The genocide of the Hazaras is not a new phenomenon; it's deeply rooted in history. In the late 19th century, during the reign of Abdur Rahman Khan, over 60% of the Hazara population was massacred, many were enslaved, and their lands were confiscated.
#StopHazaraGenocide
افراد در جهان سوم:
۱_ذهنیتی که ترجیع میدهد منتظر معجزه بماند تا این که خودش معجزه ای بسازد...
۲_وقتی حرف از تغییر می آید می گویند مگه من باید شروع کنم؟
۳_قانون را برای بقیه می خواهد ، نه برای خودش.
۴_ از آزادی حرف می زند، اما در اولین فرصت حق دیگری را پایمال می کند.
نگاهی به انکار هویت هزارههای اهلسنت
درآمد:
تاریخ افغانستان، قایم به حذف و کسر هزاره است. این حذف فقط فیزیکی نبوده است، روایی نیز بوده است. وقتی سخن از «هویت» هزارهها به میان میآید، معمولاً با تعریفی تکلایه و تکمذهب مواجهایم که مردم هزاره را در هزارهی شیعه،عمدتا اثناعشری تقلیل میدهند. این فروکاهی نهفقط واقعیت تاریخی و جمعیتی هزارهها را نادیده میگیرد، بلکه لایههایی از حافظه، حضور، و احساس تعلق آنها را نیز به شدت آسیب میزند. یکی از مصداقهای روشن این فروکاهی، حذف نظاممند هزارههای اهل سنت از روایتهای رسمی و غیررسمی است؛ انکاری که در ظاهر خاموش و در باطن پیوسته خشونت نمادین حد اکثر تولید میکند. در این یادداشت کوتاه، تلاش میشود با استفاده از نظریهی «انکار» استنلی کوئن، انکار هزارههای اهل سنت را بهمثابه سازوکاری فرهنگی–سیاسی، در بستر تاریخ معاصر افغانستان تحلیل کنم.
۱. انکار، نه بهمثابه جهل بلکه بهمثابه عمل
استنلی کوئن، جامعهشناس و نویسندهی کتاب تأثیرگذار «وضعیتهای انکار(۲۰۰۱)» نشان میدهد که انکار، بر خلاف تصور رایج، همیشه بهمعنای ناآگاهی نیست؛ بلکه میتواند فرایندی آگاهانه، فعال و اجتماعی باشد که به هدف حذف و مسئولیتزدایی صورت میگیرد. در سهگانهی مشهور کوئن، انکار، سه سطح دارد:
الف. انکار ادراکی (Literal Denial): در این شکل از انکار، وجود یک واقعیت از بنیاد نفی میشود؛ گویی آن واقعیت اصلا وجود ندارد یا واقعهای اصلاً اتفاق نیفتاده است. نمونههایی از این انکار را میتوان در انکار مستقیم خشونت، تبعیض یا حضور گروههای خاص اجتماعی مشاهده کرد.
ب. انکار تفسیری (Interpretive Denial): این نوع انکار، واقعیت را انکار نمیکند، بلکه معنای آن را دگرگون میسازد. مثلاً نسلکشی بهعنوان «درگیری قومی»، یا شکنجه بهعنوان «اقدام امنیتی» تفسیر میشود. در اینجا، حقیقت پنهان نمیشود، بلکه به شیوهای بازتولید میشود که پیامدهای اخلاقی یا سیاسی آن کاهش یابد و عاملان تبرئه شوند.
ج. انکار ضمنی (Implicatory Denial): در این سطح، واقعیت و معنای آن هر دو پذیرفته میشود، اما هیچگونه اقدام، واکنش، یا مسئولیتپذیری در برابر آن صورت نمیگیرد. افراد میدانند چه اتفاقی افتاده، اما قسمی رفتار میکنند که گویی دانستن، نیازی به پاسخ ندارد. این انکار، خطرناکترین و ریشهدارترین شکل انکار است، چرا که با پذیرش خاموش همراه است و سازوکارهای بیعملی را نهادینه میکند.
این چارچوب نظری روشنی را، در تحلیل پدیدههایی چون انکار نسلکشی، انکار فقر، انکار خشونت ساختاری و نیز انکار هویت، بهویژه در جوامع پسااستعماری، فراهم میآورد. کوئن هشدار میدهد که هنگامیکه یک جامعه به انکار خو میگیرد، کمکم ساختارهایی نهادینه برای نادیدن، نشنیدن و نپذیرفتن واقعیت شکل میگیرد؛ ساختارهایی که نهتنها واقعیت را محو نمیکنند، بلکه آن را در قالبهای تحریفشده بازتولید کرده و سرانجام، به بخشی از حافظهی رسمی و فرهنگی جامعه تبدیل میسازند.
۲. انکار هویت هزارههای اهل سنت بهمثابه خشونت نمادین
نظریهی استنلی کوئن کمک میکند تا انکار هویت هزارههای اهلسنت را بهتر بفهمیم؛ چراکه هر سه شکل انکار مطرحشده در این نظریه، نمونههای روشنی دربارۀ این گروه دارند. نخست، انکار ادراکی است؛ در این حالت، گویی اصلاً چنین گروهی وجود ندارد. برای نمونه، در بسیاری از نقشههای جمعیتی و آمارهای رسمی، تنها از هزارههای شیعه سخن میرود. هزارههای سنی بهکلی نادیده گرفته میشوند، چنانکه گویی در ساختار قومی و مذهبی کشور هیچ جایگاهی ندارند و مطلقا از نقشهی جمعیتی، حذف میشود.
دوم، انکار تفسیری است که شکل پیچیدهتری دارد؛ در اینجا، حضور این گروه پذیرفته میشود، اما معنای آن دگرگون میگردد. برای مثال، برخی روایتها هزارههای سنی را نه «هزاره»، بلکه «مشابه هزاره» یا «ادغامشده» معرفی میکنند؛ هدف این روایتها، گسستن پیوند این گروه با هویت تاریخی هزاره و بیروننشاندن آنان از پیکرۀ فرهنگی آن است.
سوم، انکار پنهان است؛ این نوع، از همه پنهانتر و در عین حال رایجتر است. در این حالت، اگرچه وجود این گروه و حتی پیچیدگی هویتیشان پذیرفته شده، اما هیچ نشانی از آنان در سیاستگذاریها، رسانهها یا کتابهای درسی و حتا حافظههایی آیینی، دیده نمیشود. روشنفکران و تصمیمگیران بهخوبی از حضورشان آگاهاند، اما با سکوتی ساختاری، غیبت آنان را تداوم میبخشند. این انکار، خشونتآمیز به نظر نمیرسد، اما در ژرفا، نوعی بیعدالتی معرفتی است و زخمی ماندگاری بر پیکر جامعه، بر جای میگذارد.
—>
کتاب فروشی های محبوبم
سر شار از عطر کاغذ طراوتی که بوی آرامش و دانای می دهند .
ایام هفته های که غروبش بهتر از طلوع آن برای آدم آرامش بخش است چون لای سطر سطر این کتاب ها جهانی متفاوت را تماشا می کردم.
روز جهانی کتاب به اهل مطالعه مبارک
مهدی کودکی که دیگر اینجا نیست،او دیگر به مکتب نمی روند و رویایی به سر نمی پروراند او توسط گروه به شهادت رسیده است که هزاره بودن را جرم میدانند
به آیینی که خندیدن گناه است
اگر شادی کنی روزت سیاه است
چه سود از عشق و زیبایی که این جا
اگر یوسف شوی، جایت به چاه است
#StopHazaraGenocide