🟥#فوری
شهادت و دستگیری ۱۰۰ مجاهد
ستاد فرماندهی #مجاهدین در داخل کشور اعلام کرد از بامداد روز دوشنبه ۴ اسفند تا بعدازظهر دوشنبه در سلسلهای از درگیریها با نیروهای رژیم که از بیتالعنکبوت #خامنهای در هنگام اذان صبح آغاز شد، بیش از ۱۰۰ مجاهد شهید یا دستگیر شدهاند.
تلفات دشمن در داخل بیتالعنکبوت که مجموعهٔ مطهری نامیده میشود سنگین است اما آمار دقیقی از آن در دست نیست اما تردد آمبولانسها تا ظهر دوشنبه به داخل بیتالعنکبوت با اسکورت یکانهای ویژه ادامه داشت.
بیش از ۱۵۰ مجاهدی که در مدار دوم بیتالعنکبوت موضع گرفته بودند، همگی تا ساعت ۲۴ دوشنبه شب به سلامت به پایگاههای خود بازگشتند.
محل کار و سکونت مجتبی خامنهای، شورای نگهبان و خبرگان ارتجاع، دفتر مرکزی سردژخیم قضاییه جلادان، دفتر مرکزی وزیر اطلاعات، شورای عالی امنیت و تشخیص مصلحت نظام جنب بیتالعنکبوت در همین مجموعه مطهری قرار دارد که مساحت آن کمتر از نیم کیلومتر مربع است.
اعلیحضرت رضا خان قلدر، از آغاز تا پایان! (قسمت پنجم)
رضاخان قزاق، دشمن خونی آزادیخواهان و جنبشهای آزادیبخش در سراسر ایران!
رضاشاه در طول عمر خود چه زمانی که در مسند قدرت بود و چه زمانی که در قزاق خانه به عنوان یک افسر کار میکرد، ضربات سنگینی به نیروهای انقلابی، جنبشهای آزادیبخش، شاعران و هنرمندان محبوب و متعهد زد. علیه نیروهای مشروطه جنگید. در حالی که کلنل محمدتقی خان پسیان با نیروی اشغالگر روس میجنگید، از پشت به او خنجر زد.
محمدتقی بهار درباره جنگ رضاشاه علیه کلنل پسیان نوشته است:
«در اوقات جنگ بینالملل و اوان مهاجرت، رضاشاه را در همدان جزء دستهی تیراندازان همدان میبینیم، که مصلای همدان را در دست دارند، و با ماژور محمدتقیخان صاحب منصب ژاندارم در ۱۴ محرم ۱۳۳۴ در جنگ است و از آنجا شکست خورده بمرکز میآید و در مرکز کودتا میکند».[۳۰].
این شکست خفت بار از جانب کلنل پسیان به رضا قلدر تحمیل می شود. از این بابت رضا قزاق کینه ای دیرینه از کنل پسیان بدل داشت که در زمان مناسب تلافی کرد. با این وجود قبل از پرداختن به آخرین رویارویی رضاخان با پسیان ترجیع میدهم کمی در مورد زندگی و اهداف کلنل با توجه به اسناد قابل اعتماد باقی مانده از آن دوران بنویسم.
«نزدیک به یک قرن پیش در روز ۱۳فروردین سال ۱۳۰۰ شمسی، یک افسر آزاده و یک فرمانده میهنپرست و شجاع ایرانی با دستگیری قوامالسلطنه، استاندار خراسان و از مهرههای کهنهکار دربار و استعمار، قیام افسران خراسان علیه حکومت وابسته مرکزی را در روز سیزده بدر آغاز کرد.
او از جمله میهنپرستان سلحشوری بود که پس از شکست انقلاب مشروطه، تن به تسلیم در برابر حاکمیت مجدد استبداد و روی کارآمدن عناصر مزدوری چون وثوقالدوله و قوامالسلطنه نداد.
کلنل پسیان بهعنوان فرمانده ژاندارمری خراسان با مشاهده اوضاع نابسامان کشور، اقدام به انجام اصلاحاتی اساسی در منطقۀ خود کرد. او «قوامالسلطنه» والی فاسد خراسان را بازداشت و برای محاکمه عادلانه به تهران فرستاد. او همچنین درصدد انجام اصلاحات اقتصادی اجتماعی و سیاسی در منطقۀ مأموریت خود برآمد. در همین راستا، بسیاری از حکام و فرمانداران و پرسنل فاسد آستان قدس را برکنار و زندانی کرد.[31]
از طرف دیگر با بالا گرفتن جنگ قدرت در تهران بین سران فاسد پایتخت، قوامالسلطنه، مهره استعمار انگلیس که از زندان به نخستوزیری رسیده بود، در نخستین اقدام دستور داد، کلنل پسیان در خراسان سرکوب شود.
به این ترتیب کلنل پسیان با توجه به نفوذ بیگانگان در ایران و نابسامانی اوضاع کشور برای خارج شدن ایران از زیر نفوذ انگلیس و بهبود وضع مردم، مبارزه با حکومت مرکزی را آغاز کرد و چنین بود که قیام افسران در استان خراسان به وقوع پیوست. پسیان با قیام خود در خراسان بخشی از مقاومت مردمی را علیه حاکمیت جدید استبداد رهبری کرد.
در این قیام کلنل پسیان امور استان را کاملاً در دست گرفت و قوای تحت فرمانش با نیروهای تحتامر حکومت مرکزی جنگیدند.
کلنل پسیان در طول مدتی که قیام را رهبری میکرد، خدمات بسیار ارزندهیی به خراسان نمود. از جمله بهبود وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی خراسان -گرفتن مالیات از سرمایهداران و زمین داران بزرگ - تشکیل کمیته عدالت برای رسیدگی به شکایات مردم - تشکیل کمیته مبارزه با مواد مخدر در خراسان - ایجاد انبار گندم مدرن (سیلو) - ایجاد سه مدرسه دولتی - تأسیس بانک - تشویق صادرات ایران - ایجاد تفریحگاههای سالم موسیقی و فرهنگی و دهها خدمات عمرانی و فرهنگی دیگر.
از سوی دیگر همزمانی قیام خراسان با جنبش سردار جنگل، میرزا کوچک خان؛
و قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز بیانگر اوجگیری مقاومت مردم در برابر مستبدان و مزدوران بود که بر مقدرات کشور حاکم شده بودند. اما یک نقیصۀ جدی، آن بود که این جنبشها ارتباطی با یکدیگر نداشتند و دشمن میتوانست هر کدام را جدا جدا سرکوب کند و از میان بردارد.
سرانجام روز دهم مهرماه سال ۱۳۰۰ به دستور رضاخان در زد و خوردی که به تحریک قوامالسلطنه با همدستی برخی رؤسای عشایر در تپههای «داوودلی» در جعفرآباد، روستایی واقع در شرق قوچان، درگرفت، کلنل پسیان، این مبارز خستگی ناپذیر و دلیر مردم ایران، به همراه همرزمانش پس از ساعتها نبرد، در سن ۳۰ سالگی به شهادت رسید و مزدوران ددمنش سر آزادیطلب او را از تن جدا کردند.شیوه زشت سر بریدن دشمنان ارتجاع و استعمار رسمی بود که توسط رضا قزاق باب شده بود. یک نمونۀ دیگر از این جنایت دهشتناک در رابطه با سردار جنگل میرزا کوچک خان بود.
در روز ۱۶مهر ماه ۱۳۰۰ شمسی با حضور گسترده مردم پیکر کلنل آزادیخواه، با اجرای تشریفات نظامی در کنار آرامگاه نادرشاه در مشهد به خاک سپرده شد. پس از مدتی در یک اقدام کینهتوزانه قوامالسلطنه و رضا خان، دستور به جابهجایی پیکر پسیان از باغ نادرشاه را صادر کرده و حتی قبر او را محو کردند.
اینکه مقاومت ایران و رهبری اش بکّرات گفته و نوشته اند که ماهیت و عملکرد ضد بشری و ضد ایرانی شاه و شیخ در طول تاریخ یکی بوده است در اینجا هم مصداق پیدا می کند. آخوندها نیز با مخالفین خویش بسا بسا شنیع تر از سلف خویش، خیانت پیشه کرده و مشغول جنایت هستند. مجاهدان را قتل عام کرده و هزار هزار بر سردار کردند. هزاران پدر و مادر داغدار هنوز که هنوز است از مزار فرزندانشان بی خبرند.
پس از سالها با روی کار آمدن دکتر مصدق و بهدنبال درخواستهای مردمی دوباره پیکر پسیان به کنار آرامگاه نادرشاه انتقال یافت.
سردار شهید خلق کلنل محمد تقی پسیان بارها گفته بود:
«مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهند کرد و اگر مرا بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهند داد». جای دیگر گفته بود:
«ما باید با هر کس که خائن وطن است، بجنگیم… ما بایست ریشههای سنگین خیانت را نابود سازیم».
قیام کلنل پسیان و روح آزادیخواه و وطنپرست او تأثیر زیادی روی شاعران و موسیقی دانان آن دوره گذاشت و اشعار و ترانههای بسیاری برای او سرودند و خواندند.
ترانه بهیاد ماندنی «از خون جوانان وطن لاله دمیده» یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین ترانههای ملی است که توسط عارف قزوینی در سوگ کلنل سروده شد. میگویند تأثیر این ترانه بر جوانان در آن موقع، از اثر ۱۰سخنرانی و مقاله درباره جانفشانی بهخاطر آزادی و مشروطه بیشتر بوده است.
از خون جوانان وطن لاله دمیده
و ز ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ چه بد کرداری ای چرخ
سرکین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری نه آیین داری ای چرخ
شاعر نامی معاصر، ملکالشعرای بهار که یکبار با فرزند دلیر مردم ایران ملاقات کرده بود، درباره وی نوشته است: «من کلنل را یکبار دیدم. پیش از اینکه او را دیده باشم آوازه شجاعت و صاحبدلی و بزرگواری او را از مردمی بیغرض شنیده بودم… گمان نکنید کلنل را قدرت یا دسیسه قوامالسلطنه میتوانست از میان بردارد… آن کسی که بعدها صاحب تخت و تاج ایران شد (رضاخان) کلنل را نفله کرد».[32]
دربارهی تخاصم و جنگ رضاشاه علیه مشروطه خواهان، نویسندگان کتاب «تاریخ نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی ایران» نوشته اند:
«همین نیروی قزاق بود که در قیام مشروطیت ایران، به اشاره دولت روسیه تزاری، ندای آزادی (را) در حلقوم هزاران آزادیخواه ایرانی خفه کرد و چه بسیار مردم شریف و بی دفاع را فقط به جرم میهنپرستی از دم تیغ گذراند، ولی پیشرفت آزادیخواهان و فداکاری و جانبازی مداوم آنها و سیل قربانی سبب گردید». [۳3]
احمدکسروی تاریخنگار نامدار انقلاب مشروطه نیز به این واقعه تاریخی و حضور رضاشاه در حمله به آزادیخواهان تبریز و ستار خان سردار ملی انقلاب مشروطه اشاره کرده و نوشته:
«از آن سو، دستههای قزاق چند شصتتیر مسلسل میداشتند که آنها را نیز از فرانسه خریده بودند و گویا نخستین بار می بود که در ایران شصتتیر به کار میرفت. از چیزهای شنیدنی آنکه فرمانده این شصتتیرها، رضاشاه سواد کوهی می بود که سپس به پادشاهی ایران رسید و خاندان پهلوی را بنیاد گذاشت».[۳4]
یکی دیگر از خیانتها و جنایات هولناک رضاخان قلدر حمله و هجوم به جنبش تازه پای جنگل بود که مثل جنبش افسران خراسان اگر ادامه میداشت باعث سعادت و بهروزی مردم خطه شمال و چه بسا سراسر ایران می شد.
در تاریخ می خوانیم که جنبش جنگل اولین مدافع ایران در برابر ارتش اشغالگر روس به حساب می آمد. اولین یکان مدافع مردم ایران در برابر اشغالگران روسی و سپاه ژنرال باراتف بود که از انزلی قصد پیشروی و اشغال تهران را داشت.
تنها حضور نیروهای جنگل باعث شد باراتف و قزاقهای آدم کشش از ترس روبهرو شدن با قوای میرزا کوچکخان در مسیر جنگلی آن منطقه، تغییر مسیر داده و اجبارًا به محور انزلی ـ همدان بروند.
ابراهیم فخر ایی در کتاب سردار جنگل ص ۱۴۰ تصویری از صحنههای رزم آن روزگار مجاهدان جنگل به دست داده که مایه افتخار هر ایرانی آزادهای است: «روزانه دو هواپیمای انگلیسی از قزوین برمیخاست و در آسمان رشت و نقاط جنگل ظاهر میشد و بمب میریخت و هر جا چند نفر را مجتمع میدید به آتش مسلسل میبست. یکبار هواپیماهای انگلیسی با اطلاعات جاسوس خود عمارت مسکونی زعمای جنگل را در لحظه حضور میرزا بمباران کردند. آن روز بین مرگ و زندگی فاصله زیادی نبود.
میرزا کوچک خان و مردم در یکسو، رضاخان و قوای اشغالگر روس در سوی دیگر!
برخی وقایع خیلی برجسته و نمادیناند و خودشان به تنهایی میتوانند همه واقعیت را در خودشان نشان بدهند و بسیاری گفتهها و ناگفتهها را در یک تابلو با روشنی تمام به نمایش بگذارند، مثل نبرد کلنل محمدتقیخان پسیان و رضا خان در همدان. کلنل فرمانده قوای ملیون بود و رضا خان برای روسهای اشغالگر (باراتف) میجنگید.
یا مانند آنچه که در گیلان اتفاق افتاد: میرزا کوچکخان جنگلی جلوی قوای اشغالگر ژنرال قزاق روس نیکلای باراتف صفآرایی کرده او را ناگزیر از گریز و تغییر مسیر کرد در حالیکه رضا خان قزاق، پس از شکست از کلنل پسیان در همدان، خود را به روسهای اشغالگر معرفی کرد و تحتامر باراتف با مردم خودش جنگید!»
ابراهیم فخرایی در کتاب سردار جنگل. ص ۴۰ نوشته است: «مقارن تحصن مشروطه خواهان در تهران، میرزا در فتح قزوین شرکت نمود. میرزا سپس در علیشاه عوض به مجاهدین گیلانی پیوست و در جریان فتح تهران و جنگ سه روزه فتح تهران، میرزا کوچک خان مأمور جبهه قزاق خانه بود».
آن انقلابی و وطنپرست بزرگ ایرانی در حالی که بزرگترین و زیباترین آرزوها را برای ایران در سرداشت، باید در آن واحد در سه جبهه میجنگید:
نبرد با استعمار و اشغالگران خارجی
نبرد با استبداد و ارتجاع داخلی
نبرد با خائنین در صفوف خودی
تیمسار سپهبد نخجوان پایان داستان اولین جمهوری ایرانی و رهبر بزرگش را در اعترافی ننگین که آگاهی از آن برای هر جوان ایرانی ضروری است در مصاحبه با مجله تهران مصور سال ۱۳۴۴اینگونه نقل کرده است: «من از طرف اعلیحضرت فقید(رضاشاه) مأمور سرکوبی میرزا کوچکخان شدم و با پنج هزار سرباز به سمت گیلان حرکت کردم. برای سرکوبی میرزا کوچکخان قبلاً سه بار اردوکشی شده بود ولی هیچیک آنها توفیق نیافته بودند... من ناچاراً با فرمانده قوای روس در بندر پهلوی وارد مذاکره شدم و (با دعوت آنها) وارد بندر پهلوی شدم... در همان شب، خالو قربان نزد من آمد و اظهار اطاعت کرد من مبلغی پول به او دادم و از روز بعد او را دنبال میرزا کوچکخان فرستادم» [35]
لازم به یادآوری است خالو قربان یکی از یاران نیمهراه و از خائنان به میرزا بود که خود را به دشمن فروخت و نهایتاً هم توسط همشهریان غیرتمند و آزاده خود مجازات شد.
جبهه متحد ارتجاع و استعمار و فرصت طلبان
در نخستین روزهای پس از کودتای سیدضیاء، در دهم اسفند ۱۲۹۹، قراردادی بین ایران و شوروی بسته شد که یکی از مواد آن همکاری با رژیم ایران در خاموش کردن این جنبش، و عدم حمایت شوروی از جنبش جنگل بود. سفیر شوروی در ایران (روتشتین) در ۵ اردیبهشت ۱۳۰۰ این موضوع را در نامهیی به میرزا کوچک خان یادآوری کرد. نزدیکی دولتهای ایران و شوروی، اختلافات شدیدی را در درون جنبش جنگل بهوجود آورد. برخی متحدان میرزا سازشکاری و خیانت پیشه کردند. آنها در ادامه مبارزه تردید کردند. قوای تحتامر احساناللهخان و خالو قربان با نیروهای میرزا به مقابله و رویارویی خونین پرداختند. و این اوضاع، زمینه را برای حمله قزاقها به سرکردگی رضاخان به گیلان مساعد کرد.
نگاهی به اسناد فوق بهروشنی گویای آن است که تصمیم سرکوب انقلاب مشروطه و آخرین اخگر فروزان آن یعنی نهضت جنگل را بیگانگان گرفتند و اجرای آن را به عهده عامل ایرانی خود رضا خان گذاشتند و هرگاه که لازم شد نیز با کمک مستقیم و دخالت نیروهای نظامی انگلیسی و دستاندازیهای سیاسی روسها، رضا خان را یاری دادند تا آخرین و رزمنده ترین نیروی رهاییبخش مردم ایران را نابود کنند. نیرویی که برنامه سیاسی اجتماعی آن پس از گذشت نزدیک به یکصد سال، کماکان برای مردم ایران و بسیاری از دیگر نقاط جهان، یک آرزوست.
جنگلی ها در شماره سیزده روزنامه جنگل درباره قیام خود و انگیزه آن چنین نوشتند: «قیام جنگلی ها برای تقویت دولت و حفظ مملکت است. جنگلی ها وقتی اسلحه را از خود دور می کنند که مطمئن شوند افراد ایرانی از تطاول متصدیان خارجی و همکاران داخلی به دور مانده است. آمال قلبی جنگلی ها و مرام واقعی آنها، افتتاح مجلس شورای ملی، استحکام مبانی مشروطیت، راحتی ملت و محو ظلم و استبداد، قطع ریشه های خیانت و مصونیت وطن از تعرض دشمنان است».
میرزا کوچک خان در یکی از آخرین یادداشتهایش نوشت: «افسوس میخورم که مردم ایران هنوز قدر این جمعیت را نشناختهاند البته بعد از محو ما خواهند فهمید، که بودهایم و چه میخواستهایم و چه کردهایم».
نهضت جنگل که توطئه دشمنان و اختلاف میان پاره ای از فرماندهان را به خود دیده بود، در ماه های آخر به ضعف و از هم گسیختگی گرفتار شد. میرزا کوچک خان هم که بیشتر نیروهای خود را از دست داده بود، به اتفاق یکی از افسران وفادارش به نام گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، برای ملاقات و یاری طلبی از رشیدالممالک خلخالی به سوی گیلوان حرکت کردند. آنها در دامنه کوه های گیلوان، دچار برف و بوران شدیدی شدند. در این میان، شخصی که از خلخال راهی گیلان بود، در مسیرش، جنبش هایی را در میان برف ها دید و حس کنجکاوی وادارش کرد از اسب پیاده شود. خود او در این باره می گوید: «نزدیک رفتم. دیدم میرزا کوچک خان است که از شدت سرما میان برف افتاده و به کلی یخ زده است. گفتم می توانی چیزی بخوری؟ با سر اشاره کرد بله. چند دانه سنجد در دهانش گذاشتم، نتوانست بجود. قدری مالشش دادم شاید سر حال بیاید، اما نشد. حرکتش دادم، دو سه قدمی برداشت و افتاد. رو به قبله اش کردم، آمدم به طرف گیلوان و به اهالی خبر دادم».
۵۸سال بعد مسعود رجوی در میتینگ بزرگ مردم در رشت گفت: «چه کسی گفت که میرزا یخ زد؟ نه، او همین جاست! توی دل تکتک ما و هم الآن دارد میتپد. آخر، ما همان نسلی هستیم که تفنگ و آرمان سردار را به دوش کشیدیم، نسلی که در آرمان و تفنگ سردار زنده شدیم و باز هم او در ما زنده خواهد شد. برعلیه ستمگرها، دزدان شرف، و دزدان حاصل کار مردم».
هنگامی که خبر شهادت میرزا کوچک خان، به محمد خان سالار شعاع، برادر امیر مقتدر، خان تالش رسید، او به اتفاق یکی از منسوبانش به محل شهادت میرزا رفت. سپس به دلیل انتقام جویی از جنگلی ها، دستور داد سر میرزا را از بدن جدا کردند. بنا به گفته کسانی که در آنجا بودند، گویا هنگام بریدن سر، میرزا هنوز زنده بوده است. سالار شجاع سر میرزا را فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد. سر میرزا کوچک خان مدت ها در معرض دید عموم قرار گرفت. بعدها خالو قربان، یکی از جنگلی ها که به میرزا کوچک خان خیانت کرد، برای نشان دادن صمیمیت و وفاداری خود به رضاخان، سر را به رسم ارمغان به تهران برد و به لقب سالار مظفر مفتخر شد!
در دوران رضا شاه از نظر ترور و خفقان، وضعیت مردم عادی هم تفاوت چندانی با رجال نداشت، بسیاری عشایر میهنپرستی که مرزهای کشور را در برابر هجوم بیگانگان حفظ کرده بودند نیز به دست رضاشاه قلع و قمع شدند.
یک قاضی دیوان عالی آمریکا بنام ویلیام داگلاس در سالهای ۱۳۲۸ و ۱۳۲۹ از ایران و مناطق عشایری جنوب بازدید کرد. او گزارش مستندی منتشر کرد که در آن زمان مورد توجه پژوهشگران بین المللی قرار گرفت. تاریخ، از سرکوب و اعدام و کشتار فجیع لرها در بین سالهای ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۶ بسیار نوشته است. اما سرتیپ شاه بختی و تیمسار امیراحمدی به فرمان رضاشاه حتی از اسیران لر هم نگذشتند و سر بسیاری از آنها را با شمشیر قطع کردند. کشتار عشایر لر، پایان جنایت رضاشاه نبود. باقی ماندگان قتل عام باید به منطقه ای دیگر در آنسوی ایران کوچ داده می شدند. رضاشاه در بهمن و سپس اواخر اسفند سال ۱۳۰۸، عشایر لر را از پیر و جوان و زن و مرد و کودک با پای پیاده و با زنجیری به دست هر دو نفر، کوچ داد. مجاهد صدیق نور مراد کلهجویی(1314-1400) در مصاحبه با سیمای آزادی قبل از پرواز ابدی اش در رابطه با جنایات رضاخان شهادت داد و گفت : « آدمهای رضا خان اصلاً رحم نمیکردند، نه به پیر و نه به جوان. اصلاً قتلعام میکردند. با شمشیر و تفنگ و هرچی دستشان میرسید. حتی پدرم قسم میخورد یکی از فامیلهایمان، شاهمراد اسمش بود. گفت میخواستند دستش را از پشت ببندند او نمیگذاشت و گفت نمیخواهم ببندید… مگر چکار کردم؟ او رو با سنگ کشتند.
پدرم یک چیزهایی با گریه میگفت. میگفت طرف شمشیر را از حمایلش در میآورد، توی چشم نفرات میچرخاند، هرکدامشان که در چشمش برجسته بود، میزد. گردنش را میزد. بیرحمانه… خود شاه بختی مسئول اعدام بود، نفراتی که میبرد بدون محاکمه اعدام میکرد.»
تیمسار شاه بختی از دوستان نزدیک رضاخان بود که در آن روزگار بادرجه سرتیپی برای سرکوب و اسکان لرها به لرستان رفته بود.
محمدتقی بهار در جلد اول کتاب تاریخ احزاب سیاسی ایران- صفحه ۲۳۸ یک نمونه از جنایتهای نیروهای رضاشاه نسبت به اهالی بیرجند را با عنوان «وحشیگری عجیب» ثبت کرده است. یکی از سرکردگان نیروهای رضاخان به نام جان محمدخان در ادامه سرکوب ترکمنها و خراسانیان، در روستاهای بجنورد دست به قتلعامی دیرهنگام زد که فقط در یک مورد ۶۰ نفر را کشتار کرد.
30. کتاب تاریخ احزاب سیاسی ایران - محمدتقی بهار
31 . جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان - گردآوری غلامحسین میرزا صالح - نشر روایت تهران ص ۴۵
32. (ملکالشعرای بهار- تاریخ احزاب سیاسی ایران - صفحه ۱۶۲
33. کتاب تاریخ نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی ایران با مقدمه تیمسار اویسی- صفحه ۳۸
34. کتاب انقلاب مشروطه - نوشتهی احمد کسروی - ص ۸۲۵
35.(کتاب سردار جنگل چاپ چهارم. انتشارات جاویدان. ص۴۷۹ تا ۴۸۱ بهنقل از مصاحبه مجله تهران مصور با سپهبد محمد نخجوان شماره ۱۱۶۷ به تاریخ ۲۴دیماه ۱۳۴۴)
در سالگرد ۱۰ شهریور ۱۳۹۲، درود میفرستیم به ۵۲ مجاهد شهید که با دست خالی، در برابر دژخیمان مسلح جنگیدند و آنها را پس زدند.
از خون مجاهدین در قتلعام اشرف، هزار اشرف در سراسر ایران جاری است.
به یاد فرمانده زهره قائمی که گفت:
«گواهی میدهم در این سالیانی که عضو سازمان بودهام، هرجا که راه باز شده، با فدا و پرداخت مطلق بوده است.»
✊در حمایت از زندانیان سیاسی زیر حکم اعدام و برای داشتن یک ایران دمکراتیک و بدون اعدام به تظاهرات #نه_به_اعدام ایرانیان در نیویورک ملحق شوید.
📢وعده ما:
سهشنبه و چهارشنبه -۲۲ و ۲۳سپتامبر ساعت ۰۹۰۰ صبح به وقت نیویورک
#نه_شاه_نه_شیخ#StopExecutionsInIran
"نیرویی که برای خودش هیچچیز نمیخواهد قادر است همه چیز را برای مردمش به ارمغان بیاورد.نه خریده شدنیست ونه میتوانند او را به سکوت بکشانند"!
خواهر نازنینم مجاهد صدیق #اکرم_شهرابی همواره در رفتار و منش خود نشان میداد. و الگوی مهربانی و دلسوزی و عشق به مردمش بود
#نه_شاه_نه_شیخ
#آری_به_جمهوری_دمکراتیک
بزرگداشت سی هزار سربدار #قتل_عام۶۷ که بخاطر ماندن بر سر ارمان مجاهدی خود و دفاع از سرخترین نام یعنی #مجاهدین_خلق_ایران در تابستان ۶۷ طی برنامه ریزی قبلی سربدار شدند و در هزاران گور بی نام ونشان مانند #خاوران بخاک سپرده شدند درود بر اشرفنشانهای استکهلم و دیگر یاران مقاومت که اجازه نمی دهند این بزرگترین جنایت بعد از هولوکاست به فراموشی سپرده شود
#مرگ_بر_ستمگر_چە_شاە_باشه_چە_رهبر
Watch “از قزلحصار تا خاوران؛ آیا خون شهیدان آزادی فراموششدنی است؟ ـ ۴شهریور۱۴۰۵” on #Vimeo https://t.co/oL3QMh1TEY
🔵گفتگوی اشرفنشانان در باره مجاهد صدیق اکرم شهرابی
تاکید بر صفا، صمیمیت، صبوری و نقش الهامبخش مجاهد صدیق اکرم شهرابی در پرداخت قیمت و تعهد برای سرنگونی رژیم
#نسرین_شهرابی#نه_شاه_نه_شیخ#Iran
بیشتر⬇️
جمعی از اشرفنشانان در گفتگویی صمیمانه به یادآوری خاطرات، خصائل برجسته اخلاقی و نقش الهامبخش مجاهد صدیق اکرم شهرابی پرداختند و بر عهد و پیمان خود جهت تداوم راه او تا تحقق سرنگونی رژیم تاکید کردند.
نغمه جباری:
خواهر اکرم همیشه واقعاً با صمیمیت و مهربانی... فقط این خصوصیتش همیشه باهام هست. با صمیمیت، با مهربانی، با صبوری همیشه با ما تا میکرد. همیشه با من .... میکرد. اگه کاری رو نمیتونستم بکنم، همیشه میگفت میتونی. همیشه رو... رو چیزهایی که آدمها میتونن دست میگذاشت. "میتوان و باید" رو واقعاً اجرا میکرد و... آره... یه کاری میکرد که خودت هم به داشتههات باور کنی. به کل این ناراحتی که همهمون داریم. همیشه از عمههام یاد میکرد. همیشه خاطره تعریف میکرد در باره عمهم. و مطمئنم یه جای خیلی بهتره همه شون هستن .روحش شاد واقعا .
آمنه اولیایی:
«واقعاً به خودم افتخار میکنم تو این خانواده دارم رشد میکنم. وقتی دیروز که ما این رو شنیدیم خواهر، خیلی داغون شدم. یعنی اصلاً نمیخواستم برم خونه. میخواستم بمونم پیش تمامی این خواهرها. وقتی خواهر عفت رو دیدم، وقتی خواهر پروشات رو دیدم، زنگ زدم گفتم شما رو خدا بیاین اینجا. بیاین ما شما رو ببینیم و به آرامش برسیم. واقعاً خواهر اکرم یک... به اندازه یک کوه استوار بود، صبور بود. هر وقت میدید که مثلاً ما مشکل داریم، من مخصوصاً بعضی موقعها ناراحت میشدم، میاومد میگفتش که امینه بیا اتاقم کارت دارم. و من میرفتم تو اتاقش با ناراحتی میرفتم و با خوشحالی برمیگشتم. خیلی خواهر اکرم خوب بود. خیلی صبور بود. و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم. نمیتونم دوریشو تحمل کنم. و به خودم قول میدم که تلاشم رو بیشتر کنم.
زهره معالمی:
ما لحظه به لحظه باید از وجود این عزیزانمون استفاده کنیم. نه تنها فقط خواهر مجاهد، بلکه همه بچههایی که دور و بر خودمون هستن. خواهر اکرم یک هدف داشت و اون هدف این بود که همه ما رو، همه بچهها رو، کل نیروها رو بکنه یک یگان واحد. یگانی که با هم تنش نداشته باشن، تضاد نداشته باشن، در یک جبهه با هم بجنگن و بیشترین تعهد رو بردارن. و خیلی روی این مورد تلاش میکرد. پس بنابراین یک عهدی ببندیم با خواهر اکرم که ما این یگان یگانه رو با همدیگه پیش میبریم که بتونیم تعهدات بیشتری در امر سرنگونی برداریم. که بتونیم با سرنگون کردن رژیم، بتونیم اون آرزوهایی که خواهر اکرم داشت، اون آرزوهایی که خواهر سهیلا داشت، اون آرزوهایی که همه این شهدایی که رفتن، همه صدیقیهایی که رفتن، و همه اون مردمی که الان توی زندان زیر فشار هستن، همه زیر اعدامیها، همه اون قتلعامشدگان، آرزوی همه اینها رو برآورده کنیم. و اون تنها و تنها در همون چیزی هستش که خواهر اکرم همیشه در نشستها به ما میگفتن: "اخلاق محمدی". چرا؟ چون اون چیزی که الان همه درش متفقالقول هستن از طرف خواهر اکرم، این رفتار خوبشون، منش برتر انساندوستیشون، عشقشون، علاقهشون به بقیه افراد. هر وقت من رو میدید میگفت: یک بار میگفت هی با سینا صحبت کردم، آره این اینجوریه، اون اونجوریه، با یکی دیگه آره این رو اینجوری گفتم. یعنی تک لحظه به لحظهش برای پرداخت بود، لحظه به لحظهش عشق بود و عشق دادن به دور و بر خودش. خب ما هم تعهد بدیم که، یعنی خودم تعهد میدم که سعی کنم این رو در خودم زنده کنم، احیا کنم.»
محمد سلیمانی:
خیلی فقدان ایشون برای همه ما سخت هست، ولی تنها کاری که میتونیم بکنیم همونطور که خود شما گفتین، ما بتونیم از خصوصیات اخلاقی خواهر که چقدر تنظیم رابطهش عالی بود و تاثیرگذار، روی جوونها چقدر حساس بود و همیشه میگفتش که باید بریم دنبال اینها، هر کی بیاد با هم بریم ملاقاتشون کنیم، دونه دونه... یعنی واقعاً اون زمان و انرژیای که برای دیگران قیمت میپرداخت، به نظرم البته خب همه مجاهدین همین خصوصیات رو دارن، ولی به هر حال جاشون خالیه همونطور که بچهها گفتن و ما تلاش میکنیم که دیگه در حد خودمون تا اونجایی که میتونیم با راه ایشون رو ادامه بدیم.»
محمد نامداری:
سه سال پیش من اومده بودم دفتر. میدونستم چه شخصیتی هست. ولی ۳۰-۴۵ دقیقه نشست سر غذا با هم صحبت کردیم. من هم گفتم خواهر اکرم، ما این برنامه رو داریم گفتم خواهر اکرم، یه کمکی نیاز دارم. گفتم خواهر اکرم، میتونین کمک کنین؟ با اینکه الان میفهمم چقدر اذیت بود، چقدر ناراحت بود، چقدر مشکلات داشت. گفت آره، مسئولیت من تغییر کرده، من هم میآم تو تیمت کمک میکنم. میشینیم با همدیگه انجام میدیم. و واقعاً میگم، اون جنگندگی خواهر اکرم همیشه به من واقعاً راه رو نشون میداد که ما جوونها باید یاد بگیریم از خواهر اکرم و خواهرهایی مثل خواهر اکرم که بتونیم بریم جلو، بجنگیم، با همدیگه کار کنیم. و من عهدی که با خودم بستم اینه که من دوست دارم یه روزی توی ایران، برای هر شهیدی که ما، هر کسی که از دست دادیم، یک درخت بکارم تا آخر عمرمون بتونیم اینها رو یادگاری داشته باشیم. هیچوقت من خواهر اکرم رو از یادم نمیبرم. بهخاطر اینکه واقعاً، واقعاً، واقعاً خواهری بود که... فکر کنم رزا بود پرسید از جوونها چطور به سازمان نزدیک شدین؟ برای من خواهر اکرم بود. که من رو به سازمان آورد و مثل چسب بود برای من. چون همیشه... من دیروز وقتی شنیدم، همه مسیجهای صوتیشو داشتم گوش میدادم. یک بار هم نبود که مسیج برای من بفرسته بدون... مخصوصاً تن صداش طوری بود که همیشه عشق و علاقه از صداش میاومد. برای من سخته خواهر، ببخشید. بهخاطر همین بود نتونستم نه ویدیو باز کنم، نه نتونستم صحبت کنم. ولی همیشه تو قلبمون میمونه و هست. همیشه راهش رو ادامه میدیم. میتونیم، ما میتونیم ۱۰۰ درصد. ببخشید.»
امید:
از خواهر اکرم من خیلی میتونم بگم که خوشحال و مفتخرم که میشناختمشون. از وقتی که توی انگلیس بودن، اولش که اومدن، من ایشون رو دیدم و شناختم. ولیکن اون روابط گرمی که با من داشتن، با اینکه من اصلاً ایشون رو نمیشناختم. تو دنیای بیرون خب اگه کسی رو نمیشناسی اصلاً باید کلی طول بکشه که مشخصات و هویت و اینها همه چی برات روشن بشه، تازه بیاین با هم یه رابطه بزنید. تو جمع مجاهدین و آفیس هیچوقت این نبود و از همون اولش مثل عمه و خاله بودن برای من. خواهر اکرم و اون اخلاقی که داشتن همیشه این پیشنمایان بود. خواهر اکرم اولویت رو همیشه به این میداد که کار انجام شد، ولی... یا انجام شد یا نشد حتی، ولی نفرات همیشه با روحیه بالا حاضر به خلاصه حل تضادهای بعدی باشن.»
In July 1988, Khomeini, the founder of religious dictatorship in Iran, issued the decree for the execution of members of the People’s Mojahedin Organization of Iran in prisons across the country.
He ordered that PMOI prisoners who remained steadfast in their positions be executed immediately.
This referred to those who, despite years of torture and abuse, refused to abandon the struggle for the freedom of the Iranian people.
Subsequently, 30,000 people, 90 percent of whom were members of the PMOI, were hanged.
#1988Massacre
https://t.co/xIxtbZUqKA
📢 Uppmaning till en stor demonstration och marsch i Stockholm mot avrättningar och till stöd för det iranska folkets landsomfattande uppror i #Iran, på årsdagen av upproret 2022.
🔸 Tid: Lördag 12 september kl. 14.00
🔹 Plats: Utanför Sveriges utrikesdepartement
Gustav Adolfs torg
🔻 Stoppa de hemliga och offentliga avrättningarna!
🔻 Varken shah eller shejk! Framåt mot en demokratisk republik!
🔻 Folkets uppror växer – regimens fall närmar sig!
#StopExecutionsinIran
#No2ShahNo2Mullahs
اعلیحضرت رضا خان قلدر، از آغاز تا پایان! (قسمت چهارم)
به یمن وجود انترنت و فضای مجازی، این روز ها دسترسی به گذشتۀ نکبت بار تاریخ حاکمیت شاه و شیخ، سهل و ساده شده است. این جماعت مفت خور، وطن فروش و زالو صفت برای بقاء حاکمیت ننگین خویش، همۀ مقدسات مردم و عقاید آنها را هم به بازی گرفته اند. به معنی دقیق کلمه برای این طایفۀ انگل صفت، رسیدن به قدرت و حفاظت از آن، همه چیز است. بقول معروف هدف وسیله را برای این جماعت رذل و زبون ، توجیه می کند. برای چکمه پوشان دیروز و نعلین بپاهای امروز تمام راهها مجاز و مشروع است.
بزرگ عمامه داران نظام ولایی بارها می گفت حفظ نظام از اوجب واجباتست!
شاهان آدمخوار صفوی، خودشان را ظل اله و قبلۀ عالم! می نامیدند. آیت الشیطانها تا زمانیکه همۀ صندلی های قدرت را تسخیر نکرده بودند توجیه گر شرعی اعمال شنیع و جنایتکارانه آنها بودند. اینک برای اولین بار شیخ از حجله برون آمده و در بار نشین گشته است. یک قدم در تاریخ به عقب بر داشته و نگاهی به اسناد تاریخی در رابطه با وطن فروشی شاهان اسلام پناه! می اندازیم. سلسله قاجاریان و پهلوی چی ها در زمینه فساد همه جانبه و وطن فروشی، گوی سبقت را در دوران معاصر از پیشینیان خویش ربوده اند.
ناصرالدین شاه، در سال ۱۸۷۲ میلادی (۱۲۵۱هجری خورشیدی) قراردادی با یک تاجر انگلیسی- آلمانی تبار به اسم «بارون جولیوس دو رویتر» بست و امتیاز استخراج نفت ایران را به وی واگذار کرد. این قرارداد با مخالفت مردم منتفی شد. مخالفت روسیه تزاری برای لغو قرار داد التبه بی تأثیر نبود.
تقریباً ۲۹سال بعد (در سال ۱۹۰۱) مظفرالدین شاه، طی قراردادی، امتیاز استخراج نفت در سراسر ایران به استثنای خطه شمالی کشور را که منطقه نفوذ روسها محسوب میشد، به مدت ۶۰سال به «ویلیام ناکْس دارسی» سرمایهدار انگلیسی داد. «دارسی» متعهد شد سالانه مبلغ ۲۰هزار لیره وجه نقد و معادل همین مبلغ از سهام شرکت و نیز ۱۶درصد از منافع خالص خود را به دولت ایران بپردازد.
حدود ۱۳سال بعد(سال۱۹۱۴) دولت انگلستان، طی معاملهیی با «دارسی» به جای او، طرف حساب ایران شد.
رضاشاه که با حمایت انگلیس بر سرکار آمده بود، نمیتوانست منافع انگلیس را نادیده بگیرد. در یک نمونه قراردادهایی بین ایران و انگلیس را که کمتر به نفع لندن بود در بخاری انداخت و از بین برد.
مهدی قلی هدایت(مخبرالسلطنه)، نخستوزیر وقت، نوشته است:
«شب ششم آذر(۱۳۱۱) تیمور تاش، دو سیه(پرونده) (نفت) را به هیات(وزیران) آورد. شاه تشریف آوردند و متغیرانه فرمودند: دوسیه نفت چه شد؟ گفته شد حاضر است.
زمستان است. بخاری میسوزد. دوسیه را برداشتند انداختند توی بخاری»![۲۳]
مصطفی فاتح، معاون شرکت نفت انگلستان و ایران در این باره نوشته است:
«در پرونده مزبور، همه نامههای متبادله بین وزیر دربار و شرکت (موجود) بود. موقعی که نمایندگان دولت خواستند از آن استفاده کرده و بعضی از نامههای شرکت را برای تأیید اظهارات خود در شورای جامعه ملل ارائه دهند، ملاحظه کردند که اسناد مهمی را از دست دادهاند.»[۲۴]
رضاشاه در اختلاف بین ایران و شرکت نفت انگلیس به نفع شرکت انگلیسی حکم کرد. «لرد کدمن»، رئیس انگلیسی هیأت مدیره شرکت نفت، بعدها در شرح خاطرات خود نوشت:
«رضاشاه با نهایت مهربانی ما را پذیرفت و... پس از استماع طرفین، حد وسط را گرفت و دستور داد که حقالامتیاز را به ۴شلینگ در هر تن(۲شلینگ پایینتر از پیشنهاد دولت ایران) کاهش دهند و تمدید امتیاز قرارداد را نیز پذیرفت».[۲۵]
قابل توجه است اسنادی که توسط نزدیکان دستگاه قدرت و دولمتردان متمایل به انگلیس تهیه شده مورد قبول اعلیضرت! نیست. رضا شاه برای خوشرقصی بیشتر برای ارباب، این پیشنهادات را قبول ندارد! وای بحال مردمانی که رئیس دولتش امثال رضا قلدر قزاق باشند.
دکتر محمد مصدق در مجلس چهاردهم، در مورد قرارداد ۱۹۳۳ گفت:یکی از قراردادهای امضاء شده در دوران رضاشاه قرارداد ۱۹۳۳ بود. این قرارداد بین دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس بود که در دورهی رضاشاه، پس از الغای قرارداد دارسی منعقد شد.
رضاشاه پس از مذاکره با سر جان کدمن، رئیس شرکت نفت ایران و انگلیس، و رجینالد هوار سفیر بریتانیا درایران این قرارداد را قبول کرد و مقامات دولت را وادار به تصویب آن کرد. مجلس شورای ملی نیز به اتفاق آرا آن را تصویب کرد. در این قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس همچنان به اکتشاف و استخراج و فروش منابع نفتی ایران، بدون هیچ الزامی به ارائه صورت عملکرد به دولت ایران، ادامه میداد. مدت قرارداد ۶۰ سال تعیین شد.
تقیزاده، امضاکننده همان قرارداد از جانب رضاشاه، در مجلس پانزدهم در مورد قرار داد ۱۹۳۳ گفت:
«جالب اینجاست برای همین قرارداد که... موجب لعن آیندگان... بود با تبلیغات فراوان جشنها گرفتند و بهعنوان پیروزی بزرگ، به خورد ملت از همه جا بیخبر دادند!» [۲۶] .
«اگر امتیاز دارسی تمدید نشده بود، در سال ۱۹۶۱ به بعد، دولت نه تنها به صدی ۱۶ عایدات حق داشت، بلکه صدی صد عایدات حق دولت بود... بنابراین، صدی ۸۴ از عایدات که در ۱۹۶۱ حق دولت میشود، بر طبق قرارداد جدید، کمپانی آن را تا ۳۲سال دیگر میبرد. ۱۲۶میلیون لیره انگلیسی از قرار(لیرهای) ۱۶۰بیلیون و ۱۲۸میلیون ریال میشود و تاریخ عالم نشان نمیدهد که یکی از افراد مملکت، به وطن خود در یک معامله، ۱۶بیلیون و ۱۲۸میلیون ریال ضرر زده باشد. و شاید مادر روزگار دیگر نزاید کسی را که به بیگانه چنین خدمتی کند![۲۷]
مصدق در خصوص غارت نفت ایران، همچنین گفت:
«از تمدید مدت، نه تنها دولت از این مبلغ محیرالعقول محروم شد بلکه ۲۰هزار سهمی که از سهام شرکت دارد، بعد از سال ۱۹۶۱ بلاتکلیف و معلوم نیست که دولت انگلیس که قدرت خود را برای تمدید مدت به کاربرده حاضر شود که از ۱۹۶۱ به بعد باز صاحبان سهام صدی ۸۴ از منافع شرکت را ببرند... آن روزی که سیاست یکطرفی بود ۳۲سال امتیاز نفت جنوب تمدید شد و از روی حداقلی که خود کمپانی برای عایدات دولت معین نمود، متجاوز از ۱۶بیلیون ریال از کیسه ملت رفت و نسلهای آتیه را از چنین عایدات هنگفتی محروم کرد. نسلهای آتیه هر قدر نفرین کنند کم کردهاند». [۲۸]
مصدق همچنین خاطرنشان کرد:
«هر قدر هم که در امتیازنامه از عایدات شرکت برای خودمان سهم معین کنیم وقتی که دولت نتواند به حساب شرکت رسیدگی کند، نقش بر آب است».
«در هر امتیاز آن چیزی که بیش از همه، امتیازدهنده را تشویق میکند آن است که بعد از یک مدتی قائممقام، صاحب امتیاز میشود و ما دیدیم که در امتیاز دارسی این حق به چه نارنگی از دست ما رفت».
«هرگاه به محاسبه عواید نفت جنوب رجوع کنند معلوم خواهد شد که عواید مزبور منحصراً در راه سیاسی خرج شده است. عواید مزبور به مصرف راهآهن که به تمام معنی استراتژیک و برای ما سرتاپای ضرر است رسید که قبل از احداث آن، بارها نظریات خود را در مجلس شورای ملی گفتم و روزگار هم گفتههای مرا تأیید کرد و همچنین به مصرف خرید اسلحه و مهماتی که ایران به آن احتیاج نداشت رسید، زیرا ما با دول مجاور خیال جنگ نداشتیم که محتاج به آن در مهمات شویم و اگر آن مهمات برای ما بود، پس چه شد که در شهریور ۱۳۲۰ از دست ما رفت».[۲۹]
این روزها خامنه ای در حضیض ذلت و در ماندگی برای انحراف اذهان عمومی از شعارهای مرگ برخامنه و براصل مرگ ولایت فقیه بازهم به سراغ نبش قبر رضا قلدر رفته است. شعار مسخرۀ رضا شاه روحت شاد از طریق بلند گوی رادیو و تلویزیونهای معلوم الحال جار زده می شود. بچه شاه را برای خاک پاشیدن به چشم توده ها اینجا و آنجا حلوا حلوا می کنند. در فضای مجازی یک ویدیو کلیپ کوتاه در این زمینه دیدم که بسیار گویا و تأثیر گذار است. مطالب ویدیو را در اینجا می آورم:
« از ترفندهای وزارت اطلاعات شعار رضاشاه روحت شاد است. البته برخی تلویزیونهای فارسی زبان معلوم الحال هم تلاش می کنند مردم حسرت دل زمان شاه را بکنند. نوعی نوستالژی . نوستالژی مبهم و ناشی از فقر است. همانند مخدر انسان شورشی را رام می کند. ناشی از فقر اندیشه و جسارت است. جسارت در افتادن با جهان اکنون. نوستالژی مویه کردن بر مقابر است. نوستالژی با مناظر، طعم ها، نوه ها، خاطرات و بوهای دوران کودکی برانگیخته می شود. دلتنگی به پادشاهی هم یاد آور دوران کودکی انسان است. پرستش شاه، ته ماندۀ پرستش های دوران اولیه انسان است. قبایل ابتدایی هرکدام توتم مقدس خود را داشتند. از عقاب، گاو، سگ آبی و گاه... توتم اقدس همایونی ته ماندۀ این نظام باور هاست. حسرت به دل گذشتۀ دردناک بودن تماما به سود خامنه ای است. چون آنها می خواهند انرژی و توان جوانان شورشگر را در کوچۀ بن بست سلطنت نابود سازند. انسان هرگز به دوران کودکی اش باز نمی گردد، خواست مردم ایران فقط آزادی و دموکراسی است.»
23. کتاب «خاطرات و خطرات» ، مهدی قلی هدایت(مخبرالسلطنه)
24. کتاب۵۰سال نفت ایران، مصطفی فاتح
25. ایرج ذوقی، اقتصاد سیاسی نفت و مسائل نفت ایران، پاژنگ، ۱۳۷۵
26. مصطفی فاتح، پنجاه سال نفت ایران، ص۳۰۲
27. بخشی از نطق مصدق در ۷آبان ۱۳۲۳در مجلس چهاردهم: منبع: کتاب گذشته چراغ راه آینده
28. بخشی از نطق مصدق در ۷آبان ۱۳۲۳در مجلس چهاردهم: منبع: کتاب گذشته چراغ راه آینده ص۴۲
29. بخشی از نطق مصدق در ۷آبان ۱۳۲۳در مجلس چهاردهم: منبع: کتاب گذشته چراغ راه آینده
As Mrs. Maryam Rajavi has said: “Without insisting on the #HumanRights of the people of #Iran and adopting a firm policy, no negotiations aimed at preventing the mullahs’ regime from obtaining an atomic bomb will succeed.” #NoImpunity4Mullahs
The only path to salvation is to support the Third Option and Maryam Rajavi’s 10-Point Plan. This regime will not be overthrown by foreign bombing; only the Iranian people and the Iranian Resistance can liberate Iran.
#No2ShahNo2Mullahz
📢فراخوان به تظاهرت بزرگ و راهپیمائی در استکهلم بر علیه اعدام و در حمایت از قیام سراسری مردم #ایران در سالگرد قیام ۱۴۰۱
🔸زمان: شنبه ۱۲ سپتامبر، ساعت ۱۴
🔹مکان: مقابل وزارت خارجه سوئد
Gustav Adolfs Torg
🔻اعدامهای پنهان و علنی را متوقف کنید!
🔻نه شاه ، نه شیخ! پیش بسوی جمهوری دمکراتیک
🔻آتـش قیـام خلـق و سرنگونـی نظـام در پیـش اسـت!
#نه_شاه_نه_شیخ
#نه_به_اعدام
در تمام ۳۸سال گذشته رژیم الگوی #قتل_عام۶۷ را حفظ کرده. هر بار به وحشیانهترین صورت مقاومتها و قیامهای مردم را سرکوب میکند. با این همه مقاومت برای تغییر رژیم ادامه دارد.
کشوری که مردماش برای بهدست آوردن آزادی، بهای سنگینی مانند قتلعام سال ۶۷ را میپردارند، نه دیکتاتوری کنونی را تحمل میکنند نه به دیکتاتوری گذشته برمیگردند.
مبارزه برای #حقوق_بشر، بخشی از آرمان ماست. جامعهیی که در پی آن هستیم بر احیای حقوقبشر بنا میشود. مقاومت ایران سالهاست پرچم لغو حکم اعدام را به اهتزاز درآورده است.
ما برای یک ایران بدون شکنجه و سرکوب و عاری از ظلم و نابرابری بهپاخاستهایم.
برای یک جمهوری دموکراتیک بر اساس جدایی دین و دولت با یک نظام قضایی مستقل مبتنی بر اصل برائت، حق دفاع، حق برخورداری از محاکمه علنی و استقلال کامل قضات و الغای قوانین شریعت آخوندی.
راه و رسم ما بردباری و انسانیت است.
اراده ما و زنان و جوانان این وطن، بر قیام و مبارزه تا به آخر برای آزادی و رهایی است.
🟥#فوری
🔴#مسعود_رجوی - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
🟧درس بزرگ ۲ جنگ و یک قیام در ۴۰۴ این است که بازگشت به فاشیسم دستنشاندهٔ سلطنتی سرابی بیش نیست. در تاریخ ایران همهٔ سلسلهها با قدرت شمشیر خود بر تخت نشستند. فقط خانواده پهلوی گماشته و حاصل کودتای اجنبی بود. شیر و خورشید مقوایی و مصنوعی یا حلبی و چلپی جایی ندارد...
🟧خاتمی چهارچنگولی به ”تفاهمنامه“ چسبیده اما نمیداند برای کینگ مجتبی و دستگاه ولایت این خودکشی از ترس مرگ است. راهکار ولایت فقیه یا جنگ یا لااقل حالت خروسجنگی است...
Iran’s national currency is in a freefall: $1 USD has hit 202,500 Tomans—up from 95,800 Tomans just a year ago. In 12 months, the public has lost over half their purchasing power.
According to official state figures (which severely undercount reality, food inflation surged to 128% in July, 770,000 jobs disappeared between spring 2025 and winter 2026, and over 1.358 million people were pushed out of the workforce.
Workers, teachers, nurses, retirees, and everyday earners are paying the price for the regime's anti-Iranian and inhumane policies—plundering national wealth to fund internal repression, nuclear and missile projects, and foreign wars to keep the dictatorial Velayat-e Faqih system afloat. As long as this religious dictatorship remains in power, poverty, inflation, high prices, unemployment, and corruption will only worsen.
Resistance and uprising remain the only path forward.
The clerical regime, facing a growing wave of public discontent, continues to resort to its perennial weapon, executions and killings, to prevent a social explosion and the eruption of an uprising. On Wednesday, August 19, 12 prisoners, and on Sunday, August 23, six prisoners were sent to the gallows.
These executions are not a sign of strength, but evidence of the desperation of a regime that fears its own people more than anyone else. Inaction in the face of a regime notorious for torture and executions is not neutrality. Most of the regime’s current leaders have, over the past four decades, been involved in the execution and torture of prisoners and the killing of unarmed protesters. They must be brought to justice for crimes against humanity.
Granting them impunity sends a green light for continued killings and paves the way for further crimes. Today is the time to act, not to stand by and watch.