نزدیکای تموم شدن شیفت شبم تبدیل میشم به یه آدم با انگیزه که به خودش میگه رفتم خونه تو راه نون میگیرم میرم کافی میخورم صبحونه مشتی میزنم بعدشم اصلا میرم باشگاه ثبتنام میکنم و...
اما به محض اینکه سوار ماشین میشم تمام انگیزه ها از بین میره و فقط خوابه که به ذهنم میاد!