این پول چقدر شیرینه و چقدر ادما بخاطرش غرور و عزت نفسشونو فدا میکنند.
طرف از بانک صادرات با سمت خوب بازنشست شده و حالا اومده تو شرکت خصوصی کار میکنه. از در میندازنش بیرون از پنجره میاد تو
یجایی کار میکنم کارفرماش اصلا به کارایی و راندمان نفراتش هیچی اهمیتی نمیده فقط کسایی که وارد سیاستش بشن و تفرقه ایجاد کنن بین کارکنان جنگ را بندازن رو عاشقشونه
یک آشنای نادانی دارم سلطنتطلب خجالتی بود
جاوید شاه نمیگفت ولی میگفت تنها امید پهلوی است!
از همان حرفهای احمقانه که گزینه دیگری نداریم
من هم میگفتم اصلا چرا فکر کردی پهلوی یک گزینهست که تنها گزینه هم باشد!؟
.
الان نظرش عوض شده
آخرین بار میگفت تنها گزینه و راه باقی مانده گروههای کرد هستند!
نظر من:
این گروهها حتی در بهترین شرایط خودشون هم توان کافی برای ایجاد تغییر در ایران ندارند چه برسد به الان که خودشون آنقدر ایراد دارند که مگر با یک فروپاشی کنترل نشده درست شوند.
.
باز هم پرسیدم اصلا چرا فکر میکنی اینها یک گزینه هستند چه برسد به اینکه تنها گزینه باشند؟
.
این امیدواریهای ابلهانه بسیار بدتر از ناامیدی هستند.
.
اما این داستان رو گفتم که چیز دیگری رو بگم.
این آدم از پهلوی ریزش کرده.
سرزنش او بی سود است.
ممکن است دوباره به جایی آویزان شود.
عوام است دیگر
مانند خود ما.
.
اما کسانی مانند
مهناز شیرالی
علی کریمی
صبا بختیاری
ریزش نمیکنند!
ریخته میشوند!
و باز به جای دیگری آویخته میشوند.
نباید به آنها به چشم یک آدم مستقل معمولی نگاه کرد
باید به چشم پروژه نگاه کرد!
نه به خاطر اینکه فکر میکنم بیشتر از عوام میفهمند و انتظار از آنها بیشتر است!
نه.
اینها مانند همانهایی هستند که تا عصر یک روزی به پهلوی فحش میدادند و شب آویزانش شدند!
در هر دو حالت پروژه هستند.