دلم میخواد از تجربیات بقیه بشنوم. کسایی که بزرگترن. کسایی که این سن و این حس و حال رو گذروندن. نشستم دوباره داستان میخونم. نیاز دارم بشنوم.
شمام اگر بزرگترین بهم بگین. چیکار کنم که حسرت نخورم بعدا؟
ولی واسم جالبه تغییراتی که توی این دو ساله داشتم. تا حد خوبی بزرگسالی و بگاییهاشو پذیرفتم و برای هر بگایی مدت زمان معینی برای عصبانیت و خشم در نظر گرفتم. چون بعدش باید برم سراغ بگایی بعدی. ✨
و خب زودتررسید و گفتم تحویل آرایشگر محل بده. پای تلفن بودم که حرفهای نامربوطی در مورد خودم از دهن آقای آرایشگر جاکش شنیدم. ☺️
شبم توی ساختمون جلسه داریم.
امروز روز من نبود واقعا. ☺️
نمیدونم شاید هنوز حساسم. باید پوست کلفتتر شم. به هر حال همینه که هست پردیس خانوم. مادامی که ایرانی همینه. پاشو برو اونور که اینجوری نشه. (پاکستانی، هندی و مسلمون صورتی اونور در انتظار من🤡)
و خب زودتررسید و گفتم تحویل آرایشگر محل بده. پای تلفن بودم که حرفهای نامربوطی در مورد خودم از دهن آقای آرایشگر جاکش شنیدم. ☺️
شبم توی ساختمون جلسه داریم.
امروز روز من نبود واقعا. ☺️
از فروشگاه اسنپ با خوشحالی کتاب گرفتم به این امید که زود میرسه دستم، نفرستادن هیچی، آدرسم تغییر نمیدن. :)))
الان باید وایستم دم در شرکت که پیک تشریف بیارن.
خدا میدونه کی بیاد.
کاش لونا میتونست بسته تحویل بگیره😑
از فروشگاه اسنپ با خوشحالی کتاب گرفتم به این امید که زود میرسه دستم، نفرستادن هیچی، آدرسم تغییر نمیدن. :)))
الان باید وایستم دم در شرکت که پیک تشریف بیارن.
خدا میدونه کی بیاد.
کاش لونا میتونست بسته تحویل بگیره😑