شاید بی ربط:
من که جریمه شدم و بخاطر مشکل بانک ملی نمی تونم جریمه ام رو بدم بعد از یک ماه باید دو برابر پرداخت کنم؟
مبلغ جریمه ی طرف دو برابر بیخود پرداخت کردن ی طرف!
آقا یه خاطره با حال بگم !!!!
کتاب هنر خوب زیستن رولف دوبلی رو خوندم. اونجا که میگه هر سال اول سال یه پول رو میذاشت برای خیریه. از خداوند میخواست که قلب پلیس رو با ماشینش مهربون کنه و جریمه ننویسه. ولی اگه شیطون پلیسه رو گول زد و جریمه نوشت اون رو از این پول میده. آخر سال هر چی تهش مونده بود، خیریه. نذر خداوند. همون خدای آقا پلیسه.
حالا نه با این ادبیات، ولی کلا از خوندنش خوشم اومد. ۳ میلیون توی ذهنم (بحث کتاب هم حسابداری ذهنی بود) گذاشتم برای کار خیر. بعد از اون دیگه پارک دوبل!
یه بار هم داشتم با موبایل صحبت میکردم دور میدون سلماس. پلیس موتوری یهو کنارم سبز شد گفت بزن بغل. اومد. گفتم شرمنده. بله. حواسم نبود. داشتم با تلفن صحبت میکردم. در خدمتم. بنویس. بفرمایید. این هم گواهینامه...
گواهینامه و بیمه و ... رو گرفته بود و هی موس موس میکرد که... آره... داشتی صحبت میکردی... دور میدونه ها... بنویسم؟ ۱۰۰ه ها.... بنویسم؟ میخوای مثلا بزنم عدم زدم راهنما هنگام گردش به چپ ۲۰ تومن؟ ها؟
نگاش کردم و گفتم: نه داداش. داشتم با موبایل صحبت میکردم. جریمهاش رو بنویس. ۱۰۰ بنویس. اگه ۱۰۰ مال خیابون صافه و دور میدون سلماس به خاطر شکل بیضهایش میشه ۱۵۰ میشه همین رو بنویس. من راهنما زدم و پیچیدم. ولی داشتم با تلفن صحبت میکردم. همین مکالمه با تلفن هنگام رانندگی وسیله نقلیه رو بنویس.
نوشت و قبض رو داد دستم و راه افتادم. هنوز هم قیفهاش که شاید به امید التماس یا شاید به امید یه چیزی خشکه و نقدی شاید نگهم داشته بود و آن طوری جوابش را دادم خوب... خوب... خوب... یادم هست...
دوسه بار دیگر هم این طوری شد. یک بار یک دانه از این فکر کنم کیا یا ماشین کرهای یا ژاپنی بود. پلیس راهور مخفی! از این سیاهها... ماشین معمول پشت سرم ییهو شروع کرد قار قار... بزن بغل... بوق بوق... قیژ قیژ... فلاشر و چراق گردون و آبی و قرمز و ... انگار دزدی قاتلی گرفته. اصلا اولش یه کم هم طول کشید بفهمم با منه. هی نگاه کردم ببینم واسه کی داره قار قار میکنه بجز من و اون که کسی اینجا نیست.
خلاصه زدیم بغل و گیر سه پیچ که چراق قرمز سمت شاگرد خاموشه. من هم عصبانی. گفتم: خب خاموشه که خاموشه. به قلانم که خاموشه. جریمه داره؟جریمه کن. به درک که خاموشه. اصلا خودم دلم خواس خاموشش کنم... که یهو دیدم دستبند زد... گفتم ببین جناب سروان اشتباه شد... ببخشید. اونیکی بغل دستیش گفت جناب سرهنگ! گفتم آه... ببین چطوری هول شدن، به جناب سرهنگ میگم جناب سروان. جناب سرهنگ خسته بودم. عصبانی بودم.... خلاصه کوتاه اومد. جریمه رو نوشت داد دستمون و اومدیم سمن چیتگر همون شب عوض کردیم و درست شد.
آره. خلاصه یه کم من جو گیر هم شده بودم. اینها رو نگفتم به من بخندید. اینها رو گفتم که شما اگه از این حسابهای ذهنی برای خودتون برای یه کاری ایجاد کردید ییهو جو گیر نشید!
ولی خدایی این حسابداری ذهنی بجز این موارد که مشکل از طرف خود من بود، در بقیه موارد خیلی خوب و کمک کننده بود. آرامش بخش بود.
ماشین بالاخره مشکل پارک میخورد. پارک میکنی. میری میآی میبینی پلیس جریمه کرده. قبلا زمین و زمان را فحش میدادم. بعد از این ماجرا نه. چون از پول من نمیرفت. از آن حساب ذخیره برداشت میشد.
حالا این عالی بود تا وقتی که اون روز جلوی برج میلاد داشتم میاومدم که پلیسه اشاره کرد بیا بغل. نه با موبایل حرف میزدم، نه لاین عوض کرده بودم که بگه راهنما نزدی، نه هیچی. تازه، بر حسب اتفاق دو دستی هم فرمون رو چسبیده بودم و محکمتر هم چسبیدم و یواش یواش اومد کنار و نگه داشتم.
اومد کنارم، گفت بیا پایین سوییچ رو بده ماشین انتقال پارکینگ. هر چی لازم داری از ماشین بردار.
می رو میگی؟ نتیجه قاطی کردن دفعه قبل یادم رفته بود. یهو همچین خروس لاری سرم رو از توی شیشه الممد کردم بیرون گفتم: داداش چیکار کردم؟با تلفن که صحبت نکردم. کردم؟بنویس. ۱۰۰ بنویس. راهنماهام که کار میکنن. راهنما هم زدم داشتم میاومد بغل. ها؟ جریمه کن. بزن کار نمیکنن. جریمهاش رو بنویس. بنویس برم که کار دارم.
یه نگاهی کرد، جناب سروان (فکر کنم وظیفه بود)... گفت بالای یه میلون جریمه داری. خیل پر رویی. نمیخوابونمت ولی برو بخون. بالای یه میلیون جریمه داشته باشی میخوابونن ماشین رو.
راستی مهندس... اون کمربندت رو هم بند. واسه کمربند گفتم بزنی بغل. تا بیای شماره رو زدن تو سیستم (یه دونه POSدارن، از اوها). دیدم دستور توقیفت صادر شده. ایناهاش:
(نشونم داد)!
گفت برو سریع بده جریمه رو.
خلاصه هیچی... باز شرمنده و همین دیگه. اون نتیجهای که شما دوست داشتید رو نداشت این خاطره. نه؟
نه. نداشت. 😅
گرون شدن دلار و طلا دست ما نیست
وقت خریدش هم فکر نکردیم بره بالا سود کنیم!
فقط خریدیم کمی از سرمایه هامون در برابر تورم حفظ بشه
خود من با این حال 50 درصد از نقدینگی مو باز بردم تو بورس
لذت می برم وقتی می دونم با بخشی از پول من مهندس و کارگر ایرانی نون می بره سر سفره زن و بچه اش..
همه منتظر گرون شدن طلا هستن تا سود بیشتری ببرن
ولی کسی در این گران شدنها حواسش به دختران و پسران جوونی که در شرف ازدواج هستن نیست
نو عروسانی که آرزو دارن بتونن طلا بخرن و دامادهایی که شرمنده نوعروسان خود میشن و به بدلیجات روی میارن 😔
چرا؟؟؟
👇👇
@zahra2731 طلا فروشی ها شرکت تضامنی می زنن حتی یک درصد سهامدار باشی کل بدهی و دارایی شرکت مال تو هست!
اگه دقت کنید اکثر تضامنی ها بین برادراست نه زن و شوهر ی دلیلش این می تونه باشه!!!
یادمه یکی از صندوق های نقره حتی 70 درصد بالای NAV
معامله شد!
کسی که احمق هست و ی چیز به این بزرگی رو نمی بینه مقصر نیست؟
همه چیز رو گردن سازمان نندازید...
در سقف قیمت جهانی #نقره سازمان بورس بهصورت قارچگونه اقدام به بازگشایی صندوقهای نقره کرد با رشد هیجانی ۱۰۰٪ در شروع و پر کردن جیبهایشان!
سؤال اصلی اینجاست بارها برای ورود مردم به بورس بر آموزش تأکید شده اما آیا در همان سازمان برای چنین اقداماتی آموزش دیده بودند؟
نمودار #سیلور
@arbabimahyar آمار ناصر رو از چند جای مختلف می گیرم😜
فعلا خورد خورد سودای بورس رو پله ایی طلا می کنم
هرچند به نظرم ناصر فعلا با بورس کار داره تا بخواد 99 رو تکرار کنه
@arbabimahyar ما که 50
50
تو بورس و طلا هستیم!
از اولشم اعتقادی به بانک ها نداشتم
فقط در حد یومیه پول توشون نگه می داشتم
ناصر از هر کدوم نوسان بگیره سودش رو سویچ می کنم تو بازار دیگه...
لَوْلاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلاكَ...
میلاد با سعادت دلیل خلقت ، نخستین کسی که به بهشت وارد میشود ، شفیع روز محشر ، بانوی دو عالم حضرت صدیقه طاهره ، فاطمه زهرا و روز مادر و زن مبارک باد.
اینکه هیچ کس #سهام رو یک کلاس دارایی و حائز شرایط سبد سرمایهگذاری نمیدونه
و مردمی که #تبطلا گرفتن
فکر میکنن طلا رو هم میشه آنلاین خرید
خیلی حرف برای گفتن و جای تحقیق داره
یه حسی دارم که بزودی یه عده دیگه هم در کنار مشتریان #کوروشکمپانی تو
پلههای دادگستری
دنبال پول شون میگردن
واقعا ما ایرانی ها چمونه؟
بجاي اینکه برای هم آرزوی موفقیت کنیم و از رشد و بالندگی یک نفر ابراز خشنودی کنیم مدام دنبال وصله زدن، ایراد گرفتن و آسمون ریسمون بافتن و حسادت کردن هستیم
آره حسادت!
چرا؟ چون خودمون نتونستیم هیچ گ.. خاصی بشیم؟نمونه همین بابک زنجانی
از حسادت بترکید بدبختا