خواستم یه دانشجوی بدبخت که ترمش فشرده شده، سه ماهه نت درست حسابی نداره، کلاساش از سر اجبار برگزار شده و نه استاد و نه خودش آنچنان رمق مشارکت ندارن و امتحانای پایانیش هم بوی حضوری شدن میده رو بغل کنم که تق خوردم به آینه
من نمیفهمم آشپزی بلد نیستید یعنی چی؟ یعنی رسپی میگه یه قاشق نمک بریزید گیج میشید؟ بلد نبودنش افتخار نیست، دختر و پسر هم نداره. فقط نشون میده تا حالا یه هفته هم تنها زندگی نکردید.
کار پارتتایم پیدا کنم (سخت)، lock in کنم (غیرممکن)، پایان نامه خوبی بنویسم (غیرممکنتر)، بعدش برم یه کشور انگلیسی زبان به زندگی ادامه بدم (غیرممکنترین).
من زمان اوباما اومدم امریکا. مصاحبه سخت نبود، گرین رو با چند تا مقاله راحت گرفتم، خیلی هم راحت h1b میدادند. همه دوستان من هم که IT خونده بودند الان اپل و مایکروسافت کار میکنند.
زندگی برای نسل جدید هزاران برابر سخت تر از ماست ولی متاسفانه دوستان قدیمی من حاضر نیستند قبول کنند.