در این آیندهای که در حال ظهور است شریعتی همچنان معتبر خواهد ماند. زیرا در آیندهای که من میبینم هیچ چهرهای که خدمتی به شناخت هویت و خرد ایرانی کرده باشد طرد نمیشود و طعن نمیشنود. آل احمد باشد یا شریعتی. دهخدا باشد یا خانلری. زرین کوب باشد یا زریاب خویی. ایرج افشار باشد یا …
هفت نکته درباره غنی نژاد و غنی نژادیسم: نخبهکشی. کتابسوزی. ما ملتی هستیم که گول میخوریم. غلبه پهلوانپنبهها. تمنای تغییر بدون خطا. بی آیندگی عوامفریبی در ایران ما. و بالاخره آینده شریعتی در میان ما چه خواهد بود؟
https://t.co/Kxw7IoP2WS
told @Newsweek:
"Until recently, the mere threat of U.S. military force served as a powerful instrument of deterrence," Tehran-based security analyst Mostafa Najafi told Newsweek. "Recent developments, however, have weakened that perception."
"Today, not only Iran but also many regional actors—and even some international powers—view the effectiveness of American military coercion differently," Najafi said. "As a result, military threats no longer carry the same deterrent value they did in the past."
"Should the current crisis evolve into a prolonged war of attrition, I do not believe time would necessarily favor the United States," Najafi said. "The experience of America’s military engagements over the past two decades has demonstrated that Washington’s greatest vulnerability lies not in initiating wars, but in sustaining them."
"Mounting economic costs, domestic
political pressure, logistical challenges, operational fatigue, and growing concerns among regional partners would significantly constrain the United States’ ability to maintain a long-term military campaign," he added. "By contrast, Iran’s strategic doctrine has consistently focused on gradually increasing the costs of the U.S. military presence in the region."
Through "asymmetric and unconventional methods," he explained that Iran's goal would be to turn the tables on its superpower foe in ways even a nuclear weapon may not achieve.
"Having spent years identifying the vulnerabilities of the U.S. conventional military posture in the region," Najafi said, "Tehran would likely seek to exploit those weaknesses through asymmetric strategies designed to raise the costs of the American presence, restrict its operational freedom, and ultimately facilitate the gradual—and eventually complete—withdrawal of U.S. forces from the region."
https://t.co/MZU3wavibz
“This is one of the largest funerals in the history of the Palestinian cause. Today, 112 martyrs will be be buried in the soil of Gaza. Talk about us. Raise your voices. Don’t let these scenes pass unnoticed on your phones.”
- A Palestinian at the funeral
In my latest piece for @AJEnglish , I examine how competing narratives of the war are already shaping visions of postwar Iran. Despite their differences, Iran’s main political camps have converged around one account: this is “Trump’s war” the culmination of abandoning the nuclear agreement, escalating coercion and imposing the costs of war on Iran.
Who will shape post-war Iran? https://t.co/kDbB2tZc5e
@mrzshokouhifard مرسی از ترجمه مقاله
فکر میکنم باید تا قبل از انتخابات اسرائیل در ماه اکتبر خیلی مراقب بود. اکتبر یادآور ۷ اکتبر است و نتانیاهو برای پیروزی ممکن است دست به هر کاری در برابر ایران بزند.
ساعاتی پیش ناداو ایال، روزنامهنگار و تحلیلگر شناختهشده اسرائیلی گزارشی مفصل در یدیعوت آحارونوت منتشر کرده که جزئیات تازهای از طرح اسرائیل برای براندازی نظام در ایران را فاش میکند؛ گزارشی که مشخصأ بر پایه گفتگو با مقامات ارشد و عناصر مهم سیاسی امنیتی و نظامی اسرائیل و منابع مطلع از روند تصمیم گیریها تنظیم شده است. (لینک گزارش را در انتهای رشتو گذاشته ام)
در این رشته توییت اصلی ترین و جالب توجه ترین نکات این گزارش را توضیح بدهم.
آنچه این گزارش ارائه میدهد، تصویری از یک پروژه بسیار پیچیده است؛ پروژهای که مبتنی بوده بر ترکیبی از عملیات نظامی، فعالیت اطلاعاتی، جنگ روانی، ایجاد نارضایتی داخلی در ایران و حتی تلاش برای معرفی یک یا چند چهره سیاسی جایگزین در تهران.
دو بخش مهم و جالب این گزارش مربوط ست به افشای جزٸیات برنامه اسراٸیل برای گسیل داشتن نیروهای کومله و دموکرات و پژاک و دیگر گروههای تروریستی تجزیه طلب مستقر در کردستان عراق و دیگر شرح حیرت ابعاد حیرت انگیز ملاقات بارنٸا با احمدی نژاد.
برنامه ورود احزاب کرد به خاک ایران با اسکورت هوایی اسراٸیل
طبق این گزارش، یکی از مهمترین ابعاد طرح اسرائیل برای تغییر حکومت در ایران، نقش تعریف شده برای نیروی هوایی این کشور جهت پشتیبانی از یک عملیات زمینی گسترده توسط احزاب تروریستی کرد بوده است. ستون اصلی این سناریو بر توان هوایی اسرائیل استوار بوده. اسرائیل در مذاکرات خود با دولت آمریکا، کاخ سفید، ترامپ و سازمان سیا، این طرح را صرفاً یک عملیات محدود از سوی نیروهای کرد معرفی نکرده بود؛ بلکه آنرا به مثابه یک عملیات ترکیبی عظیم و هماهنگ میان نیروهای زمینی احزاب کُرد و نیروی هوایی اسرائیل ارائه کرده بود.
برنامه این بوده است که نیروی هوایی اسرائیل با حمله به مواضع نظامی، ایجاد شکاف در خطوط دفاعی و از میان برداشتن موانع، مسیر حرکت نیروهای زمینی را هموار کند و هر تهدیدی را که در جریان عملیات ایجاد میشد، هدف قرار دهد.
طبق این سناریو، مرحله نخست عملیات با حدود ۱۵ هزار نیروی مسلح کُرد که به پیشنهاد اسراٸیل و علیرغم میل شان راضی شده بودند پرچم شیر و خورشید را حمل کرده و وارد خاک ایران شوند آغاز میشد. این نیروها قرار بود بهتدریج شهرهای بیشتری را تحت کنترل خود درآورند، در مسیر حرکت، نیروهای بیشتری از کردها و سپس دیگر گروهها به آنها بپیوندند و در نهایت، با تکیه بر پشتیبانی هوایی اسرائیل و امریکا، نیرویی بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر را به سمت تهران حرکت دهند.
اما این فقط بخش نظامی طرح بوده است.
طراحان عملیات پیشبینی کرده بودند که همزمان با آغاز تحرکات نظامی، ناآرامی هایی در میان برخی گروه های قومی در نقاط مختلف ایران شکل بگیرد و پس از شروع حملات، اعتراضات گسترده مسلحانه در سراسر کشور به راه بیفتد؛ اعتراضاتی مشابه آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی رخ داده بود.
طبق این گزارش، نام محمود احمدی نژاد به مثابه یکی از گزینه هایی که طراحان این پروژه درباره نقش احتمالی او بررسی ها و تحقیقات جدی کرده بودند مطرح شده است. همچنین بخشی از طرح، بر استفاده از ظرفیت تروریستهای تجزیه طلب کرد و هم زمانیِ آن با اعتراضات گسترده داخلی متمرکز شده بوده است.
برای درک ذهنیت پشت چنین طرحی، شاید بد نباشد به مفهومی رفرنس دهیم که دهه ها پیش در ادبیات شاخه تجدیدنظرطلب جریان صهیونیسم مطرح شد: مفهوم "آوانتورا" یا همان ماجراجویی سیاسی ـ نظامی.
زئوو ژابوتینسکی، یکی از نظریهپردازان اصلی این جریان، در سال ۱۹۳۲ مقالهای با عنوان «درباره ماجراجویی» منتشر کرد. او در آن مقاله استدلال میکرد که گاهی تاریخ را کسانی تغییر میدهند که حاضرند ریسکهای بزرگ بپذیرند؛ کسانی که اگر پیروز شوند قهرمان نامیده میشوند و اگر شکست بخورند، بیمحابا و رویاپرداز خوانده خواهند شد.
از نگاه ژابوتینسکی، برخی تحولات تاریخی بدون شکستن قواعد موجود امکانپذیر نیستند؛ حتی اگر این شکستن قواعد، در ابتدا اقدامی غیرمتعارف و پرخطر به نظر برسد.
حالا اینجا وقتی به محتوای این طرح اسرائیل برای تغییر حکومت در ایران دقت میکنیم، این مفهوم بار دیگر به ذهن متبادر میشود. چراکه میان فشار سیاسی، تحریم، عملیات اطلاعاتی و جنگ روانی با طراحی یک پروژه مستقیم برای تغییر حکومت، تفاوتی اساسی وجود دارد.
بر اساس این گزارش، اسرائیل چنین پروژهای را آغاز کرد و منابع قابل توجهی نیز برای آن اختصاص داد. در جلساتی که پیش از آغاز عملیات با اعضای کابینه امنیتی اسرائیل برگزار شد، به وزیران گفته شده بود که تحقق تغییر حکومت در ایران ممکن است بین یک تا سه سال زمان ببرد.
اما برداشت برخی از اعضای کابینه از
https://t.co/1dUnB8GUhE
ادامه در توییت دوم
👇👇
@Amir60118403 انتخابات اسرائیل ماه اکتبر برگذار میشه. نتانیاهو برای پاک کردن خاطره ی ۷ اکتبر و پیروزی نیاز داره یه پیروزی بزرگ با ایران رو کنه. به همین دلیل من فکر می کنم دوماه باقی تا انتخابات اسرائیل هم علی رغم عصب نشینی ترامپ خیلی خطرناکن
این داوری را پس از دیدن سه چهار گفتوگوی کامل با حضور آقای قهرمانپور مطرح میکنم، نه صرفاً بر مبنای بریدههایی از سخنان او.
آنچه در این برنامه بیش از اختلاف نظری آشکار میان قهرمانپور و خراطیان جلب توجه میکرد، تفاوت در شیوهی صورتبندی مسئله و انتخاب مخاطب استدلال بود. مسئلهی اصلی سخنان قهرمانپور، دستکم در این گفتوگو، صرفاً موضع سیاسی او نبود، بلکه مشخصاً در انتخاب طرف صحبت (interlocutor) بود.
خراطیان بحث را با تقسیمبندی گرایشهای موجود در سیاست آمریکا آغاز میکند، منطق و نسبت میان آنها را توضیح میدهد و از دل این تحلیل به پیشنهادهایی عملی میرسد. ممکن است طبقهبندی او سادهساز یا نتیجهگیریاش محل مناقشه باشد، اما مقدمات استدلالش روشن و قابل سنجشاند. او برای نیروهای مختلف منطق درونی قائل میشود و حتی جایگاه قهرمانپور و جریان نزدیک به او را در چهارچوب تحلیل خود توضیح میدهد.
قهرمانپور، در مقابل، کمتر با همین تحلیل مشخص وارد بحث میشود. او طبقهبندی خراطیان را بهطور منظم نقد نمیکند و نشان نمیدهد کدام مقدمه یا نتیجهگیری آن نادرست است. مخاطب اصلی سخنانش نه تحلیلگری است که روبهرویش نشسته، بلکه تودهای نامشخص از نظرات شبکههای اجتماعی است: کسانی که سیاست خارجی را مسئلهای حیثیتی و هویتی میدانند، هر توافقی را تسلیم تلقی میکنند، برای آمریکا ذاتی تغییرناپذیر قائلاند و دیگران را «انگلوفیل»، «روسوفیل»، «عامل» یا «خائن» مینامند.
ازاینرو، ساختار غالب سخنان او نه گفتوگوی یک تحلیلگر با تحلیلگری دیگر، بلکه سخنگفتن یک معلم با مخاطبی غیرمتخصص است. او پیدرپی کلیاتی درست را یادآوری میکند: آمریکا یکدست نیست؛ سیاست آن تابع تاریخ، جناحبندی و شرایط است؛ هر توافقی الزاماً دام نیست؛ جنگ قطعی نیست و مذاکره نیز لزوماً تسلیم محسوب نمیشود. اما این گزارهها پاسخ مستقیمی به استدلالهای مطرحشده در همان میز گفتوگو نیستند. خراطیان جایگاه قهرمانپور را تحلیل میکند، اما قهرمانپور تحلیل خراطیان را به موضوع نقد بدل نمیسازد.
نقد قهرمانپور به ذاتگرایی و توطئهاندیشی فینفسه موجه است. اما مشکل از جایی آغاز میشود که نقد این گفتارهای عامیانه جای مواجهه با صورتهای جدیتر نقد سیاست آمریکا را میگیرد.
مخالف جدی قهرمانپور الزاماً برای آمریکا ذاتی ثابت قائل نیست. او میتواند تفاوت دولتها و جناحهای آمریکایی را بپذیرد و در عین حال بر تداوم ساختارهای امپریالیستی، نابرابری قدرت، رژیم تحریم، اتحاد راهبردی با اسرائیل و سابقهی نقض توافقها تأکید کند. آمریکا ذات ندارد، اما در خلأ نیز عمل نمیکند. دولتهای مختلف آن درون ساختارهایی عمل میکنند که رفتارشان را کاملاً تعیین نمیکنند، اما دامنهی انتخابهایشان را جهت میدهند.
در برابر این موضع، دیگر کافی نیست گفته شود هر توافقی دام نیست. پرسش این است که توافق میان دو طرف بهشدت نابرابر چگونه میتواند پایدار بماند؛ چه سازوکاری هزینهی نقض آن را برای طرف مسلط افزایش میدهد؛ و چه زمانی ادامهی مذاکره فرصت سیاسی ایجاد میکند و چه زمانی به فرسایش اهرمهای طرف ضعیفتر میانجامد. اینها پرسشهایی بودند که خراطیان، میکوشید از طریق تحلیل نیروهای درون آمریکا و اثرگذاری هزینهها به آنها پاسخ دهد. قهرمانپور کمتر وارد سنجش مستقیم این پاسخها شد.
در مقابل قهرمانپور مدام بدیهیاتی را تکرار میکند که هیچ سیاستمدار و تحلیلگری اصولاً با آن مخالف نیست: مراقبت از تفاهم، ادامهی تماسهای کارشناسی، استفاده از میانجیها، ترکیب مذاکره با آمادگی دفاعی تأکید میکند، عدم توازن قدرت بین ایران و امریکا. در حالی که خراطیان میگوید میانجی چه کشوری باید باشد، در برابر نقص توافق چه باید بکنیم، جهت دیپلماسی و فعالیتهای امنیتی چه باید باشد.
ضعف اصلی سخنان قهرمانپور نه دفاع از دیپلماسی است و نه نقد سیاست هویتی. ضعف در این است که او کمتر با تحلیلگرانی که در برابرش استدلال مشخصی عرضه میکنند وارد بحث میشود و بیشتر با صدای پراکندهی شبکههای اجتماعی سخن میگوید. در نتیجه، بهجای سنجش مقدمات و نتایج تحلیل رقیب، در جایگاه آموزگاری قرار میگیرد که بدیهیات روابط بینالملل را به مخاطبی فرضی یادآوری میکند.
این ظلمی است که قهرمانپور و البته رحیمصفوی به خود میکنند. تحلیل جدی حتی وقتی طرف بحثاش مجموعهای از کاربران عادی باشند، آن بحث را باید ابتدا در پیچیدهترین حالت خود بازسازی کند، سپس در نقد آن مواضع مشخص خود را طرح کند.
https://t.co/pKsZ9D0SUp
نیویورکتایمز با بررسی فیلم، عکس و تصاویر ماهوارهای گزارش داد آمریکا یک بمب ۲۰۰۰ پوندی (حدود ۹۰۷ کیلوگرمی) مارک-۸۴ را روی خانه مسکونی یک خانواده در محله چاهتنگو جزیره قشم انداخت. این بمب که یکی از بزرگترین بمبهای متعارف آمریکا است، راننده تاکسی قیصر جعفری، همسرش زهرا و پسر ۲ سالهشان سینا را کشت. هیچ نشانه یا گزارشی از هدف نظامی در نزدیکی خانه وجود نداشت.
امیدوارم که کشورم سربلند دفاع کند و پاسخ این جنایتکاران را بدهد.
You can’t bomb your way out of the Iran war. You can’t bluff your way out of the Iran war. You can’t dictate your way out of the Iran war.
The only way out is genuine negotiations based on give-and-take and the realities on the ground.
خلیجفارس، خاورمیانه و حتی سایر مناطق جهان در آستانه یک تکانه شدید و کمسابقه امنیتی و اقتصادی هستند. حمله به زیرساختهای ایران سناریویی هولناک برای همه است که هیچ کسی از آن در امان نخواهد ماند.
به سود همه بازیگران منطقهای و فرامنطقهای است که مانع از ورود بحران به نقطه بیبازگشت شوند.
Bombing energy infrastructure won’t just hit a government: it will hit hospitals, homes, businesses and millions of civilians who depend on electricity and fuel. If this is the next phase of the war, it looks less like a military strategy than a strategy of frustration: inflict enormous suffering on civilians and hope they rise against the government. That’s a dangerous path under the laws of war. https://t.co/h9aHrtqlPM
نصر معتقد است برجام هم از طرف آمریکا و هم از طرف ایران تایید وضعیت نه جنگ و نه صلح، بود. ترامپ خطا کرد که این فرصت را به هم زد. ولی این شکست نشان داد که بدون نوعی طرح و حل موضوع با اسرائیل و تغییر نگاه کلان که هرروز گره سخت تری می خورد، مشکل قابل حل نیست.
گفتگوی محمد فاضلی @Mfazeli114 با ولی نصر @vali_nasr را ببینید
ولی نصر ریشه های مشکل را در استقلال خواهی ایرانیان می بیند و توضیح می دهد چرا در دوران جمهوری اسلامی اختلاف اینقدر بالا گرفت و چرا بدون تغییر راهبرد، وضعیت نه جنگ نه صلح قابل ادامه نیست
https://t.co/lSzsNmbClj
فارغ از جو زدگی های فضای مجازی و ژست های روشنفکرانهی"اعدام نکنید " و ابعاد پیچیدهی فقهی و حقوقی و جنایی حادثه میدان علیخانی اصفهان باید جامعه شناسان و روانشناسان و جرم شناسان بررسی کنند چطور و چرا ۱۲ جوان چهار مامور را دوره می کنند اول مجروح و بعد زنده زنده می سوزاندند؟ این حجم عظیم از انسان زدایی و خشم و نفرت و خشونت ریشه در چه دارد؟
مخالفت با اعدام به معنی بیگناهی یا کوچک بودن خطای مجرم نیست. مسلم چاقو زدن به دیگری و قتل و آتش زدن انسانی دیگر در صورت اثبات جرم در یک دادرسی عادلانه مستحق مجازات سنگین است. با این توضیح من مخالف اعدامم.