در آس��انه چندسالگیام
با احتساب روزها, صد سال خستهام
اما هنوز ایستادهام
با احتساب شبها, هزار سال منتظرم
نه برای شانس
برای لحظهای که
نتیجهٔ تلاشم, خودش را نشان بدهد
🌱76/11/21
«نقل است که یکی از او پرسید: که چگونهای؟
گفت: چگونه بُوَد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هرکسی به تخته ای بمانند.
گفت: صعب باشد.
گفت: حال من هم چنان باشد» …
حال بد اینجاست که حتی غم رو هم نمیتونی درست حس کنی. نه میتونی گریه کنی، نه میتونی بخندی، نه میتونی فراموش کنی. فقط تهمغزت ی چیزی هست که مدام تکرار میکنه: “دیگه نیست… دیگه برنمیگرده…”🖤
#تسلیت
تو مَپندار که در فِکر تنم
نگران سرطان وطنم
او که بیمار شود ما همه نیز
من که بیمار شوم ، یک بدنم
وطنم از تن من خستهتر است
درک کن درد مرا از سُخنم
به تو سوگند که از غُصّه خویش
لحظهای پیش تو من دم نزنم
من از آن یوسف گمگشته خویش
مالک بوی خوش پیرهنم
کی برون آید از این چاه وطن؟