اومدم توییتر رو باز کنم تا پروفایل یک دختر رو نشون مامانم بدم بگم یه همیچن دختری میخام هنوز سرچ نکرده بودم تا وارد تویتر شدم با یک توییت بسیار زشت حاوی عکس نامناسبی باز شد😂شرفم رفت تف به توییتر
تو را با چشمان مهربانت
دست های گرمت
قلب بخشنده ات؛ دوستت دارم .تو را می بوسم و دستی در انبوه موهای بلندت میکشم . تو تکرار حال خوب شب های با من بودنی .در تاریکی شب در روشنایی اندک چراغ کنار تخت خوابم روشن میشود چشمم به دیدنت و خوش میشود دلم به بودنت ❤️💜
دلنوشته خودم
طی یک اتفاق کاملا اتفاقی با دیدن یک عکس متوجه شدم که ۸ بی درنگ گذشته است
داشتم فکر میکردم ۷۰ سال عمر مگه چی هست که ۸ سالش اینطور گذشت و من مبهوت همچنان به اینده فکر میکنم...