لطفا نذارین بیاینترنتی، گرونی و بیکار شدن آدمها فراموش بشه. نذارین گرداب عادیسازی رنج ما رو ببلعه. این وصل شدن با عذاب، عادی نیست. اینجا دیگه هیچچیز عادی نیست.
ارتباطم با واقعیت قطع شده. اخبار نمیخونم. از کنار اسمها و عکسها سریع رد میشم. قیمت دلار رو چک نمیکنم. چیز زیادی نمیخرم. هر از چند گاهی یاد دی ماه میوفتم. ساختمونهای مخروبه شهر رو بادقت نگاه میکنم. نمیفهمم چطور ۵ ماه گذشته. از آرزوهام دورم. غمی هست که بهش دسترسی ندارم.
دوستان درجریانید که با حقوقهای 15 تا 20 میلیون تومانی که تو آگهیهای استخدام میزنید، حتی پول شام و ناهار هم برای یک ماه درنمیاد؟
20 میلیون رو تقسیم بر 30 کنی میشه حدودا روزی 650 هزار تومان! یعنی در واقع روزی 2 تا همبرگر!
پس از پیگیریهای من با شرکت تپسی بهم اطمینان خاطر دادند قطع همکاری با راننده انجام شده ولی از کجا معلوم در شرکت تاکسی اینترنتی دیگهای کار نکنه یا حتی به عنوان سواری عبوری، من شانس آوردم که راننده برای یکی از این شرکتهای حملونقل بود.
بگردم برات دختر که چقدر ترسیده بودی.
از دیروز که پیکر الهه حسیننژاد پیدا شده و قاتلش گفته قصد تجاوز داشته، ناخوش حالیم رمق انجام کاری رو بهم اجازه نمیده. یاد رخداد یکی از شبهای اردیبهشت ماه رهام نمیکنه، وقتی راننده تپسی قصد تجاوز داشت و بهم تعرض کرد.
@itisHerlife همهچیش، از همون خونریزی کم روز اول و دردای شدید که گاهی پخش میشه و به کمر هم میزنه، تا دورهای که خونریزی بیشتر از سیکلهای قبلی طول میکشه
این چه کاری بود من کردم. کلید یکی از همسایهها در قفل ورودی ساختمان گیر کرده، کلیدساز آورد و بعد که درست شد، اومد ازم کلید در ورودی رو بگیره و بسازه، منم به همراه کلید در واحدم بهش دادم :))
امیدوارم که فقط از در ورودی بسازه :(