خانوم طاهری، معلم اول ابتدایی عزیزم.
اون روزی که به خاطر بلد نبودن دیکته پای تخته داد زدی سرم و من از استرس شلوارمو خیس کردم و بعد جلوی همه تحقیرم کردی، شب قبلش تو خونه فشار دعوای طلاق پدر مادرم روم بود. دستام میلرزید نتونستم املا کار کنم. الان یادم افتاد گفتم بهت بگم.