@hanieh35 همین که مهمان داری و میز میچینی از خیلی ها جلوتر و هنر مند تر هستی
خیلی افراد چه داخل چه خارج از کشور دیگه میزی نمیبینند فقط غذای حاضری و رستوران و کافه
👌👌👏👏👏🧿🧿🧿
بچه که بودم،از آبدوخیار متنفر بودم.
برای من هویتی نداشت نه آب بود،نه دوغِ واقعی،نه غذا.
فکر میکردم چیزی است شبیه یک میانبُرِ بیروح..راهی ساده برای پر کردن سفره، نمیفهمیدم چرا آدمها با این همه عشق مینشینند و نان خشک را در آن خرد میکنند، چرا بوی ریحان و خیار و نعنا میتواند برای کسی دلچسب باشد.
امروز رفتم دادسرا.
و آنجا،در میان دیوارهای سرد و راهروهای خسته،جان دادم..
از نگاهها و ترسها حالم بد شد.از لباسها،سکوتها..از آدمهایی که در اوج جوانی، به جای فکر کردن به آینده، ایستاده بودند تا دربارهی گذشتهشان،باورهایشان،حرفهایشان و حتی عشقشان به سرزمینی که در آن ریشه دواندهاند، پاسخ بدهند.
صدای قدمها گوشم را آزار میداد.
صدای پاشنهی کفش وکیلها روی کف زمین، باز و بسته شدن درها، صدای ورق خوردن پروندههایی که پشت هر کدامشان یک زندگی ایستاده بود،و روبهرو یک خانواده،یک دنیا.
من بیشتر از آنکه درد خودم را ببینم،غم چشمهای آدمهایی را میدیدم که کنارم ایستاده بودند.
آنجا بودم چون از چیزی دفاع میکردم که از کودکی در من کاشته شده بود…از عشقم به وطن.
از کودکی یاد گرفتم اول وطن،دوم وطن،سوم خانواده.
امروز برای اول و دوم ایستاده بودم تا شاید بتوانم سوم را از دست ندهم چون هموطن خانواده است
چه تناقض تلخی!!اینکه آدم برای عشق به خانهاش، برای دلبستگی به خاکی که در آن قد کشیده، برای آرزوی بهتر شدن سرزمینی که در جانش نشسته، مجبور شود در جایی بایستد که باید ثابت کند چرا دوستش دارد.
از دهها عنوان اتهامی دفاع کردم.
وقتی از دادسرا بیرون آمدم،همه چیز شکل دیگری داشت.
احساس میکردم برگشتم به سالهای کودکی.
دلم برای دختر بچهای تنگ شده بود که در ده سالگی اولین شعرش را گفت و هنوز باور داشت دنیا جای زیبایی است.برای کودکیام
دلم برای ساعت آمدن بابا از سر کار تنگ شده بود.. برای مادرم...
برای لحظهی سادهای که صدای شکستن نان خشک در آبدوخیار، تمام خانه را پر میکرد.
آبدوخیاری که آن روزها برایم نماد بیهویتی و فرار از مسئولیت بود،امروز تبدیل شده بود به نماد خانه و آرامش.
کودکی…. روزهایی که نمیدانستم بعضی دیوارها چقدر بلندند، بعضی ترسها چقدر عمیقاند و بعضی آدمها چقدر میتوانند تنها بمانند.
امروز دلتنگ بودم، راستش را بخواهید ترسیده بودم..دلم کودکی میخواست..
گاهی یک کاسه آبدوخیار، تمام کودکی آدم است..
یک تکه از تابستانهای دور،بوی خنکِ خیارِ رندهشده،
سبزیِ لهشده در دوغ و نان خشکی که زیر انگشتها میشکند
آمدم خانه، آبدوخیار درست کردم و نشستم کنار همان خاطرهای که سالها نمیفهمیدمش.
و همزمان کارهای فردا را انجام میدادم؛ فردایی که قرار است بروم پیش هموطنانی که با معلولیت ذهنی زندگی میکنند.
بروم کنارشان ناهار بخورم و با هم بیپروا بخندیم وچند ساعت از سنگینی این روزها فاصله بگیرم.
امروز از من خیلی چیزها گرفتهاند.. آرامش،امنیت، خیال راحت وحتی زندگی معمولی.
اما هنوز چیزی مانده که اگر بماند،آدم را از فروپاشی نجات میدهد…. شرف.
شرف یعنی وقتی همه چیز را از تو میگیرند، نتوانند معنای دوست داشتن را از تو بگیرند.
یعنی بتوانی در میان تحقیر،باز هم بایستی.
در میان ترس،باز هم حقیقت را فراموش نکنی.
در میان فشار،باز هم بدانی که عشق به وطن جرم نیست وطن فقط خاک نیست.وطن حافظهی جمعی ماست.رگهای پنهانی است که از کوچهها تا خانهها کشیده شدهاند.صدای مادرها وبوی خانه است.
شعرِ اولین کودکی است که خیال میکند دنیا میتواند بهتر باشد و خاک زخمیست که اگرچه گاهی در بادِ تندِ ترس میلرزد،اما غبارنمیشود.. ریشه است
و اگر روزی قرار باشد میان از دست دادن همه چیز و از دست دادن شرف یکی را انتخاب کنم، شرف را انتخاب میکنم.
چون بدون شرف،حتی وطن هم در دل آدم بیپناه میشود.
امروز از عشق دفاع کردم…از عشق به وطن..از حقی که نباید جرم باشد.
فکر کن! دوست داشتنوطن سادهترین و شریفترین کار دنیاست،اما مجبوری برای اثبات همین دوست داشتن، از خودت،آرامشت، و حتی بخشی از جوانیات عبور کنی.
اما من هنوز همان دختر بچهام… دختربچهای که شعر میگفت،رویا داشت،خانه را دوست داشت و به آینده ایمان داشت.
ایستادهام و باور دارم دوست داشتن این خاک،اگرچه هزینه سنگین دارد،اما عاشقانه ترین رنج دنیاست.
و اگر روزی همه چیز از من گرفته شود،امیدوارم آخرین چیزی که از من باقی میماند این باشد…
اینکه وطنم را دوست داشتم،حتی وقتی دوست داشتنش درد داشت.. و شرافتم را حفظ کردم،حتی وقتی حفظ کردنش بهای سنگینی داشت. #جنگ #تهران #ایران
دولت پاکستان برای بیابان زدایی تو بیابون اقدام به کاشت درخت کرده؛ یکی از مراجع دینی #فتوا میده که بیابان ملک خداست و اگه مصلحت میدید خودش اون رو درخت کاری میکرد و دخل و تصرف در حکمت خدا حرامه!
و نتیجه میشه این