پیر مرد خسته و رنجور با یه شونه افتاده و شلوار قهوه ای و یه پیرهن کار سرمه ای در حالی که یه کیف کوچیک همراهشه
عینک رو صورتشه و یه ریش سفید نسبتا بلند
منو یاد پدر بزرگم میندازه
چند لحظه نگام کرد و گفت:
سلام عزیز جان
کار نظافت ندارید انجام بدم؟
گفتم نه پدر ��ان
راشو آروم گرفت و رفت