استیصال یعنی
این که درد آنقدر بزرگ شود که خودش را ببلعد؛ این که آدم در تمنای خودش گم شود و بعد از مدتی دیگر نداند دارد برای چه میجنگد، چون دیوارِ سکوتِ مقابلش آنقدر بلند است که صدایش حتی به خودش هم برنمیگردد
وقتی به زور به اصالت رنج رسیدم
دیگه برام کنار گذاشتن ماسک و برهنگی روح، صداقت مطلق و بصیرت واقعی فهم همه چیزای بی ارزش و عمیق شدن توی اون رنج
همگی باهم دیوونه کنندست.
از اونطرف بی هدفیه رنج و رنجی که تورو به پوچی میرسونه، همیشه انتخاب بهتر و اسونتریه تا رفتن به سمت معنا
وقتی ستون خونت افتاده
لرزیدن دیوارهای شهر دیگه برات زیاد ترسناک نیس.
ولی واقعا دلم برای کسایی که تو این موقعیت سخت تو هر پارامتر مالی، سنی و جسمی و... ضعیفن میسوزه
دلم میسوزه از اه این حسرت
تا ما میایم یاد بگیریم چجوری بهتره باغ رو شخم بزنیم
تا ما یکم عاقل میشیم
شکوفه ها پر پر میشن ...
ای کاش در مورد شکوفه ها حرف میزدم
به هر حال این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزیم و میسازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه چیز.
-صادق هدایت.