هر بار میرم کافه زن های میانسالی رو می بینم که با هم اومدن گپ میزنن و خوش میگذرونن.خیلی دلم میگیره که چرا مامانم هیچوقت دوست و رفیقی نداشت که باهاشون بره کافه و باشگاه و بازار.کلا یکی از بزرگترین دردهای زندگی من تنهایی مامانمه و این همه سختی و زحمتی که میکشه توی خونه.👇
1.رزیدنت سال سوم جراحی انصراف داده نشسته برای مهاجرت آلمان میخونه
2.متخصص رادیولوژی 54 ساله، پدر دوستم هست، داره میره عمان
3.پزشک طب اورژانس داره کلینیک زیبایی میزنه
4.چندساعته تلفنی دارم یک ریز چرت و پرت میگم تا دوست پزشک عمومی م تو طرح بخنده و از افکار خودکشی بیرون بیاد
نیازمندی ها جهت دیگه رنگ خوابگاه کوفتی رو ندیدن، شبی خدا تومن پول هتل ندادن، مدام تو رفت و آمد نبودن، آواره و بیچاره نبودن، خسته و درمانده نبودن، از زندگی نبریده بودن…..