فکر کنم بزرگترین دلیل علاقهم به سرو ازطریق سعدی، آقای غلامی، دبیر ادبیاتمون در پیشدانشگاهی بود که عاشق سعدی بود و ترجیعبند سعدی رو با عشق میخوند:
ای سرو بلند قامت دوست/ وهوه که شمایلت چه نیکوست/ در پای لطافت تو میراد/ هر سرو سهی که بر لب جوست
عکس از انوشه پیربادیان
آدم کثافات حیوانی رو که از رژیم حذف میکنه تاره میفهمه حیوانیجات چه بلایی سر روده میارن. اگه خامگیاهخواری کنی که اصلا نور علی نوره ازبس روده نرم و بیدردسر و مکرر کار میکنه. انگار بنز رو انداخته باشی تو اتوبانهای آلمان.
بچهها، برای کاهش درد بیرونزدگی دیسک و تنگی کانال لاغر نشید. من تا دو ماه دیگه دقیقا نصف میشم، اما درد یک ذره کم نشده و نخواهد شد. یعنی همون سه تا کیسهٔ بیستکیلویی برنج رو که دکترا میگفتن داری با خودت حمل میکنی دیگه حمل نمیکنم، ولی اندازهٔ یه دونهٔ برنج تفاوتی نکرده.
آدم کوندههایی مثل این کلاغ وارده از لسآنجلس رو میبینه، فکر میکنه چیزایی که عرازشه دربارهٔ این قماش میگفتن خیلی هم بیراه نبوده. یه مشت مفنگی که هر طرف باد بوزه میوزن. موضعشون رو مقدار شیرهٔ جاسازشون معین میکنه.
#سرو_کاشمر در ناخودآگاه جمعی ایرانیان چنان ریشه دوانده که از شعر و فرش تا سنگ گور، نقش و ردش را میتوان در هرجایی از ایران یافت.
به همین شَوند است که زندهیاد رستم شهزادی سرو را «درخت ایران» مینامید و توصیه میکرد برای یادکرد عزیزان درگذشتهی خود، سرو بکارید تا مانا باشند.
من با سعدی عاشق سرو شدم. بعد عاشق شدم. بعد سروهای راه مشهد رو دیدم. تنها حسن سفر فقیرانه با اتومبیل شخصی و خوابیدن حلزونی تو پارکها و اقامتگاههای بینراهی همین بود. چه سروهای زیبا و کشیده و بینقصی هم بودن.