حق تشکیل خانواده» اینها گفته شده؛
هر کسی میتواند زیر سقف خانهاش با هر فردی که میخواهد در رابطه باشد…اگر میخواهند ثبت قانونی هم شود هم بشود، البته که حقشان است…
اما هر جریانی که بخواهد به بهانه «آزادی»، اجندایی را پیش ببرد که آسیب زننده به جسم و روان کودکان باشد، خود من در ایران آزاد فردا بیتعارف و با تمام توان روبرویش میایستم ببینم چه مرجعی چه غلطی میخواهد بکند…
همانطور که در امریکا خانوادهها با استفاده از آزادی بیان در مقابل خیلی مسائل مقاومت و آگاهسازی کردند، مرعوب تهدیدهای چپ افراطی شیطانی انسانستیز نشدند، و حمایت اکثریت جامعه را هم با خود داشتند.
علی همدانی عکسی از پست من گذاشته بدون اینکه مرا کوت کند و کامنتها را هم بسته، بعد یک مشت یاوه به هم بافته.
من در آمریکا زندگی میکنم. در آمریکا جرمی به نام «کوییرستیزی» وجود ندارد. آزادی بیان یکی از قویترین آزادیهای اساسی این کشور است و کسی نمیتواند صرفاً به خاطر ابراز عقیده (حتی عقیدهای که دیگران آن را نفرتآمیز بدانند) تحت تعقیب کیفری قرار بگیرد. تنها زمانی که سخنرانی به تهدید مشخص و قریبالوقوع خشونت تبدیل شود، یا کسی مرتکب جرم تعریفشدهای مثل آسیب بدنی، تهدید جدی یا خرابکاری شود، ممکن است انگیزهٔ او (از جمله تعصب بر اساس گرایش جنسی) در دادگاه بررسی شود و در تشدید مجازات تأثیر بگذارد. این دقیقاً همان منطق «جرم نفرت» است، نه اینکه خودِ داشتن یا بیان یک عقیده جرم باشد.
ادعای اینکه «کوییرستیزی در کشورهای مترقی جرم است» هم کلیگویی گمراهکنندهای است. در برخی کشورهای اروپایی و کانادا قوانین «سخن نفرتآمیز» وجود دارد که میتواند بیانهایی را که به تحریک نفرت یا خشونت علیه گروهی بر اساس گرایش جنسی منجر شود، جرم بداند. اما حتی در آن کشورها هم «داشتن نظر» یا انتقاد، بهخودیخود جرم نیست.
و در مورد راهحل «آموزش، آموزش و آموزش»: تجربهٔ تاریخی نشان داده کسانی که وعدهٔ ساختن انسان مطلوب از طریق آموزش اجباری و مهندسی اجتماعی میدهند، معمولاً سر از اردوگاههای کار اجباری و گولاگ درمیآورند.
با تمام قدرت در برابر کسانی که میخواهند آزادیهای اساسی (بهخصوص آزادی بیان) را محدود کنند، بایستید.
عادل فردوسیپور، ۱ خرداد ۱۳۹۶:
حضور پرشور و مقتدرانه شما پای صندوقهای رای را تبریک میگویم. حضور شما فوقالعاده بود. واقعا چقدر خوب هستید شما. اصلا چقدر ماه هستید شما
دوستان، ظاهراً اپیزودم با کترین شکدم کنسل شده است. خودشان میگویند از اورشلیم به ایشان گفتهاند که با من گفتوگو نکنند. شخصاً تصور میکنم این تصمیم بیشتر تحت تأثیر فشار شبکههای سایبری و برخی افراد تندرو و نوفدی(؟) و شبکه سایبری اسراییل گرفته شده باشد. بعید میدانم موضوع آنقدر اهمیت داشته باشد که مستقیماً از «اورشلیم» درباره آن دستوری صادر شود؛ اسرائیل در این سطح از تصمیمگیری، کشوری با ساختارهای سیاسی حرفهای است.
در هر صورت، واقعاً مشتاق این گفتوگو بودم و امیدوارم روزی شرایط فراهم شود و این گفتگو انجام بگیرد.@ShakdamC@ChantehPodcast
@samnamastan1 فععک نکنم
فوبیا نیست، ترس واقعیست. و منشاء این ترس هم چنین فرمایشاتیست که شاهزاده فرمودند:
"به چی برگردم؟ همۀ زندگی و دوستانم در امریکاست" "از من چیزی که نیستم رو نخواهید(پادشاه، رئیس جمهور و نخست وزیر)، فقط میخوام کمک کنم وضع عوض بشه، اگر کافی نیست منو دور بزنید"
ایشالا گربس
5) شاهزاده در همین نشست میفرمایند:
- "نظرم [نسبت به زمانی که به پادشاهی ابراز وفاداری کردم] عوض شده..دلم میخواد آزاد باشم" دقیقۀ 37
- "محدود و متعهد به هیچ ساختار خاصی هم نیستم" دقیقۀ 38
- "کوچکترین انگیزهای برای کسب قدرت ندارم و نخواهم داشت" دقیقۀ 39
https://t.co/bzx0RMELwi
شفافیت، نه غبارآفرینی
اگر مأموریت شما روشنگری و خدمت به افکار عمومی است، جایگاهتان ایجاب میکند که به پرسشهای بنیادین، مستقیم و بیپرده پاسخ دهید؛ نه آنکه با برجستهسازی حاشیهها، طرح موضوعات کماهمیت، یا تغییر مسیر بحث، اصل مسئله را در هالهای از ابهام فروببرید. اعتماد عمومی سرمایهای است که به آسانی به دست نمیآید و با هرگونه طفرهرفتن از حقیقت یا پوشاندن پرسشهای اصلی، به تدریج فرسوده میشود.
آمدن همکارم، جناب جزنی، به «کمپ پادشاه»، پاسخگوی پرسشها و ابهامات نیست.
تجربه نشان داده است هرگاه نقدهای جدی با برچسبزنی، حاشیهسازی، یا درهمآمیختن عمدی موضوعات پاسخ داده شود، نتیجه چیزی جز کاهش اعتبار گویندگان و تعمیق بیاعتمادی عمومی نخواهد بود؛ همان مسیری که به باور بسیاری، سعید قاسمینژاد، امیر اعتمادی و برخی دیگر از همکارانشان در پیش گرفتهاند. پند من به شما این است که در این گرداب فرو نروید؛ چرا که این گروه، به سادگی، منتقدان را به میدان مهآلود خود میکشانند. وظیفه یک جریان مسئول، پاسخگویی است، نه گلآلود کردن آب تا حقیقت دیده نشود.
ما از هر انسان و هر جریانی که با حسن نیت، صداقت و مسئولیتپذیری تصمیم میگیرد از اردوگاه رضا شاه دوم حمایت کند یا به آن بپیوندد، استقبال میکنیم. اما پیوستن به یک حرکت سیاسی نباید به معنای چشمپوشی از اصول، خاموشکردن پرسشها، یا تکرار شیوههایی باشد که نقد اصلی را به حاشیه میرانند. حمایت واقعی، با مطالبهگری، شفافیت و حقخواهی منافاتی ندارد؛ بلکه بدون اینها، اساساً بیمعناست.
مسئله اصلی روشن و گریزناپذیر است: رفراندومی که از آن سخن میرود، دقیقاً بر پایه کدام قانون برگزار خواهد شد؟
مبنای حقوقی**: چه قانون یا چارچوب حقوقی، برگزاری این رفراندوم را مشروع، معتبر و لازمالاجرا میکند؟
مرجع نظارت**: چه نهاد مستقل، بیطرف و صالحی بر روند رأیگیری، شمارش آرا، اعلام نتایج و رسیدگی به اعتراضها نظارت خواهد داشت؟
پاسخگویی برگزارکنندگان**: چه سازوکاری «تیم جنبش ملی» یا هر گروه مسئول دیگری را در برابر مردم، قانون و نهادهای ناظر پاسخگو میسازد؟
نظام حقوقی حاکم**: آیا این رفراندوم ذیل قانون اساسی جمهوری اسلامی برگزار میشود، یا بر پایه طرح و نظام حقوقی دیگری، از جمله الگوهای منتسب به مجاهدین خلق یا آنچه «کتابچه ویرانی ایران» خوانده میشود؟
ضمانت اجرا**: اگر نتیجه رفراندوم محل اختلاف قرار گرفت یا حقوق مخالفان نقض شد، کدام مرجع قانونی و با چه اختیاری داوری خواهد کرد و اجرای تصمیم را تضمین مینماید؟
اینها پرسشهای فرعی، شخصی، یا تخریبی نیستند؛ اینها ابتداییترین پرسشهای هر ملت درباره سرنوشت سیاسی خویشاند. مردمی که قرار است رأی دهند، حق دارند پیش از هر دعوتی بدانند به چه سازوکار حقوقی، چه نهاد ناظری، و چه تضمینی اعتماد میکنند.
پس بهجای پوشاندن صورت مسئله، پاسخ روشن بدهید. بهجای نسبتدادن حسادت، بخل، یا «در تیم نبودن» به منتقدان، متن قانون، مرجع نظارت، سازوکار پاسخگویی، و ضمانت اجرایی را شفاف اعلام کنید. بیانیهای صادقانه و معنادار، نه تنها به این پرسشها آسیبی نمیزند، بلکه یگانه راه حفظ اعتبار، جلب اعتماد مردم، و اثبات مسئولیتپذیری شماست.
@PahlaviComms شفافیت و پاسخگویی صرفا با انتشار گزارشهای یکطرفه محقق نمیشود. در کنار آن، جلسههای پرسش و پاسخ آزاد و زنده با حضور همه جریانها، منتقدان و رسانههای مستقل برگزار کنید تا ملت بتواند از خلال پرسشها، پاسخها و مناظرههای آزاد، خود درباره کارنامه، برنامهها و توانایی شما داوری کنند.