این روزها به هر کی و هر جا میرسیم دیر اومدیم، قبل ما یکی باهاش این خیابونها رو قدم زده، یکی از این عطر براش خریده، یکی که براش شاملو میخونده و میخندیده دلش رو شیکونده. تقصیر ما نیست که، ما نفرین شدهایم. همش دیر رسیدیم، همش دیر میرسیم.
همسرم پابهماه بود و رفته بودیم برای معاینه و تعیین روز زایمان، برگشتنا از در نانروغنیپزی رد شدیم، همسرم هوس کرد، برگشتیم در صف ایستادیم و دو، سه نفر مانده به ما، نانوا اعلام کرد تنور آخر است و به ما نمیرسد. پیرزنی جلوی صف بود و دو تا گرفت، از دلم گذشت اگر یکی میگرفت شاید /۱
وقتی گفتیم مردی که شما رو ساعت نُه شب میبره دیت و نمیپرسه گرسنه نیستی و یه آبزیپو میذاره جلوتون، بندازید تو سطل آشغال، فکر کردند گشنهگدا و نخوردهی یه بشقاب پاستای ۷۰۰-۸۰۰ تومنیایم.
فهمشون نمیرسید که ما دو پله جلوتر، اونی رو داریم میبینیم که بخاطر یه دونه انبه/
@causeimthemoon عزیزم خونه رو هم خب خودت جارو کن و لباسارم خودت بشور و تمیزکاری هم خودت بکن دیگه :)))) یه لیوان چایی هم این وسط بده دست خانوم خدماتی که پاشو رو پاش انداخته😂