پایان نامه خودمو ول کردم نشستم برای بچه های ترم ۶ که تا ۱ ماه دیگه باید دفاع کنن شبکه عصبی میزنم، هرچی زمان میگذره بیشتر پشیمون میشم که چرا تغییر رشته ندادم نرفتم هوش مصنوعی بخونم 🥲
اینکه بعد از مدت ها دوستی، آروم آروم بهم نزدیک و نزدیکتر شید و یدفه به خودتون بیاید و ببینید وسط یک رابطه اید و ندونید از کجا شروع شد اصلاو چجوری شروع شد و چیشد که به اینجا رسیدید،به نظرم یکی از بهترین حسهای دنیاست و بهترین نوع عاشق شدنه
ازته دلم خوشحالم که چنین حسیو تجربه کردم
امشب توی پارک نشسته بودیم و یکدفعه دیدیم که ۴ تا فال حافظ کنارمونه و هیشکی هم اون اطراف نبود.تصمیم گرفتیم هر کس یدونه از فال هارو انتخاب کنه. انقدر قشنگ فال هرکس دقیقا مرتبط به خودش بود و حرف های درست و جالبی میزد که منی که تا امشب به فال اعتقاد نداشتم، واقعا اعتقاد پیدا کردم :)
۱۲ اسفند ۱۴۰۱ یکی از عجیبترین و شاید سختترین روزای زندگی منو دوستام شد، روزی که هیچوقت فراموشش نمیکنیم.امروز واقعا حس کردم که جمع ۴ نفرمون مثل یک خانواده شده و تو هرشرایطی کنارهمیم و مشکل هرکدوم از بچه ها انگار مشکل همه ماست.
دوست داشتم حتما یک چیزی ازامروز اینجا ثبت شده باشه:)