در سه روز آخر دانشگاه و شلوغترین روزهای دانشگاه به سر میبرم. تازه رژیمم شروع کردم باز. حالا میبینیم یا تا سه روز دیگه پس میفتم و متنفر میشم از زندگی و این دفعه چیپس بزرگ میخرم بدتر میکنم، یا این دفعه دیگه میرم برای منفی ۲۰ ۲۵ کیلو و عاشق خودم میشم و خرید لباس لباس لباس
موکا، سگ مامان خدا بیامرزم فارسی خیلی خیلی خوب میفهمه. سگ خودمونم که ترکی آموزش دیده. الان که با هم شدن قاطی میکنم هی. بعد موکایی که ده سالشه و یک دنده و لجبازه داره ترکی دیگه یاد میگیره کم کم بیا و برو رو. اون یکی حتی تلاشی هم نمیکنه بفهمه :))
تو طبیعت اینجا دو تا کلبه چوبی هست و ما و جنگل، دو روز اول کسی نبود کلا برای خودمون بودیم. امروز یه زوج دیگه اومد کنارمون. اولین چیزی هم که برپا کرد قلیون بود. مرده رو دیدم گفتم اینا ایرانیان. ر گفت نه بابا. هیچی دیگه ایرانی بودن :))) داریم به هم آجیل و گیلاس تعارف میکنیم
خواهرزادم امروز بعد از مدتها پیام داد:
«خاله… میشه بیام پیش تو یه هفته بمونم؟ اونجا اینستاگرام هنوز کار میکنه؟»
نه از تفریح گفت، نه خرید
بزرگترین دغدغهی یه بچه شده اینکه جایی وجود داره که بشه توش بدون فیلتر زندگی کرد.
اینا فقط اینترنت رو قطع نکردن؛ بلکه یه نسل رو
از وقتی مامان رفت همش نگران روز مادر بودم که چقد روز وحشتناکی میشه برام. ولی نشد.
حموم رفتن عوضش اذیتم میکنه. یاد اون حمومی که بردمش اون اواخر وحشتناکترینه
چقد ما بدبختیم
چقدررر جوون دیگه باید اعدام بشن کشته بشن پر پر بشن بعد این اکتیویستا بیان از فلسطین زر بزنن؟ گه به روی تک تک هرکسی که این جوونا براشون مهم نیست و یه سری دغدغه کسشر نکبت دارن. پفیوزای دوزاری
من یه ادم ۴۶ سالهام که الان نمیتونم کار کنم
اون چیزیکه من رو بیکار کرده جنگ نیست قطع بودن اینترنته
توجه کنید من نه پول مفت میخوام نه زیاد فقط میخوام کار کنم
سالها تلاش کردم تخصص کسب کردم
میلیونها نفر مثل من وجود دارن
ما بدیهیترین حقمون رو میخوایم!
ما رو زنده به گور کردن!