⚠️ امشب باید صدای تمام زندانیان سیاسی محکوم به اعدام باشیم. هنگامیکه رژیم تبهکار جمهوری اسلامی قصد اعدام دارد عدهای از زندانیان را به قرنطینه میبرد ولی روز بعد تعداد دیگری را در زندانی دیگر بدون خبر اعدام مینماید. این حقه کثیفی میباشد که رژیم جنایتکار اغلب از آن استفاده میکند.
صدای زندانیان سیاسی محکوم به اعدام باشیم.
#نه_به_اعدام
اب دستتونه بگذارید زمین و از پرونده #میدان_علیخانی_اصفهان، بگید #نه_به_اعدام
علیرضا سپاهی (۱۳۸۰) به چهار بار اعدام،
ابوالفضل سپاهی (۱۳۸۲) به سه بار اعدام،
علیرضا رئیسی (۱۳۸۳)،
فائقه حسینی (۱۳۸۴)،
گلمحمد محمدی ( ۱۳۸۱) هر کدام به دو بار اعدام، امیرحسین صفری (۱۳۷۷)،
امیرحسین ملکی (۱۳۸۵)،
علی دشتی (۱۳۸۵)،
امیرحسین ابراهیمی انالوجه (۱۳۸۵)،
شروین باقریان (۱۳۸۶)،
عرفان اسفندیاری (۱۳۸۶)،
ابوالفضل ابراهیمی (۱۳۸۶) هر یک به یک بار اعدام.
اصفهان
🚨 فوری
اگر به جنگمالها و نتانیاهو مالها برنمیخورد چون ما نگران مردم ایران هستیم، ایرانشهر نیاز فوری به خون دارد. در اثر حمله به پادگان بمپور، زخمیهای زیادی در بیمارستان بستری شدهاند و بیماران متعدد تالاسمی، مرکز انتقال خون نیاز فوری به اهدای خون دارد.
#جنوب_ایران
وابدید، حکومتیها وابدید!
جنگ نون و آب برای مردم نمیشود.
از صبح تا شب حیدر حیدر کردن، آسایش و رفاه نمیآورد.
کاری نکنید که هم کشور بر باد رود و هم خودتان بدست مردم نابود و سیهرو تاریخ شوید. حکومت را به نمایندگان واقعی مردم واگذار کنید.
#نه_به_جنگ_و_استبداد#زن_زندگی_آزادی
⭕️ حکم اعدام دوازده معترض اصفهانی به اجرای احکام ارسال شد.
کشتار جمعی در خیابان کافی نبود، جمهوری اسلامی از طریق احکام اعدام به آسیب زدن به جامعهی ایرانی ادامه میدهد!
کافی است تصور کنیم بر این افراد و خانوادهها و دوستانشان چه میگذرد.
#نه_به_اعدام#IranMassacre
#توماج_صالحی رپر معترض: «دغدغه وضعیت زندانیان سیاسی باید به نقطهای مشترک برای همکاری مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شود»
بخشی از گفتگوی توماج صالحی با فرناز قاضیزاده، در برنامه «گفتگوی ویژه» بیبیسی فارسی
توماج عزیز ❤
@HichkasOfficial دقیقا مشکل همینجاست که امثال تو گیر کردین توی منیت، در صورتی که رسیدن به دموکراسی مستلزم گذشتن از شخصگراییه.
پس اینجا من خودم رو جدی نگرفتم، آیندهی مردم ایران رو جدی گرفتم و ارزش خونهای ریخته شده رو.
همونطور که تو رو جدی نگرفتم و قضاوتت نکردم، عملکردت رو بررسی کردم.
هرچی فکرشو میکنم از شکوه
انقلاب «زن زندگی آزادی»
به ابتذال
انقلاب «شیر و خورشید»
افول کردیم، حسرت و افسوس کل وجودمو میگیره
مهدی یراحی با اون ترانه های قشنگ حماسیش
جوری که سمبل آزادیخواهی در دنیا شده بودیم
جایزهٔ گرمی شروین بخاطر ترانهٔ برای
بازیگرها، خوانندهها، سیاستمداران خارجی که باهامون همراه شدن
گرافیتی های بزرگ از چهرهٔ مهسا رو دیوار خیابون کشورها
نخوندن سرود ملی توسط تیم ملی
تجمع باشکوه برلین
.
.
فقط افسوس ، هزاران بار افسوس
پارهای از جانِ ما در اسارت است.
هر کس که به خاطر فریادِ آزادی در بند است، پارهای از جانِ همهی آزادیخواهان است.
جانِ ما باید آزاد شود.
همهی زندانیان سیاسی، فارغ از گرایشها و باورهایشان، بدون تبعیض، بدون استثنا و بدون هیچ شرطی، باید آزاد شوند.
A part of our soul is in captivity.
Anyone imprisoned for raising their voice for freedom is a part of the soul of all freedom loving people.
Our soul must be set free.
All political prisoners, regardless of their beliefs or affiliations, must be released without discrimination, without exception, and without any conditions.
مردم تو دی ماه چنان زیر فشار اقتصادی و ناامیدی بودند که خودجوش تو اعتراض و اعتصاب بودند تو این شرایط خود پزشکیان هم فراخوان میداد میومدن بیرون.
اینقد خون هزاران عزیز رو فاکتور نزنید به اسم رضا پهلوی و هر انتقاد و اعتراضی رو به پهلوی رو با توهین به خون رفتهها سرکوب نکنید.
آمریکا با ج. ا توافق کرد اما پهلوی و طرفداراش از ترس بخطر افتادن وضعیت زندگیشون تو آمریکا جرئت و شهامت یک اعتراض ساده خیابانی رو ندارند که یک وقت مورد غضب ترامپ واقع نشند. بعد برای مردم داخل ایران نسخه میپیچند چرا جلوی گلوله نمیرید. یک مشت طبل تو خالی.
#زن_زندگی_آزادی
دوستان عزیز،
در موقعیتی بسیار حساس و پیچیده ایستادهایم و بهتر است صادقانه با آن روبهرو شویم.
واقعیت این است که جنگ امریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی تا این لحظه سه بازنده داشته است: جمهوری اسلامی که در میدان نظامی شکست خورد، مردم ایران که هزینهاش را پرداختند اما رها نشدند، و اپوزیسیونِ جمهوری اسلامی که نتوانست افقی بدیل پیش روی جامعه بگشاید.
اما خطرِ جدیتر جای دیگری است. اگر به درون همین اپوزیسیون نگاه کنیم، بیش از هر چیز با یک دوقطبی روبهرو میشویم؛ دوقطبیای که محصول تلاشِ نسنجیدهٔ کسانی است که در سالهای اخیر کوشیدند فضا را رادیکال کنند و هنوز هم بر همان مسیر پافشاری میکنند. حاصل کار این بوده که اپوزیسیون عملاً به دو بخشِ پهلوی و غیرپهلوی تقسیم شده است.
بگذارید این را تحلیلی بگویم؛ قصدم این نیست که بیش از اندازه به پهلوی موضوعیت بدهم. تکلیف جریان پهلوی روشن است و میدانیم چه مسیری را میپیماید. مشکل اصلی جای دیگری است: بخش بزرگی از باقیِ اپوزیسیون، بهجای آنکه کار ایجابی و سازنده کند، در تمام این مدت به کار سلبی و واکنشی مشغول بوده و خود را در موقعیتِ واکنش به پهلوی محدود کرده است. و اکنون که پهلوی بهتدریج موضوعیت سیاسی خود را نیز از دست میدهد، آن بخش از اپوزیسیون که هویتش را به واکنش به پهلوی گره زده بود نیز رو به افول خواهد رفت. این بزرگترین خطر است؛ چرا که با ادامهٔ این روند، هر آنچه از اپوزیسیونِ جمهوری اسلامی باقی مانده در معرض فروپاشی قرار میگیرد.
پس پرسش این است: راهِ برونرفت چیست؟
نخست بگذارید بگویم راهحل چه نیست. راهحل این نیست که در میان اپوزیسیون یک «برنده» برگزینیم، و این نیست که همه را زیر یک چتر گرد بیاوریم. هر دو مسیر بنبستاند، چون هر دو روی همان محورِ قدیمی باقی میمانند: محورِ پهلوی و ضدِ پهلوی.
و اینجاست که باید صادق باشیم: این دو اردوگاه، دو بدیل در برابر هم نیستند؛ دو رویِ یک پرسشاند. هر دو حول این پرسش میچرخند که «بعد از جمهوری اسلامی، چه کسی؟». و این پرسش، به ذاتِ خود، تفرقهافکن است؛ چون نزاعی است بر سرِ اشخاص و ادعای مشروعیت. تا وقتی پرسشِ مرکزی «چه کسی» باشد، هر اپوزیسیونی ناگزیر به اردوگاههای رقیب فرو میپاشد و آن افقِ بدیل هرگز پدیدار نمیشود، چون افق، یک شخص نیست.
راهِ برونرفت، تغییرِ خودِ پرسش است. باید از «بعد از جمهوری اسلامی، چه کسی؟» عبور کنیم و به «بعد از جمهوری اسلامی، چگونه؟» برسیم؛ یعنی با کدام ساختار، کدام تضمینها، کدام قواعد و کدام فرایند. پرسشِ «چه کسی» تقسیم میکند، اما پرسشِ «چگونه» میتواند گرد بیاورد. چون «چگونه» مالِ هیچ اردوگاهی نیست: یک ساختارِ غیرمتمرکز با تضمینهای الزامآور برای همهٔ جوامع ایران، اتنیکی، مذهبی و منطقهای، نه از آنِ پهلوی است و نه از آنِ ضدِ پهلوی؛ زمینِ مشترکی است که هر دو، و همهٔ آنان که بیرونِ این دو ایستادهاند، میتوانند بر آن بایستند.
کارِ ایجابیِ واقعی همین است: نه وعدهٔ یک ناجی، بلکه طراحیِ تضمینهایی که استبداد را از نظرِ ساختاری ناممکن کند، تا هیچ ایرانیای مجبور نباشد از این بترسد که فروپاشیِ یک استبداد، صرفاً تولدِ استبدادِ بعدی است. همان ترسی که آتشِ نزاعِ پهلوی و ضدِ پهلوی را روشن نگه داشته، دقیقاً همین است: «سلطهٔ چه کسی، این بار؟». تضمین، این ترس را خنثی میکند و با آن، این دوقطبی را بیموضوع میسازد.
و این کاری است که باید از همین امروز آغاز شود، پیش از فروپاشیِ رژیم؛ تا فردای آن روز یک خلأ نباشد که هر که بلندتر فریاد زد آن را پر کند. فازِ روشمندی که از آن سخن میگویم سه ستون دارد: نخست، ساختنِ معماریِ فردا از همین امروز، توافقها، نهادها و شبکههای اعتماد میان جوامع گوناگون، در قالبِ یک منشورِ تضمینها، نه یک شخص. دوم، برنامهمحور و مشخص بودن، حقوق، عدمتمرکز، و عدالتِ انتقالیِ ترمیمی و نه انتقامجویانه تا بر سرِ محتوا رقابت شود، نه بر سرِ شعار. سوم، فراجناحی و باز ماندن، بهگونهای که هر کس، حتی از درونِ همان دو اردوگاه، بتواند نه همچون سربازِ یک جناح، بلکه همچون شهروندِ یک آینده به آن بپیوندد.
بدیل، کسی نیست که در برابرِ رژیم بایستد؛ ساختاری است که بهجای آن بنشیند. روزی که از پرسیدنِ «چه کسی جای آنها را میگیرد؟» دست بکشیم و به ساختنِ «چه چیزی جای آنها را میگیرد؟» بپردازیم، همان افقی که هرگز گشوده نشد، سرانجام گشوده خواهد شد.
خانم علینژاد، سوال ایناست که هدف اکثر ما ایرانیان که از کشوری عمدتا مسلمان میآییم چه باید باشد؟
تغییر بسیلری از قوانین انعطافناپذیر اسلام یا جلوگیری از ورود این قوانین به سیاستگذاری کشورمان؟
به دریا انداختن مسلمانان یا همزیستی مسالمتآمیز در سایه نظامی مبتنی بر حقوق جهانی بشر؟
اگر اولی است که هیچ. اما، اگر دومی است، راه شما راهش نیست.
برخلاف ۵۷، امروز بیشتر ایرانیان مسلمان پذیرفتهاند که قوانین شرع جایی در سیاست ندارد. پس چه نیازی هست که دین و مذهبشان را سکه یک پول کنیم و خودشان را بیآبرو؟ چه نتیجهای میگیریم از منزوی کردن آنها جز اینکه انگیزه عبور از جمهوری اسلامی را ازشان بگیریم؟
حداقل ببینید دنیای غرب چهکار کرده. دنیای غرب با اعتماد به نفسی که از قوانین سکولار مستقر در جوامع خود دارد نگران هیچ دین و مذهبی نیست و نفرتپراکنی علیه همه از جمله مسلمانان و اسلامهراسی را ممنوع کرده.
اینگونه است که جامعه به تعادل و ثبات میرسد.
بههمین دلیل سیاستمدارش احساس امنیت و راحتی میکند تا در مراسم آنها روسری بر سر کند. سیاستمدارانی که اولویتشان تامین منافع حوزه انتخاباتی و در سطح کلان ایالت و کشورشان است نه کشور ما یا دادگاه بررسی پرونده ترور شما.
ما ایرانیان مرکزثقل جهان نیستیم، غربیها هیچ چیز به ما بدهکار نیستند، آنقدر اولویتهای دیگر و منافع اغلب درتضاد با ما دارند که نباید هیچ انتظاری ازشان داشته باشیم. وقتی هم فکر میکنیم انتظار ما را برآورده کردهاند نتیجهاش میشود جنگی که دست حکومت تهران را بازتر کرده هم برای سرکوب و هم اعدام.
همین سخنرانی این هفته شما در اجلاس کمبته یهودیان آمریکا. میتوانید بگویید دستاوردهایتان از سخنرانیهایی از ایندست چه بوده؟ نهادهایی که اولویت اول و آخرشان اسراییل است و بود و نبود ایران هیچ اهمیتی ندارد چگونه در پیشبرد اهداف دموکراتيک مردم ایران کمک کردهاند؟
شما با آویزان شدن از نیروهای راست و راست تند در آمريکا و اسراییل عملا آلت دست آنها شدهاید چون برای جلب نظرشان مدام دارید به چپ و لیبرالیسم حمله میکنید. شما دارید با تزریق نفرت در تنها جناح سیاسی که به طور تاریخی به نقض حقوق بشر در جهان اهمیت داده به جنبش آزادیخواهی ایرانیان آسیب میزنید.
شما هنوز متوجه نشدهاید که ما و جناح راست آمریکا و اسراییل تضاد منافع داریم؟
اولویت ما عبور از جمهوری اسلامی است، برای آنها نوع حکومت اصلا مهم نیست، فقط ایرانی میخواهند آنقدر ضعیف که هیچگاه تهدیدی برای اسراییل نباشد.
اسراییل میتواند روزی دوست ما باشد اما نه امروز که دولتش قتلعام کرده و متهم به نسلکشی است.
نزدیکی شما و آقای پهلوی به آنها مجبورتان کرد نه فقط بر همان قتلعام چشم ببندید بلکه مقابل کشته شدن مردم خودتان در جنگ هم سکوت اختیار کنید.
میبینید هر دو چه دامی برای خودتان گستردهاید؟
دشمن دشمن من دوست من است، استراتژی نیست، تاکتیکی است که طرفی که قدرت و کنترل را در دست دارد نتیجهاش را تعیین میکند و شما فقط بازیچهاید. بازیچه دست مردانی نارسیست که از دست بر قضا برای ماندن در قدرت از افراطگرهای مذاهب خودشان آویزان شدهاند و کمترین ارزشی برای زن قائل نیستند.
میبینید به چه مضحکهای قدم گذاشتهاید؟
شما و آقای پهلوی مردم خودمان، نهادهای مدنی خودمان و اپوزیسیون واقعی خودمان در درون کشور را کنارگذاشتهاید و به عنوان سلبریتیهای سیاسی کارتان شده حضور در سخنرانیهایی که استقبال و تشویق حاضران تضمین شده.
حاضرانی که تا وقتی برایشان شیرینکاری میکنید حلواحلوایتان میکند، خسته که شوید، خواهید دید کالایی بیارزش بیش نیستید.
دوباره از خود بپرسید هدف اکثر ما ایرانیان که از کشوری عمدتا مسلمان میآییم چه باید باشد؟
آب به آسیاب راست ریختن برای زدن چپ با اسلامهراسی و نفرتپراکنی یا استفاده مماسب از هر دو برای جایگزین کردن جمهوری اسلامی با نظامی سکولار و دموکراتیک؟
اگر اولی است، که هیچ اما اگر دومی است هم شما و هم آقای پهلوی به شدت به خاکی زدهاید.
اگر میخواهید بچرخید، الان وقتش است.
امیدوارم به جای دشنام هواداران و توجیه خاکساران خودتان شفافسلزی کنید.
برخی کفتار هرروزبایدشنید سندتاریخند :
تا آخر بشنوید جملات تکان دهنده و حقی را بیان می کند !
میلادمحمدی برادر شهیدشهریارمحمدی ازبوکان خطاب به امیرحسین اعتمادی ورضاپالانی وشرکای او میگوید:
ایران ملک مردم ایرانه،ایران ملک مردم کردستانه،ایران ملک مردم بلوچستانه،نه شما ..نه رضا پهلوی