من زنِ زیادی دم کشیدن و زیادی پختن و زیادی تجربه کردن و نترسیدن نیستم؛ چرا که روزی میرسد که تجربهای را دوباره تکرار میکنم و از قِبَلَش باز زانویم تا میشود و کمرم میشکند ..
کاش میشد ،
آدمی، گاهی ... فقط گاهی...
به اندازه ی نیاز بمیرد بعد بلند شود!
خاک هایش را تکان دهد
اگر دلش خواست برگردد به زندگی
دلش نخواست بخوابد تا ابد...