اعدام پنج شهروند بلوچ در یک روز؛ جنایت حکومتی در سایه شکست و استیصال
اعدام پنج شهروند بلوچ در یک روز، جلوهای تکاندهنده از تداوم ماشین سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی است؛ حکومتی که بهجای پاسخگویی در برابر سالها تبعیض، محرومیت و ناامنی تحمیلشده بر مردم بلوچستان، همچنان جان انسانها را قربانی سیاستهای سرکوبگرانه خود میکند.
جمهوری اسلامی نمیتواند با اعدام زندانیان، شکست سیاستهای امنیتی خود را پنهان کند و با طناب دار برای خود اقتدار بخرد. حاکمیتی که در برابر مطالبات بنیادین مردم، بهجای عدالت و پاسخگویی، به سرکوب و مجازات مرگ متوسل میشود، در حقیقت ناتوانی خود را در حل بحرانهایی آشکار میکند که سالها با تبعیض ساختاری و سیاستهای امنیتی به آنها دامن زده است.
این حکومت حق ندارد خون انسانها را به بهای بقای سیاسی خود معامله کند. جان زندانیان ملک شخصی حاکمان و ابزار انتقامگیری یک دستگاه سرکوبگر نیست. صدور و اجرای احکام مرگ، بهویژه در شرایطی که شفافیت قضایی و تضمین دادرسی عادلانه با نگرانیهای جدی روبهروست، نه نشانه عدالت، بلکه مصداقی هولناک از سلب حق بنیادین حیات است.
اعدام سه شهروند بلوچ در یک روز را نمیتوان از بستر تبعیض سیستماتیک علیه مردم بلوچستان و گسترش سرکوب دولتی جدا کرد. هنگامی که جان انسانها به ابزاری برای ایجاد رعب و تحمیل سکوت تبدیل میشود، سخن گفتن از عدالت چیزی جز سوءاستفاده از مفاهیم انسانی برای توجیه خشونت نیست.
مسئولیت این خونها بر عهده دستگاهی است که حکم مرگ صادر میکند، آن را به اجرا میگذارد و در برابر افکار عمومی پاسخگو نیست. هیچ توجیه امنیتی، هیچ عنوان قضایی و هیچ ادعای حکومتی نمیتواند ضرورت رعایت حق حیات و اصول دادرسی عادلانه را از میان ببرد.
مردم بلوچستان نه به سلطه امنیتی و سیاستهای سرکوبگرانه این حکومت نیاز دارند و نه سزاوار آناند که هزینه ناکامی سیاستهای آن را با جان فرزندان خود بپردازند. آنچه بلوچستان نیاز دارد، پایان دادن به چرخه تبعیض و سرکوب، تضمین حقوق بنیادین شهروندان و برقراری عدالت بر پایه کرامت انسانی است.
اعدام، ابزار عدالت نیست و طناب دار، نشانه اقتدار نیست. هیچ حکومتی با گرفتن جان انسانها از مسئولیت سیاستهای سرکوبگرانه و پیامدهای ویرانگر آنها رهایی نمییابد. خون شهروندان بلوچ را نمیتوان با سکوت، توجیه قضایی یا تبلیغات حکومتی از حافظه جامعه پاک کرد.
#عمر_درستان
#حبیبالله_قمبرزهی
#عزیز_ریگی
#محمد_سنجرانی
#امین_خواجهنظامی
#StopBalochGenocide
#نسل_کشی_بلوچ
اثر “بیدار” جدالی است بین دو تفکرِ موافق و مخالفِ حُکمِ اعدام، حُکمی که در هر جای دنیا هم که باشد میتواند به اشتباه صادر شود و هرگز نمیتواند اشتباه خود را جبران کند.
تقدیم به تمام کسانی که در هر نقطهای از جهان به خاطر آزادی جانشان را از دست دادند، با احترام به تمامِ خانوادههای داغدار.
نام اثر: #بیدار
کلام و اجرا: توماج
ضربآهنگ SajjadSearch
طراحِ جلد: Annaki
بنویس #نه_به_اعدام
https://t.co/dFkHruLbRr
فوری | حبیبالله قنبرزهیفرجاد قرار است فردا اعدام شود
مادر و خواهرش برای نجات جان او کمک میخواهند.
حبیبالله قنبرزهیفرجاد، زندانی بلوچ ۳۸ ساله و پدر چند فرزند، قرار است فردا، دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵، در زندان کرمان اعدام شود. او امروز به سلول انفرادی پیش از اجرای حکم منتقل شده و مسئولان زندان از خانوادهاش خواستهاند تا ساعت ۲۲ امشب برای ملاقات آخر مراجعه کنند.
خواهرش در پیامی صوتی میگوید: «از زندان برای ما تماس گرفتند و گفتند که تا ساعت ۲۲ شب به زندان کرمان برای ملاقات آخر مراجعه کنید. تو را خدا هر کاری از دست شما برمیآید انجام دهید.»
مادرش نیز درخواست کمک میکند: «تو را خدا هر کاری میتوانید برای فرزندم انجام دهید. حبیبالله برادر و پدر ندارد. کاری برای پسرم انجام دهید.»
حبیبالله تنها نانآور فرزندان، مادر و خواهرش است. او در آبان ۱۴۰۲ هنگام رانندگی در کرمان بازداشت و با اتهامات مرتبط با مواد مخدر به اعدام محکوم شد. خانوادهاش میگویند این حکم با وجود شواهدی صادر شده که نشان میدهد مواد کشفشده متعلق به او نبوده است.
هنوز برای توقف این اعدام فرصت هست. جامعهٔ جهانی، بهویژه دولتهایی که با جمهوری اسلامی روابط دیپلماتیک دارند، باید فوراً اقدام کنند و از همهٔ راههای موجود برای توقف اعدام او استفاده کنند.
هر ساعت مهم است.
صدای مادر و خواهر حبیبالله را بازتاب دهیم.
#حبیبالله_قنبرزهی_فرجاد #نه_به_اعدام #اعدام_بس_است
پیمان فرحآور
۱۰ اکتبر؛ روز جهانی مبارزه با اعدام
نگاهی به چند زندگی زیر سایه حکم اعدام
پیمان (امین) فرحآور، شاعر گیلک و پدری است که هنگام بازداشت بهعنوان کارگر فصلی کار میکرد.
او در زندان لاکان رشت نگهداری میشود و با اتهامهای «بغی» و «محاربه» به اعدام محکوم شده است. هرانا در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ از رد درخواست اعاده دادرسی او خبر داد. پروفایل سازمان حقوق بشر ایران همچنین از محرومیت او از درمان با وجود بیماریهای مزمن گزارش داده است.
هر روایت، یک زندگی
#پیمان_فرحآور #نه_به_اعدام #اعدام_بس_است
فاتح شفیعی، حسن مهدیپور و عارف دروستی در زنجان اعدام شدند
این سه زندانی صبح یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ در زندان مرکزی زنجان اعدام شدند. آنها در پروندههایی جداگانه با اتهامات مربوط به مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند.
به گفتهٔ یک منبع مطلع، فاتح شفیعی، ۳۳ ساله و پدر یک فرزند، حدود سه سال پیش بازداشت شد. حسن مهدیپور، ۳۰ ساله، حدود دو سال پیش با اتهام حمل شش کیلوگرم مرفین و هروئین بازداشت شد. عارف دروستی، ۵۱ ساله و پدر سه فرزند، حدود سه سال پیش با اتهام حمل بیش از ده کیلوگرم شیشه و هروئین بازداشت شده بود.
تا زمان انتشار گزارش در ۱۰ مهر، منابع رسمی و رسانههای داخل ایران اجرای این سه حکم را اعلام نکرده بودند.
کارت نخست عکسهای فاتح شفیعی در سمت راست و حسن مهدیپور در سمت چپ را نشان میدهد. عکسی از عارف دروستی در اختیار سازمان نیست.
گزارش کامل: https://t.co/qfd0cMSw1Z
#فاتح_شفیعی #حسن_مهدیپور #عارف_دروستی #نه_به_اعدام #اعدام_بس_است
«تو مملکت من حرف زدن ممنوعه.»
این جوابی بود که محمد قاضی به جراح آلمانیاش داد، وقتی بهش گفت بعد از عمل دیگه هیچوقت حرف نمیزنی.
مردی که «دن کیشوت»، «شازده کوچولو» و «زوربای یونانی» رو به فارسی آورد، یه پسر یتیم از مهاباد بود. فرانسه رو مجانی پیش گیو یاد گرفت، چون پول کلاس نداشت. وقتی رسید تهران، هزاران بیت سعدی و حافظ از حفظ بود، ولی بهجای «آب خوردن» میگفت «آب نوشیدن».
همین پسر بعدها برای ترجمهی یه جمله سه روز معطل موند. اسم خودش رو گذاشت «زوربای ایرانی». صدای کُردها رو به گوش فارسیزبونها رسوند. و بعد از انقلاب، سانسورچی کتاب کُردی و کتاب فرانسویاش رو کنار هم توقیف کرد.
صداش رو از دست داد، ولی ساکت نشد.
شاید یکی از کتابهاش همین حالا تو کتابخونهی خونهی شما باشه.
اولین کتاب قاضی رو تو خونهی کی پیدا کردید؟ و تو کدوم شهر؟ 👇🏻
#محمد_قاضی #دن_کیشوت #مهاباد #ادبیات #شاهین_مدرس
خواهر عزیزم بعد از پنج سال از زندان آزاد شد. زهره در شرایط سختی حبس کشید و در تمام این پنج سال ملاقاتی نداشت. بهخاطر کرونا، مادرش زمینگیر شد و هر کاری کرد، دادستان به او مرخصی نداد تا روزهای آخر بالای سر مادرش باشد. زهره عاشق مادرش بود و او تنها کسی بود که در زندگی داشت.
در تمام این مدت حق مرخصی استحقاقی نداشت و فقط دو بار، آن هم کوتاهمدت، به مرخصی اضطراری آمد: یک بار بعد از فوت مادرش و بار دیگر برای چهلم او. یکی از غمانگیزترین لحظههایی که دیدم، وقتی بود که خبر رسید مادرش در بخش مراقبتهای ویژه بستری شده. زهره تلخ گریه میکرد و میگفت اگر مادرم بمیرد، یعنی جمهوری اسلامی خودم را کشته. مادرش مرد و او خیلی عذاب کشید.
تنهایی زهره در زندان، تنهایی خیلی از بچههای پادشاهیخواه است. پیشتر دربارهی تنهایی زنان عرب هم نوشتهام. در مصاحبهام هم گفتم که شاهد هستم؛ شاهدی که از هر تریبونی برای شهادتدادن استفاده میکند.
نمیدانم این اختلافنظرهایمان تا کجا قرار است ادامه پیدا کند؛ منظورم این است که رنج آدمهایی را که اطرافمان زندگی میکنند نادیده بگیریم و نبینیم؟ خواستههایشان را نبینیم. بهای این ندیدنها خیلی زیاد است و تاوانش را همهمان میدهیم.
#زهره_سرو