«زنده باد صهبا»
-تولدت مبارک صهبا! ای کاش دل داغدیده مادر یک کم آروم بگیره. آدم هر بار، بار درد را روی شونههاش حس میکنه. تولدت مبارک صهبا که نامت در حافظه تاریخی این خاک جاودانه شد. «زنده باد صهبا»
#صهبا_رشتیان
«یه تیر زدن پنج روز میدویدیم تا جنازه گرفتیم»
تولدش رسید، اما نه خندهای هست و نه آرزویی پشت شمعها...
تولدت مبارک گیسگلابتونِ مادر🎂❤️🩹
#صهبا_رشتیان
#مانی_صفرپور، فرزند زهرا و حبیب که ۱۸ ساله بود وقتی با گلوله جنگی کشته شد
-پدرش پیکر بیجان مانی را در کیسه سیاه در کهریزک بغل کرده بود و با گریه میگفت: «مانی، بابا، تو برو من میام!» مادرش هم که اینطور مویهکنان
آتش شاکرمی در #عمق_میدان
آن قدر گفتوگوی تلخ و سنگین و دشواری بود که حرفی ندارم به آن اضافه کنم. دعوت میکنم اگر ندیدید، در یوتیوب صدای آمریکا ببینید.
https://t.co/3mENq9p4FU via @YouTube
حدود پنج ماه پس از سرکوب اعتراضات دیماه در رشت، منابع ایران اینترنشنال گفتند در این شهر دستکم به قلب سه معترض از پشت شلیک شده و اجساد قربانیان به سولهای مخفی در نزدیکی رشت منتقل میشد. همچنین براساس تصاویر منتشر شده، به یک معترض مجروح، تیر خلاص زده شده.
گزارشی از مجتبا پورمحسن
در سکوت کامل خبری، جمهوری اسلامی #عباس_اکبری_فیضآبادی را کشت.
بیشتر ما قبل از اعدام حتی اسمش را هم نشنیده بودیم.
چهل و هفت سال کشتار مردم ایران توسط قاتلانِ جمهوری اسلامی ادامه دارد.
چهار جوان از پروندهی اکباتان را به اعدام محکوم کردند؛ میلاد آرمون، نوید نجاران، مهدی ایمانی و محمدمهدی حسینی.
زبان جمهوری اسلامی مثل همیشه شکنجه، اعتراف اجباری، پروندهسازی و طناب دار است.
این حکمها علیه همه مردم ایرانست که خواهان آزادیاند.
#بچه_های_اکباتان
به نام دخترم ریرا
دخترم ریرا امروز شانزده ساله میشد. ریرا و مادرش - همسر عزیزم پریسا- از مسافران پرواز پیاس۷۵۲ بودند که در روز هجدهم دیماه ۱۳۹۸ بر فراز فرودگاه تهران با موشکهای سپاه پاسداران کشته شدند.
در تمام تولدهایی که بدون ریرا میآید و میگذرد به لحظاتی فکر میکنم که از ما، از من، او و پریسا، دریغ شد. فرزند من به دست حکومتی جنایتکار به قتل رسیده است اما هر آنکس که فرزند از دست داده است میداند که سالیان آتی به مرور ناتمام تصاویری میگذرد که هیچگاه رنگ واقعیت به خود نمیگیرد. بسیاری میخواهند بدانند اگر فرزندشان زنده بود اکنون چگونه میخندید، اگر زنده بود چگونه حرف میزد، اگر زنده بود موهایش را میبست یا میگذاشت معوج و سرگردان بر شانههایش بریزد، اگر زنده بود پاییز را بیشتر دوست میداشت یا همچنان بهار را، اگر زنده بود…
برای من همهی اینها بوده است و نبوده است اما آنچه بیش از هر چیز خاطرم را تاریک میکند گفتوگوهاییست که با ریرا از دست دادهام. با تماشای هر غروب، با بیدار شدن ناگزیر هرروزه، با به یاد آوردن برخی کتابها و برخی فیلمها، با تکتک وقایع تلخ و شیرینی که هر روز در دنیا رخ میدهد با خودم میگویم گفتوگوی دیگری با او از من ربوده شده است. پس گاهی حدس میزنم که اگر او بود در اینباره چه میگفت اگر او بود چگونه فکر میکرد دربارهی مسایل مختلف چه احساسی داشت و اگر او بود… هیچکس این تعلیقِ بیپایان را درک نمیکند مگر عزیزی را به ظلم از دست داده باشد.
ریرا دوندهی خوبی بود و در یکی از تیمهای فوتبال در شهر ریچموندهیل بازی میکرد. اگر او را زنده میگذاشتند ورزشکار خوبی هم میشد. هر پدری برای تولد شانزده سالگی فرزندش برنامههای کوچک و بزرگی دارد. من نمیتوانم از تعلیق بیپایانِ زندگیام دریارهی ریرا چیز بیشتری بگویم. عناصر این تعلیق در ذهن من مدفون شدهاند اما از دو سال پیش گمان کردم میتوانم به یاد او در روز تولد شانزده سالگیاش در یک ماراتن شرکت کنم. او که نیست اما با دویدن با تصویر او میتوانم به هرکس که این چهره را میبیند بگویم دنیا بدون ریرا دنیای زیبایی نیست. دنیا بدون بچههایی که به ظلم کشته شدند، با موشک، با گلوله، با بمب، فرقی نمیکند، دنیای زیبایی نیست.
فردا صبح در ماراتن اتاوا به یاد دخترم ریرا میدوم و مرارتِ این دو سال تمرین بیوقفه را، رنجش را، انضباطش را، تنهاییاش را، تقدیم میکنم به او که برای من زیباترین دختر جهان بود، هست و خواهد بود. تا زندهام عاملین قتل او را نخواهم بخشید و تا زندهام قتل همسرم پریسا و دخترم ریرا را فراموش نخواهم کرد.
#دادخواهی
آرش صادقی تجسم واقعی ایستادگیه. فکرش رو بکنید، از همون سال ۸۸ که فقط یه جوون ۲۲ ساله بود، بهترین روزهای عمرش رو تو تاریکی سلولهای انفرادی و بندهای امنیتی اوین گذروند. اون زیر مشت و لگد بازجوها استخونها و دندههاش شکست، تو زندان حتی اجازه ندادن این استخونهای شکسته درمان بشن و به حال خودشون رها شدن. همین بیتوجهی مطلق و رسیدگی نکردن پزشکی باعث شد تا همون آسیبها و شکستگیها تبدیل به تومور بشه و آرش تو اوج جوونی به سرطان استخوان مبتلا بشه. اون با همون بدن سرطانی و پر از درد، وحشتناکترین شکنجههای روحی رو تحمل کرد اما هیچوقت زیر بار اعترافات دروغین نرفت.
اما جگرسوزترین بخش قصه آرش، داغ مادرشه. آبان ۸۹، وقتی مامورا نصفهشب با خشونت و ارعاب شیشهها رو شکستن و ریختن تو خونشون، ضربهای به قفسه سینه مادر ۴۲ سالهاش زدن که باعث ایست قلبی شد و همونجا جلوی چشمای خانوادش پر کشید. آرش موند و مواجهه با پیکر بیجان مادری که فقط به خاطر آزادیخواهی پسرش جون داد.
با وجود کوهی از این دردهای استخونسوز، سرطانی که به جونش افتاد و سالها حبس و انفرادی، آرش هیچوقت تسلیم نشد. آرش امروز هم ایرانه و سعی میکنه صدای زندانیان سیاسی باشه.
#از_مبارزان_داخل_ایران_بگو
#علیه_تخریب
امیرپارسا اشکبوس؛
معترضی که پیکر او در حیاط پشت بیمارستان الغدیر پیدا شد.
امیرپارسا ۲۱ ساله بود، دانشجوی ترم آخر رشته میکروبیولوژی. مادرش برای پیداکردن او بسیار بیتابی کرد، تا اینکه پیکر بیجان او در حیاط پشت بیمارستان الغدیر پیدا شد، بیمارستانی که قرار بود جان انسانها را نجات دهد، در روزهای اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی، توسط ماموران به قتلگاه تبدیل شد.
در حیاط بیمارستان، پیکرهایی پیچیدهشده در پتو یا کیسههای سیاه، بر روی هم قرار داشته شدند و حتی گزارشهایی مبنی بر اینکه در همان حیاط با تیر خلاص نفسهای معترضان را میگرفتند.
امیرپارسا همراه دوستانش در اعتراضات میدان هفتحوض تهران حضور داشت که هدف شلیک مستقیم تکتیرانداز قرار گرفت.
گلوله ماموران گردن او را هدف قرار دادند و جان شیرین او را گرفتند.
به گزارش دادبان، تیراندازی به معترضان و شهروندان امدادرسان، بر اساس موازین حقوق بینالملل حقوق بشر، میتواند مصداق قتل فراقانونی و جنایت جدی تلقی شود. مستندسازی و انتشار این تصاویر، برای پاسخگو کردن آمران و عاملان این خشونتها و جلوگیری از تکرار آنها، اهمیتی حیاتی دارد.
امیرپارسا_اشکبوس #دادبان
#زینب_جلالیان، زندانی شجاع سیاسی کرد، از سال ۱۳۸۶ بدون مرخصی در زندان به سر میبرد. او نیاز به درمان فوری دارد و باید بهفوریت آزاد شود.
هیچکس نباید به خاطر عقاید سیاسیاش زندانی شود، چهرسد که با حکم ابد در زندان بماند.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
حکم اعدام #رامین_زله را پس از یک دادگاه چنددقیقهای، بدون دسترسی به وکیل و زیر شکنجه صادر کردند و امروز جانش را گرفتند.
این اسمش جنایت است، قتل حکومتیست.
نرگس محمدی، پس از تحمل ده روز بستری در مرکز درمانی زنجان و متعاقباً ۳ روز در تهران، جهت ارزیابی دقیق وضعیت قلبی-عروقی برای انجام عمل آنژیوگرافی به اتاق عمل منتقل گردید.
یافتههای حاصل از این بررسی آنژیوگرافیک در مقایسه با نتایج آخرین بررسی انجام شده در سال ۱۴۰۳، نشاندهنده وخامت قابلتوجه و پیشرفت مشکلات عروقی (Progression of Disease) است.
در بخش دیگری از ارزیابیها، مانیتورینگ ۷۲ ساعته فشار خون و تست «تیلت استیل» (Tilt Table Test) حاکی از نوسانات شدید و ناپایداری همودینامیک است؛ به گونهای که در برخی ساعات، فشار خون ایشان به سطح بحرانی صفر تنزل یافته و منجر به کاهش سطح هوشیاری و بیهوشی کامل شده است، که پاسخی نگرانکننده از سوی سیستم قلبی-عروقی و عصبی تلقی میشود.
پزشکان معالج اعلام کردند که بخشی از سیستم عصبی مرکزی در مغز، که مسئولیت تنظیم فشار خون را بر عهده دارد، دچار اختلال عملکردی شده است. ریشه این عارضه مستقیماً با فشارهای شدید روحی، اضطراب مزمن و استرسهای محیطی در ارتباط است که اکنون از یک واکنش عصبی به یک بیماری بالینی تبدیل شده است.
در حال حاضر، نرگس محمدی جهت ادامه پروتکلهای درمانی و نظارت مستمر در بخش مراقبتهای ویژه قلبی (CCU) بستری است.
طبق گزارش تیم پزشکی، آزمایشها همچنان ادامه خواهد داشت و ایشان به دلیل عدم توانایی جسمانی در تحمل شرایط تنشزا، نباید به محیط زندان بازگردد.
نرگس محمدی نیازمند بستری در محیطی به دور از استرس، تحت مراقبت دائمی و درمان طولانیمدت به مدت حداقل ۸ ماه است، چرا که بدن او در وضعیت فعلی توان تحمل هیچگونه فشار مضاعفی را ندارد.
بنیاد نرگس
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
متن کامل گزارش :
https://t.co/105NI1AaaS
هواداران رضا پهلوی با پرچم ساواک به خیابان آمدند و چه می فهمند که اگر برای ایران بهروزی می خواستند باید پرچم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را بر دست می گرفتند. وای بر ما که امروزمان سپاه است و آینده مان ساواک.