@Ansari1924 د هر قوم او ټولنې د ثبات، یووالي او پرمختګ تر ټولو مهم لامل ګډ هویت دی. هغه ټولنې چې خلک یې د یوې ګډې عقیدې، واحد دولت او راتلونکي رسالت پر محور راټول شوي وي، کولای شي چې له داخلي اختلافونو تېرې او د یوه منظم ځواک په توګه راڅرګندې شي.
بررسی تحلیلی سیاست خارجی نظام حاکم در پنج سالِ گذشته
مقدمهای بر سیاست خارجی دولت اسلامی از زاویه مبدأ اسلام
چنانکه بر هیچ عالمِ راسخ و صدیقی در میان امت اسلامی و حتی مستشرقین غربی پنهان نیست که اسلام به عنوان یک مبدأ، تعریف و تعبیر خاص خودش از هدفِ خلقت، هدفِ زندگی، هدف سیاست، هدف دولت اسلامی�� چگونگی نظام سیاسی و حتی نظم سیاسی جهانی را دارد. این تعاریف و تعابیر خاص و استثنایی اسلام از مفاهیم و پدیدههای اجتماعی، اقتصادی و فکری-سیاسی، ریشه در وحی الهی به عنوان یگانه مرجع معتبر و متقن برای هدایت بشر، یعنی حکم صریح خالق حکیم و رب مدبر - الله متعال - در قرآن کریم دارد. بعضی از این تعاریف و احکام بر اساس احادیث معتبر، سیره عملی رسول الله صلی الله علیه وسلم، و اجتهاد و اجماع صحابه کرام، بهخصوص خلفای راشدین رضوان الله علیهم اجمعین، مطابق فهمشان از نصوص شرعی، استوار اند.
از دیدگاهِ سیاستِ اسلامی، بر اساس منابع فوقالذکر، هدف نهایی خلقت انسان همانا ابتلاء (امتحان) میباشد. توجه به سیاست، به مفهوم تنظیم امور جمعی امت از زاویه خاص اسلامی، نه تنها که یک ضرورت زندگی جمعی است، بلکه مهمتر از آن، سیاستورزی یک وجیبه شرعی میباشد.
در بحث حاکمیت و حکومت در اسلام، دو مفهوم از بنیادیترین و تعیینکنندهترین مفاهیم سیاسی اسلام است: مفهوم «دارالاسلام» و «دارالکفر». سرزمینی که حاکمیت و امنیت آن زیر سلطه دولت اسلامی است و قانون اسلامی در آنجا حاکم است، همانجا دارالاسلام گفته میشود، حتی اگر اتباع آن غیرمسلمان باشند. و هر جا که حاکمیت و امنیت آن از اسلام نباشد، ولو که اکثر اتباع آن مسلمان باشند، آنجا دارالکفر گفته میشود
بنابراین، وقتی از سیاست دولت اسلامی سخن میگوییم، در ��قیقت به دو بعد سیاست باید توجه داشته باشیم. بعد اول، «سیاست داخلی» است که دولت اسلامی را مکلف به تطبیق همهجانبه، کامل و جامع اسلام، بدون هیچ نوع سازش و خدعه، در «دارالاسلام» میسازد.
بعد دوم سیاست، همانا «سیاست خارجی دولت اسلامی» (امارت یا خلافت) میباشد. بر اساس نصوص معتبر اسلامی، سیاست خارجی دولت اسلامی، در حقیقت «اظهار دین»، یعنی غالب ساختن اسلام بر همه ادیان و ایدیولوژیهای جهان، به عبارت دیگر حمل و گسترش اسلام به دارالکفر تا دورترین نقطه زمین، تا برچیدن هر نوع فتنه، از طریق دعوت و جهاد مسلحانه میباشد.
البته سرزمینها و دولتهای کفری نیز به دو نوع تقسیم میشوند که شامل دولت «کافر محارب» که در خصومت و جنگ با مسلمانان قرار دارد، و دولت «کافر غیرمحارب» که پیمان صلحی (موقت) با دولت اسلامی دارد. در مواردی هم، دولت اسلامی میتواند روابط تجاری و اقتصادی نیز با دولتهای كه كفری که با آنها پیمان دارند، برقرار کند.
اما اصل، در تعامل با جهان کفر و دولتهای کفری، همان دعوت به اسلام و در صورت رد دعوت و رد پرداخت جزیه برای تأمین امنیت خود، جهاد مسلحانه برای فتح و حاکم ساختن اسلام میباشد.
قابل ذکر است که مفاهیم و پدیدههای سیاسی، مثل دارالاسلام و دارالکفر، دولت اسلامی، نظام، الولاء و البراء، سیاست داخلی، سیاست خارجی، دعوت، جهاد، جزیه، امیر جهاد و امثالهم، در فقه سیاسی اسلام به جزئیات تشریح شده است.
مجتهدین برجسته برخی از کتلههای فکری-سیاسی اسلامی امروزی هم کتب و رسالههای مشرح و جامع در مورد سیاست و حکومت در اسلام تدوین کردهاند. یعنی با جرأت میتوان ادعا کرد که همه مفاهیم سیاسی اسلامی در نصوص شرعی مثل آفتاب روشن بوده و برخی مفاهیم و پدیدهها هم بر اساس اجتهاد مخلصانه، صادقانه و حکیمانه مجتهدین واجد شرایط اجتهاد در عصر حاضر، تعریف و تشریح شدهاند.
بر اساس مقدمهای که چیده شد، اکنون به توصیف، تحلیل و ارزیابی جامع سیاست خارجی حکومت افغانستان که خود را امارت اسلامی میداند، خواهیم پرداخت.
کلیات سیاست خارجی حکومت افغانستان در نظر و عمل
در نخست باید گفت که در سال ۱۴۴۲ هـ.ق، پس از نصرت الهی و موفقیت چشمگیر جهاد مردم، به هدف رفع اسارت و اشغال سرزمین اسلامی و مجاهدپرور افغانستان، حجم گستردهای از امیدواری شکل گرف�� که دولت اسلامی (خلافت) اسلام را در داخل تطبیق کند و در خارج، حداقل در سطح برنامه عملی درازمدت، بهوسیله دعوت و جهاد، حمل و گسترش بدهد. شکست امریکا در افغانستان، فروپاشی نظام کفری و فاسد جمهوریت امریکایی، و فتح افغانستان توسط مجاهدین، موجب مسرت هر عقل روشن و قلب سلیم مؤمن گردید.
فرصتهای مثل تقویتِ بیسابقه روحیه جهادی در میان مجاهدین افغان و مهاجر در افغانستان و نیز در کل جهان اسلام، امکانات بالای پیوستن ده ها هزار مجاهدِ تازهنفس به صفِ جهاد، روحیه ذلت و شکست در میان امریکاییها و مزدوران منطقه ای شان، و منابع و امکانات طبیعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، صنعتی و ت��نالوژیک در منطقه جنوب آسیا و آسیای مرکزی، همه و همه فرصتی بود که به مجاهدین افغانستان توفیق رهبری مجاهدین برای اقامه و اظهار اسلام در قالب دولت اسلامی مقتدر خلافت را میبخشید. امید به زندگی در یک جامعه اسلامی تحت قیادت دولت اسلامی، به عنوان حافظ و سپر عقیده، جان، مال، ناموس، عزت و سعادت همه امت اسلامی، در دل مردم، نخبهگان سیاسی اسلامخواه، دعوتگران و جوانان ��ؤمنی که آرمان احیای دولت اسلامی را در ذهن داشتند، در سراسر جهان اسلام و بهخصوص در نقاطی که مسلمانان زیر ظلم کفار یا دولتهای مزدور کفار، مثل فلسطین، کشمیر، هند، ترکستان شرقی، برما و امثال آن بودند، اوج گرفت.
برعلاوه رهبرانِ دولتِ حاکم افغانستان به حکیمانه ترین حالت، امربه معروف و نهی از منکر شده و عبرتهای از جریانهای اسلامی که با پزیرش نظمِ سیکولارِ دولتهای ملی و قوانین بین المللی دنبال رسمیت جهانی بودند و با ذلت روبرو شده و هم خود و بخشی از امت را قربانی ای دامهای استعماری کفری ساختند، به آنان به کرات تذکر داده شد، اما جدی گرفته نشد.
دولت حاکم بر افغانستان، تحت قیادت رهبران مجاهدینی که همه هستی و دار و ندار خود را نثار اسلام و جهاد کردند تا اسلام و دولت اسلامی قائم گردد، بهزودی نظم سکولار دولت-ملت، دولت ملی، مرزهای منحوس و استعماری ملی تعیینشده توسط دولتهای طاغوتی عصر، مثل انگلیس، روس، فرانسه و امثال آن را قبول کرده و حتی کل هموغمشان، کسب مشروعیت از دولتهای کفری محارب، مثل امریکا، چین، روسیه و ا��حادیه اروپا و حکومتهای مزدور جهان اسلام، شده و برای شمولیت در دارالندوه کفار و مشرکین معاصر، یعنی سازمان ملل متحد، شروع به فعالیت سیاسی کردند.
دولتِ حاکم، همانگونه که اسلام را در سیاست داخلی بهشدت محدود و ناقص تعریف کرد، در سیاست خارجی نیز مثل یک دولت اسلامی عمل نکرد.
دولت حاکم، به عنوان یک دولت ملی در نظم سکولار جهانی دولت-ملت و در حصار مرزهای ننگین ملی، همه ساختارهای دولتی جمهوریت، از جمله وزارت خارجه، را ابقا کرد و حتی چهرههای سکولار متمایل به غرب و ارزشهای سکولار غربی، که نه ارادتی به سیاست اسلامی و نظام سیاسی اسلام دارند و نه فهمی از اسلام، در ب��ضی از مقامات ریاست و مشاوریت وزارت امور خارجه گماشته شدند.
نقش توافقنامه دوحه در نحوه شکلگیری سیاست خارجی امارت
توافقنامه دوحه که در فبروری ۲۰۲۰ میلادی، میان دولت اشغالگر امریکا و رهبران طالبان در قطر به امضا رسید، نیز تا حدود زیادی مغایر با اصل عقیدتی ولاء و براء و خط سرخ یک دولت اسلامیِ در حال شکلگیری بود. در آنجا به صراحت ذکر شده بود که امارت، اجازه نمیدهد از خاک افغانستان، امریکا یا متحدان آن تهدید شوند. در ��قیقت، یک اشغالگر ظالم از یک گروه مجاهدین که در پی ایجاد دولت اسلامی تطبیقکننده شریعت بودند، ضمانت گرفت که خاک سرزمین اسلامی افغانستان برای مجاهدین امت، مثل مجاهدین القاعده و سایر مجاهدین ستمکشیده امت اسلامی که به افغانستان پناه آورده و در موفقیت جهاد افغانستان سهم بارز داشتند، دیگر پناهگاه و سنگر فعالیت جهادی نباشد.
مبارزه با تروریسم موضوع دیگری است که در توافقنامه دوحه، به عنوان مکلفیت حکومت افغانستان، ذکر شده است. مبارزه با تروریسم در تعریف امریکا، در واقع همان مبارزه با موج اسلامخواهی، تطبیق شریعت و مبارزه فکری-سیاسی-جهادی علیه سلطه دولتهای ��فری محارب، مثل روس، چین و امریکا یا غلامان حاکم آنها، میباشد. این مسئله نیز از زاویه سیاست اسلامی یک خطا بود که رهبران مجاهدین دولت حاکم فعلی، پای آن امضا و تعهد کردند.
اگرچه به خاطر برائت از خطاهای فقهی و سیاسی در توافقنامه دوحه، رهبران نظامِ حاکم در افغانستان به صلح «حدیبیه» در سال هشتم هجری میان رسول الله ﷺ و مشرکین مکه استناد میکنند، اما توجه ندارند که پس از امضای صلح حدیبیه توسط دولت نبی ﷺ، دعوت و جهاد رشد کرده و اقوام زیادی با دولت اسلامی بیعت کردند. بر علاوه، جنگها و سریههایی نیز مانند غزوه خیبر با یهودیان خیبر صورت گرفت. یعنی پیمان حدیبیه هرگز به معنای تعطیل و رخصت حکم و فریضه جهاد و یا بهانهای برای تأمین روابط سیاسی-امنیتی با دولتهای کفر حربی نمیباشد.
همچنین در صلح حدیبیه، به دنبال نقض مفاد توافقنامه، بلافاصله ارتش دولت اسلامی به مکه برای جهاد و فتح حمله کرده و مکه را با اسلام و حاکمیت اسلام مکرمه ساختند. امریکا با شهید ساختن شیخ ایمن الظواهری، رهبر القاعده، در خاک افغانستان، توافقنامه را نقض کرد؛ زیرا متعهد به پایان جنگ در افغانستان شده بود. خطای بزرگتر این بود که از طرفی هم، یک مسلمان مجاهد که حتی امریکا را از افغانستان تهدید نکرده بود، در یک سرزمین اسلامی، با وجود حاکم بودن یک دولت مدعی اسلامی بودن، شهید ساخته شد.
اصول اساسی اعلامی و اعمالی سیاست خارجی افغانستان
در اوایل فتح و شکلگیری حکومت طالبان، وزارت امور خارجه، سیاست خارجی دولتِ حاکم کنونی را سیاست مبتنی بر دیپلوماسی متوازن و اقتصادمحور اعلام کرد. در عمل نیز دولت حاکم، در پی تأمین روابط سیاسی و حتی امنیتی با قدرتهای مختلف جهانی و منطقهای، آستین بر زد. «روابط حسنه یا مثبت با جهان»، «بیطرفی»، «پیشرفت»، «رشد اقتصادی»، «منافع ملی»، «تمامیت ارضی» و اصطل��حات سکولار و ملیگرایانه مشابه با جمهوریت که ریشه در انحطاط فکری و ذلت سیاسی دارد، به کرات در اظهارات مقامات ارشد کابینه کابل شنیده میشود.
نخستین اصل سیاست خارجی، یعنی دیپلوماسی متوازن، به این معنا است که یک دولت، توازن را در روابط با قدرتهای بزرگ رعایت کرده و با همه قدرتهای بزرگ روابط سیاسی داشته و در پی کسب مشروعیت، منفعت و امتیازاتی از قدرتهای مختلف باشد. در منطقه جنوب آسیا و آسیای مرکزی که افغانستان میان این منطقه واقع شده است، دولتهای امریکا، روسیه، چین و تا حدی هم هند و ایران سلطه و نفوذ دارند. بر اساس سیاست خارجی متوازن، دولت حاکم، بدون اتحاد س��اسی-امنیتی با یک دولت خاص قدرتمند جهانی و منطقهای، باید سیاست و منافع همه قدرتها را لحاظ کرده و با همه همکاری دوجانبه سیاسی، امنیتی و اقتصادی داشته باشد.
همچنان، دولتی دارای سیاست خارجی متوازن، باید در آنچه «تعارضات بینالمللی» گفته میشود، مانند قضایای حیاتی امت اسلامی، نباید درگیر شود. قضایای حیاتی امت اسلامی مثل قضیه کشمیر و ظلم دولت هندوگرای حربی هندوستان بر مسلمانان کشمیر، قضیه اویغورها در ترکستان شرقی که دو میلیون مسلمان زیر ظلم و سرکوب دولت کمونیست چین قرار داشته و حتی مجبور میشوند عقیده خود را ترک کرده و دختران مسلمان خود را به ازدواج یک چینی کافر درآورند؛ یا قضیه فلسطین که هفتاد هزار انسان مسلمان، شامل زن و کودک، در مدت کوتاه مظلومانه شهید میگردند و علما، متخصصان، سیاستمداران و جوانان مجاهد کرانه باختری و غزه در زندانهای کیان ظالم و فاسد یهود، زیر وحشیانهترین شکلهای شکنجه قرار میگیرند؛ یا در قضیه مرزهای ظالمانه، مثل سایکس–پیکو و دیورند، که میلیونها مسلمان زیر ظلم دولت مزدور پاکستان قرار گرفته و برادران مسلمان ظالمانه از هم جدا گردیدهاند.
مفهوم این اصل، این است که در جهانبینی و عینک قضاوت سیاسی دولت حاکم، همه دولتهای کفری محارب و کفری غیرمحارب، دولتهای مزدور کفار، دولتهای ضعیف و مظلومی مثل دولت فلسطین، همه جایگاه سیاسی برابر و یکسان داشته و روابط سیاسی یکسان با همه باید برقرار، حفظ و توسعه داده شود.
اگر یک مسلمان، یکبار هم قرآن کریم و فقه سیاسی اسلام را ورق بزند و به فهمی صحیح از عقاید و احکام سیاسی اسلام برسد، میداند که سیاست خارجی متوازن، هیچ مبنای شرعی ندارد و برای دولت مدعی اسلامی بودن، بر اساس نصوص معتبر شرعی، قطعاً جواز ندارد که با همه دولتهای کفری محارب و غیرمحارب، دولتهای مزدور کفار و دولتهای ضعیف در سرزمینهایی که مسلمانان آنجا زیر ظلم واقع شدهاند (مثل فلسطین)، سیاست خارجی و روابط سیاسی یکسان برقرار گردد. الولاء و البراء حکم میکند ��ه ��ولت اسلامی بر امت اسلامی رحیم و بر کفار شدید باشد. دولت اسلامی دست دولتهای کافر حربی اشغالگر ظالم را باید از گلوی امت اسلامی پس گرفته و از شانه قطع کرده و با شجاعت و غیرت اسلامی، سرهای کفار حربی ستمپیشه و فسادگستر را از بدنشان جدا سازد.دولت اسلامی مکلف است از عقیده، ارزشها، جان، مال، ناموس و عزت مسلمانان در سراسر جهان دفاع کرده و با جهاد علیه ظالمان عصر، آنها را قلع و قمع کند.
اصل دیگر سیاست خارجی نظامِ حاکم که به سیاست عملی آن نیز تبدیل شده است، اصل دیپلوماسی اقتصادمحور میباشد. سیاست خارجی اقتصادمحور به این مفهوم است که محور فکری-سیاسی دولت حاکم در تع��مل با کشورهای دیگر جهان، اعم از کافر حربی و غیرحربی، اقتصاد و منافع اقتصادی میباشد. اما باز هم بر اساس اسلام، همانگونه که محور فکری-سیاسی زندگی یک مسلمان و امت اسلامی «توفیق در ابتلاء الهی و کسب رضایت الله متعال با تطبیق، اقامه و اظهار دین» در خانواده، میان امت و نیز در سیاست خارجی دولت اسلامی میباشد، محور اساسی و اصلی فعالیت یک دولت اسلامی و رهبران آن دولت فقط و فقط توفیق پیروزی در ابتلاء از طریق تطبیق، اقامه و اظهار دین مبارک اسلام، نخست در میان امت و بعد در سراسر جهان تا ریشهکن شدن فتنه، حاکمیت جهانی اسلام و رسانیدن پیام اسلام برای همه بشریت، میباشد.
اگرچه شیخ صاحب هبتالله آخندزاده، در یک سخنرانی خود با شورای علما اعلام کرد که حتی اگر بمب اتم هم بر سر افغانستان استفاده شود، از تطبیق شریعت دست نخواهد کشید، باعث مسرت قلبی مؤمنین گردید، اما در عمل نظامِ مسلط عملاً در حال ذوب شدن در نظم سیاسی سکولار جهانی، یعنی نظم دولت-ملت، میباشد. شيخ صاحب هبتالله آخندزاده هم در یک سخنرانی خود از تعامل با جهان در چوکات شرعی سخن گفت، اما دولت حاکم هنوز هم در پی کسب مشروعیت و داخل شدن در سازمان کفری ملل متحد (در حقیقت بازوی قدرتهای کافر حربی) بوده و در تلاش است تا، خلاف احکام صریح شریعت در مورد نحوه تعامل یک دولت اسلامی، به برقراری و توسعه روابط سیاسی و حتی امنیتی با قدرتهای کافر حربی ادامه دهد.
حتی شیخ آخندزاده هم در پیام تبریک خود در عید سعید فطر در سال ۱۴۰۱ هـ.ش، بر استفاده از ظرفیت ژئوپولیتیک افغانستان برای اتصال منطقهای و بینالمللی تأکید کرد. یعنی این سرزمین پلی شود برای انتقال منابع طبیعی امت اسلامی از سرزمینهای آسیای مرکزی، جنوبی و غرب آسیا، به دولتهای کفری حربی، مثل چین، روسیه و هند. و گویا انحطاط فکری و ذلت سیاسی مردم مسلمان افغانستان یا امت اسلامی، ریشه در اقتصاد و امکانات مادی دارد. درست است که منابع مادی باعث استطاعت و قدرتمندی امت اسلامی میگردد، اما با بیداری فکری-سیاسی، وحدت فکری-سیاسی امت، شکلگیری نظام سیاسی اسلام که سایر نظامهای اسلامی، مثل نظام اقتصادی اسلام را تطبیق کند، و ظرفیتهای همه امت اسلامی توحید ��ده و از طریق نظام سیاسی عادل و مسئول اسلامی در خدمت عزت، سلامت، اقتدار و سعادت همه امت اسلامی قرار گیرد، مشکلات اقتصادی نیز حل میشود. دولت اسلامی خلافت میتواند با تطبیق همهجانبه و کامل اسلام، نظام اقتصادی اسلام را نیز حاکم ساخته و منابع طبیعی عظیم، تجارت و صنعت، مناطق استراتژیک سیاسی و اقتصادی جهان، جزیه، زکات و صدقات را مدیریت مدبرانه کرده، امت را از فقر به غنا برساند.
نتیجهگیری
سیاست خارجی اسلام، بر اساس نصوص معتبر، روشن، صریح و قاطع، عبارت از اظهار (غالب ساختن) اسلام، اول در همه سرزمینهای اسلامی و در قدم بعد در سراسر جهان، تا جایی که فتنهای باقی نماند و اسلام بر همه ادیان و ایدیولوژیها غالب و حاکم گردد، میباشد.
سیاست خارجی حکومت فعلی افغانستان، با توجه به پذیرش نظم سیاسی جهانی سکولار و ظالمانه که امت را پارچهپارچه کرده، پذیرش مرزهای ملی استعماری، هویت ملی، منافع ملی، دولت ملی و قبول کردن سازمانهای بینالمللی طاغوتی، و در نهایت درخواست اعطای مشروعیت از سوی سازمان ملل، یا در حقیقت دارالندوه جهانی قدرتهای استکباری جهان، مثل امریکا، چین و روسیه، و برقراری روابط با قدرتهای بزرگ جهانی بر اساس اصول «سیاست خارجی متوازن» و «دیپلوماسی اقتصادمحور»، همه و همه در تضاد و تعارض با شریعت اسلامی قرار دارند.
دولت حاکم افغانستان هنوز هم فرصت دارد تا با چنگ زدن به نظام و احکام اسلامی برای «بیداری و وحدت فکری-سیاسی» امت اسلامی جهد کرده و دولت اسلامی واحد و مقتدر خلافت را احیا کرده و امت را به اقتدار، صلابت، عزت و سعادت دنیوی و اخروی، به وسیله تطبیق کامل و همهجانبه اسلام، برساند. در سیاست خارجی خود، اسلام، دعوت و جهاد را همانند دولت نبوی در مدینه و دولت خلافت راشده، اصل تعیین کرده و با اظهار و حاکم ساختن اسلام بر تمامی افکار و ادیان جهان، رضایت الله را کسب و در ابتلای عظیمی که امت اسلامی، به شمول اهل قدرت امت و دولت حاکم در افغانستان، در آن قرار دارند، موفق گردیده و به سعادت این دنیا و آخرت ابدی برسد.
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه
#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
@HTAFMediaOffice حکومت افغانستان د�� حالی به استقبال پنجمین سالگرد حاکمیت خود میرود که دستگاه دیپلوماسی آن همچنان خواب کسب «مشروعیت جهانی» و تصاحب کرسی در ملل متحد را در سر میپروراند.
#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
@WahdatUmmat وقتی هدف سیاست خارجی، گرفتن تأیید قدرتها باش��،
دیگران قواعد بازی را مینویسند و افغانستان در زمین آنان بازی میکند.
راه خروج، بیشتر دویدن برای به رسمیتشناسی نیست؛
تغییر منطق سیاست خارجی از «جلب رضایت» به «ساختن اقتدار» است.
#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
که له دغه تاریخي فرصت او د سترو ځواکونو له کمزورۍ څخه د اسلام پر لور بلنې او د الله سبحانهوتعالی په لار کې پر جهاد ولاړې بهرنۍ پالیسۍ کارولو څخه ګټه وانخستل شي،نو حاکم دولت به هم په هماغه دام کې راګیر شي چې پخواني پکې راګیر شوي وو
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه
در پنج سال گذشته، فرصتی تاریخی برای تأسیس یک دولت واحد اسلامی (خلافت) و تبدیل افغانستان به محور وحدت امت فراهم شد؛ اما این فرصت بهدرستی مدیریت نشد و امیدی که در میان مسلمانان، گروههای اسلامی و جهادی منطقه شکل گرفته بود، جدی گرفته نشد.
#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
@ShahadatMedia4U زمانیکه ثروت مقام و جایگاه و بی عدالتی خود را جایگزین شریعت کند و دشمن بیرونی اعلان نشود آنجاست که تلاش برای منصب و جایگاه صورت میگیرد آنچه که در ۵ سال فرصت بودند از دست ��ادند دوره مجاهدین با شوروی و بعدش عدم فهم از اسلام بخاطر منصب و جایگاه جنگیدن و مسلمانان شهید گشتند.
@IsraelPersian این جنگ ایران زمان میتوان تقویت پیدا ��ند که هدف اش از دفاع ایران به دفاع از سرزمین های اسلامی و وحدت مسلمانان شکل بگیرد اون وقت کشور های عربی که غلام اسرائیل و آمریکا است نظام هایشان فرو پاشیده و وحدت امت شکل میگیرد بعدش قصه شما مردم مفت میشود ولی همین قسمت مشکل است. که چگونه؟